به گزارش “راهبرد انرژی“، حمله نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران بر این تصور استوار است که یا میتوان جمهوری اسلامی را وادار کرد از برنامه هستهای خود صرفنظر کند، یا میتوان آن را با حکومتی جایگزین کرد که مطابق خواستههای اسرائیل و آمریکا، از جاهطلبیهای هستهای دست بکشد. واقعیت این است که هیچ حکومتی در ایران—گذشته، حال یا آینده—از اهداف هستهای خود صرفنظر نکرده و نخواهد کرد. حتی بیشتر از آن، حمله به سایتهای هستهای ایران در حالی که تهران در حال مذاکره با آمریکا بود، این انگیزه را در جمهوری اسلامی تقویت میکند که برای دستیابی به بازدارندگی هستهای سرعت بگیرد.
رویای هستهای ایران و کابوسهای هستهای غرب، در سال ۱۹۷۹ و با روی کار آمدن جمهوری اسلامی آغاز نشد. در سال ۱۹۷۴، پس از آنکه بحران جهانی انرژی باعث جهش قیمت نفت شد، این محمدرضا پهلوی، شاه ایران بود که برنامه هستهای غیرنظامی کشور را بهطور چشمگیری تسریع کرد. آن زمان نیز مانند امروز، در واشنگتن نگرانی عمیقی وجود داشت که یک ایران هستهای میتواند موجی از اشاعه تسلیحات هستهای را در خاورمیانه به راه بیندازد و امنیت اسرائیل را به خطر بیندازد.
وقتی شاه از آمریکا خواست راکتورهای هستهای را در اختیار ایران قرار دهد، هنری کیسینجر، وزیر خارجه وقت ایالات متحده، تلاش کرد «حق وتوی» آمریکا بر سوخت مصرفشده هستهای ایران را حفظ کند. نگرانی او این بود که ایران، مانند هند یا پاکستان، از برنامه صلحآمیز خود برای انباشت موادی استفاده کند که در نهایت میتواند به ساخت بمب منجر شود. شاه با این ایده که ایران باید با نظارتی متفاوت از دیگر امضاکنندگان پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) در سال ۱۹۶۸ روبرو شود، مخالفت میکرد. حتی کیسینجر، این دیپلمات برجسته آمریکایی، نتوانست شاه را قانع کند که محدودیتها و نظارتهای بیشتری بر برنامه هستهای ایران بپذیرد. امروز اما ایران چرخه سوخت هستهای را بهخوبی در اختیار دارد و بر اساس بیشتر برآوردها، چندین هفته تا در اختیار داشتن اورانیوم غنیشده کافی برای ساخت سلاح هستهای فاصله دارد.
ایده ایران قدرتمند—صرفنظر از اینکه چه کسی بر آن حکومت کند—در آمریکا و اسرائیل نوعی کابوس تلقی میشود. اسرائیل هرگز ایده ایران هستهای را نمیپذیرد؛ حتی اگر در ایران حکومت دیگری روی کار باشد. ایرانِ مجهز به سلاح هستهای، انحصار هستهای اسرائیل در خاورمیانه را پایان میدهد و توازن راهبردی منطقه را برای همیشه تغییر خواهد داد.
اسرائیلیها بهخوبی میدانند که هیچ حکومت ایرانی حاضر نیست نقش کاهشیافتهای در خاورمیانه را بپذیرد. ایران، در نهایت، کشوری با ۹۰ میلیون جمعیت است، سه برابر بزرگتر از فرانسه که دارای دومین ذخایر بزرگ گاز طبیعی جهان و سومین ذخایر بزرگ نفت خام جهان است.
رهبران فعلی و آینده ایران نیز مانند رهبران گذشته بهخوبی آگاه خواهند بود که یک ایران قدرتمند و نیرومند هرگز در اسرائیل یا واشنگتن مورد استقبال قرار نخواهد گرفت. مگر آنکه ایران حاضر باشد جایگاه پایینتری را در منطقه بپذیرد—چیزی که هیچ سیاستمدار ایرانی در عصر ملیگرایی پوپولیستی نمیتواند آن را قبول کند—در این صورت، منطق حرکت ایران به سمت بازدارندگی هستهای تقریباً اجتنابناپذیر به نظر میرسد.