به گزارش “راهبرد انرژی“، در ظاهر، آمریکا در بحران هرمز گرفتار شده است. جنگ با ایران طول کشیده، راه خروج روشن نیست، بازار نفت نگران است، متحدان آمریکا مضطرباند، چین و روسیه علیه واشنگتن حرف میزنند، و هر روز این پرسش جدیتر میشود که آمریکا چگونه میخواهد از این میدان بیرون بیاید، بیآنکه شکستخورده به نظر برسد.
اما سیاست جهانی را همیشه نباید از ظاهر میدان نظامی خواند.
گاهی یک قدرت بزرگ، در جایی که ظاهراً در باتلاق گیر کرده، در لایهای دیگر مشغول جابهجا کردن هزینههاست.
ممکن است در سطح نظامی با بنبست روبهرو باشد، اما در سطح اقتصادی، انرژی، بیمه، کشتیرانی، تحریم، زنجیره تأمین و رقابت با چین، از همان بحران برای ساختن یک نظم تازه استفاده کند.
این همان لایهای است که در هیاهوی خبرهای جنگ گم میشود.
آمریکا از بسته شدن کامل تنگه هرمز ضرر میکند، چراکه:
بازار جهانی انرژی را منفجر میکند،
متحدان آمریکا را هم زیر فشار میبرد،
تورم را بالا میبرد و میتواند بحران را از کنترل واشنگتن خارج کند.
اما آمریکا از یک وضعیت میانی میتواند سود ببرد:
هرمزی که باز است، اما عادی نیست؛ کشتی از آن عبور میکند، اما با بیمه گرانتر؛ نفت فروخته میشود، اما با ریسک بیشتر؛ پالایشگاه خرید میکند، اما با ترس از تحریم؛ چین انرژی میگیرد، اما با هزینه سیاسی و امنیتی بالاتر.
لذا هرمزِ باز ولی پرهزینه، ابزار قدرت آمریکا باشد.
در نگاه اول، شاید بحران هرمز باید اقتصاد آمریکا را زمینگیر میکرد.
نفت گران میشود، بنزین بالا میرود، مصرفکننده آمریکایی فشار میبیند و بازارها نگران میشوند. این بخش درست است.
گزارشها نشان میدهد که در اوج تنشها، قیمت نفت جهش کرده و نگرانی درباره بازگشایی یا عادی شدن عبور از هرمز روی بازارها اثر گذاشته است؛ حتی بازار سهام آمریکا هم با وجود رشد سالانه، نوسان و افت روزانه را تجربه کرده است.
بر اساس گزارش AP در ۸ اردیبهشت، S&P500 در آن روز ۰.۵٪ افت کرد، اما همچنان از ابتدای سال ۴.۳٪ مثبت بود و نزدک نیز ۶.۱٪ رشد سالانه داشت!!
همین تناقض مهم است.
▫️چرا در میانه جنگ، شاخصهای بزرگ آمریکا فرو نمیریزند؟!!
▫️چرا بازار سرمایه آمریکا با وجود نفت گران، نگرانی ژئوپلیتیک و بحران هرمز، همچنان بخشی از قدرت خود را حفظ میکند؟!!
پاسخ ساده نیست، اما یک نکته روشن است:
بورس آمریکا همه اقتصاد آمریکا نیست و اقتصاد آمریکا هم فقط مصرفکننده انرژی نیست.
درون S&P500 شرکتهایی هستند که از بحران، نه تنها آسیب نمیبینند، بلکه برای آنها فرصت محسوب میشود.
صنایعی مثل انرژی، LNG، دفاعیها، بیمه، لجستیک، امنیت سایبری، فناوری، هوش مصنوعی، بانکها و شرکتهایی که در زمان بحران محل پناه سرمایه جهانی میشوند.
▪️در جهان جدید، جنگ فقط هزینه تولید نمیکند؛ مسیر سود را عوض میکند.
بخشی از جامعه آمریکا ممکن است بنزین گرانتر بخرد، اما بخشی از شرکتهای آمریکایی از انرژی گرانتر، فروش LNG، افزایش بودجههای امنیتی، قراردادهای دفاعی، بیمه پرریسک، تحریم رقبا، و بازگشت سرمایه به بازار امنتر آمریکا سود میبرند.
حالا این منطق را روی هرمز بگذاریم.
هرمز بیش از آنکه گلوگاه غرب باشد، گلوگاه آسیاست.
آژانس بینالمللی انرژی میگوید در سال گذشته نزدیک به ۱۵ میلیون بشکه نفت خام در روز از تنگه هرمز عبور کرده؛ که حدود ۳۴٪ تجارت جهانی نفت خام را شامل میشود.
بخش عمده این نفت به آسیا رفته و چین و هند به تنهایی ۴۴٪ نفت خام هرمز را دریافت کردهاند.
اروپا فقط حدود ۴٪ از جریان نفت خام عبوری از هرمز را گرفته است.
این یعنی اگر هرمز ناامن شود، همه جهان نگران میشود، اما آسیا بیشتر از همه هزینه ساختاری میدهد.
چین، هند، ژاپن و کرهجنوبی زودتر از آمریکا با مسئله امنیت انرژی، بیمه کشتیها، مسیرهای جایگزین، ذخیرهسازی، هزینه پالایش و قیمت تمامشده تولید روبهرو میشوند.
در چنین شرایطی، آمریکا با یک وضعیت عجیب روبهروست:
خودش از نفت گران آسیب میبیند،
اما رقبای آسیاییاش همزمان فشار عمیقتری را تحمل میکنند!!
آمریکا امروز فقط واردکننده ضعیف انرژی نیست؛ تولیدکننده بزرگ نفت و گاز، صادرکننده LNG، صاحب قدرت مالی، مرکز بیمه و دلار، و مهمتر از همه قدرت امنیتی مسلط بر مسیرهای دریایی است.
پس بحران انرژی برای آمریکا فقط هزینه نیست؛ ابزار باز توزیع فشار هم هست.
از همینجا میشود لایه پنهان جنگ را دید.
▪️آمریکا در ظاهر میگوید با ایران میجنگد یا ایران را محاصره میکند. اما در عمل، هزینه این بحران فقط روی تهران نمینشیند. روی پکن هم مینشیند.
روی پالایشگاههای مستقل چینی هم مینشیند.
روی بیمه کشتیها هم مینشیند.
روی شرکتهایی که نفت ایران را دور از مسیر رسمی میخرند هم مینشیند.
روی هند، ژاپن، کرهجنوبی و همه اقتصادهایی که انرژی خلیج فارس را برای تولید صنعتی میخواهند، هم مینشیند.
تحریمهای اخیر آمریکا علیه شبکه نفتی ایران و چین را باید دقیقاً در همین چارچوب فهمید.
وزارت خزانهداری آمریکا در ۴ اردیبهشتماه یک پالایشگاه مستقل چینی،
Hengli Petrochemical Dalian
و حدود ۴۰ شرکت و کشتی مرتبط با تجارت نفت ایران را تحریم کرد و صریحاً گفت پالایشگاههای مستقل چینی نقش مهمی در تداوم اقتصاد نفتی ایران دارند.
این پالایشگاه در بندر دالیان قرار دارد و ظرفیت فرآوری آن حدود ۴۰۰٫۰۰۰ بشکه در روز است.
این فقط تحریم ایران نیست بلکه این یک پیام مهم به چین است که اگر نفت ارزان ایران، از مسیر خاکستری وارد اقتصاد چین شود، میتواند هزینه سیاسی، مالی و تحریمی داشته باشد.
آمریکا با این کار به پکن میگوید من لازم نیست همه مسیر انرژی تو را ببندم؛ کافی است بخشی از مسیر را پرریسک کنم، بخشی از پالایشگاهها را بترسانم، بخشی از شرکتهای کشتیرانی را وارد فهرست تحریم کنم، و کاری کنم که نفت ارزان ایران دیگر آنقدرها هم ارزان نباشد.
اینجا جنگ نظامی به جنگ حسابداری تبدیل میشود.
پالایشگاه چینی دیگر فقط قیمت نفت را حساب نمیکند؛ باید خطر تحریم را هم حساب کند.
بانک فقط انتقال پول را نمیبیند؛ خطر قطع دسترسی را هم میبیند.
شرکت کشتیرانی فقط مسیر کوتاهتر را نمیسنجد؛ هزینه بیمه، ریسک توقیف و احتمال ورود به پرونده امنیتی را هم محاسبه میکند.
▪️این همان شکل جدید هژمونی است:
آمریکا لازم نیست همیشه جلوی حرکت کشتی را بگیرد؛ کافی است کاری کند که کشتی پیش از حرکت، در دفتر حقوقی، در بانک، در شرکت بیمه و در هیئتمدیره متوقف شود.
از این زاویه، ظاهر شکستخورده آمریکا میتواند گمراهکننده باشد.
بله، آمریکا در میدان نظامی هزینه میدهد و جنگ با ایران ساده نیست و خروج آبرومند از بحران دشوار است. افکار عمومی جهان نیز از محاصره، توقیف و فشار دریایی خسته است.
اما اگر بحران در سطحی کنترلشده نگه داشته شود، واشنگتن میتواند چند هدف را همزمان جلو ببرد:
▪️ایران را زیر فشار نگه دارد،
▪️چین را نسبت به انرژی خلیج فارس محتاط کند،
▪️نفت خاکستری ایران را پرهزینهتر کند،
▪️شرکتهای آسیایی را بترساند،
▪️ ضرورت حضور نظامی آمریکا در آبراهها را دوباره اثبات کند،
▪️و به جهان یادآوری کند که امنیت تجارت جهانی هنوز بدون آمریکا ارزان نیست!!
این دقیقاً همان چیزی است که نباید از چشم تهران پنهان بماند.
اگر ایران فقط ظاهر نظامی میدان را ببیند، ممکن است تصور کند آمریکا در باتلاق افتاده و هرچه جنگ طولانیتر شود، واشنگتن فرسودهتر میشود.
این حرف تا حدی درست است.
اما همه حقیقت نیست.
تداوم جنگ اگر بدون راهبرد سیاسی و اقتصادی ایران باشد، ممکن است به جای فرسایش آمریکا، به بازتولید شکل تازهای از هژمونی آمریکا کمک کند.
هژمونیای که نه الزاماً با اشغال سرزمین، بلکه با مدیریت بحران، کنترل ریسک، تحریم شبکهها، افزایش هزینه عبور و تبدیل مسیرهای جهانی به پرونده امنیتی عمل میکند.
در چنین وضعیتی، ایران باید از خود بپرسد:
آیا ما با تداوم جنگ،
آمریکا را فرسوده میکنیم؟
یا ناخواسته به او کمک میکنیم که شکل تازهای از رهبری جهانی را برای خود بازسازی کند؟
طرح این پرسش تلخ، اما ضروری است.