به گزارش “راهبرد انرژی“،شکست مذاکرات اسلامآباد در سحرگاه امروز، آن هم در شرایطی که خوشبینیهای اولیهای ایجاد شده بود، جامعهی ایران را با بیمها و امیدهای تازهای روبرو کرده است. با توجه به اینکه زیادهخواهی واشینگتن و فشار تلآویو مانع از توافق شد، سه پرسش کلیدی طرح میشود که باید به آنها پاسخ داد.
۱. آیا سایهی جنگ فراگیر دوباره بازمیگردد؟
به احتمال بالا «بله».بسیاری میپرسند با شکست این مرحله از دیپلماسی، آیا برخورد نظامی تمامعیار گریزناپذیر است؟ واقعیت این است اگرچه شکست مذاکرات ضریب تنش را بالا میبرد اما قدرت بازدارندگی ایران (نک: دکترین «سپر و شمشیر» )، مانع از یک جنگ کلاسیک میشود. آمریکا بهخوبی میداند هزینه درگیری با کشوری که «سپرِ مانع» (توان هستهای در آستانه) و «شمشیرِ دافع» (تسلط بر تنگه و شریان انرژی) را همزمان در اختیار دارد، برای اقتصاد لرزان جهانی و دولت ترامپ در آستانهی انتخابات، غیر قابل تحمل است؛ لذا سه احتمال نبرد را میشود چنین طرح کرد:یک. رفتن در وضع بدون درگیری نظامی و بدون توافق دیپلماسی (با احتمال بسیار پایین)؛دو. فاز «جنگ سایهها» و تقابلهای محدود و نقطهای میان ایران و آمریکا-اسرائیل (با احتمال پایین)؛سه. با توجه به اهداف مخرب رژیم صهیونی اسرائیل، عملاً ایران و آمریکا به فاز جدیدی از درگیری وارد شوند و حتی کار به نفوذ زمینی – احتمالاً از غرب ایران – کشیده شود (احتمال بالا).
۲. تکلیف معیشت و ثبات اقتصادی چه خواهد شد؟
در میانمدت، «تغییر مثبت» را حس میکنیم؛ در کوتاهمدت، «تابآوری و فشار» را تجربه میکنیم.پرسش مهمّ دیگر از سوی تودههای مردم این است: «آیا چالشهای اقتصادی مثل رکود و تورم، موج جدیدی را آغاز میکنند؟» پاسخ به این موضوع، بیش از همه به میزان کارایی «شمشیرِ دافع» در میدان اقتصاد بستگی دارد. شکست مذاکرات یعنی تحریمها باقی میمانند اما ایران اکنون آموخته است از اهرم تنگه هرمز برای مدیریت قیمتهای جهانی نفت استفاده کند. اگر ایران بتواند از طریق دیپلماسی انرژی و فشار بر بازارهای جهانی، عایدی ارزی خود را در سطح فعلی حفظ کند، میتواند از فشارهای خارجی بر سطح معیشت داخلی جلوگیری کند، هرچند که اقتصاد ایران بخشی از نیازهای بزرگ خود را از مسیر داخلی و خودکفایی پاسخ میدهد.در دو ماه آینده و با فرض تداوم جنگ، اوضاع اقتصادی، فشارهایی خواهد داشت هرچند در دورهی ششماهه و پس از آن، با تفوّق و حاکمیت ایران بر تنگه، معادلهی ایران تثبیت خواهد شد و اوضاع بسیار بهبود خواهد یافت.
۳. آیا ایران به سمت لایهی نهایی «سپر استراتژیک» (بمب اتمی) حرکت میکند؟
سیاستِ «اِعمالی و ابهام» را اجرا میکنیم. سؤال نخبگان این است: «حالا که حقّ غنیسازی با زیادهخواهی آمریکا به رسمیت شناخته نشد، آیا زمان عبور از آستانه فرا نرسیده است؟» طبق منطق و دکترین سپر و شمشمیر ایران، وقتی دیپلماسی نمیتواند امنیتِ توسعه را تضمین کند، تمایل به تقویت سپر دفاعی بیشتر میشود. شکست مذاکرات اسلامآباد ممکن است تهران را به این نتیجه برساند که تنها راهِ به رسمیت شناخته شدن حقوقش توسط غرب، نه مذاکره بلکه تبدیل شدن به یک قدرت هستهای تثبیتشده است تا «مانعیت» خود را به رخ رقیب بکشد.
نهایتاً ایران، معادلهی جدیدی ساخته است: از حقوق هستهای خود صرفنظر نمیکنیم و با کنترل و مدیریت تنگهی هرمز، فشارها را مهار میکنیم و فرصتهای جدیدتر را خلق میکنیم. در صحنهی میدان نظامی، دست ایران همچنان روی ماشه است و در خیابان، دستِ دیگرِ ایران، مشت گرهکرده است.