به گزارش “راهبرد انرژی“، با گذشت بیش از یک ماه از آغاز «جنگ تحمیلی سوم» علیه ایران، پرسشی طبیعی مطرح میشود: تداوم این جنگ تا چه زمانی ضرورت دارد؟ پیشتر در یادداشتهایی در همین کانال اشاره شده بود که در جنگهای نامتقارن، ضعف نظامی، تجهیزاتی، لجستیکی و مالی الزاماً به شکست نمیانجامد. بررسیهای تاریخی و تحلیلی نشان دادهاند که مقاومت و ایستادگی طرف ضعیفتر میتواند در صورت استمرار مؤثر جنگ، به تغییر محاسبات طرف مقابل و در نهایت به پیروزی که همان بازدارندگی پایدار (در ادبیات روابط بین الملل deterrence) است منجر شود. مراد از «ایستادگی» در اینجا نه صرف ادامه جنگ، بلکه توان وارد آوردن ضربات مؤثر تا حدی است که دشمن هزینهی ادامهی درگیری را بیش از منافع احتمالی آن برای خودش ببیند.
با این حال، در این یادداشت قصد داریم حالتی متفاوت را بررسی کنیم: اگر ایران پیش از رسیدن به آن نقطهی تغییر محاسبات، جنگ را متوقف کرده و خود ابتکار آتشبس و مذاکرات یکجانبه را در پیش گیرد خصوصا بر سر مهمترین و تعیینکنندهترین دستاورد خویش -یعنی تنگه هرمز- کوتاه آید و نتواند آن را حفظ کند، با در نظر گرفتن هزینههای جنگ تا این لحظه و خسارات پیشین، آیندهی محتمل کشور چگونه خواهد بود؟ نزدیکترین تجربهی تاریخی در این زمینه را شاید بتوان وضعیت عراق در فاصلهی سالهای ۱۹۹۰ (پس از جنگ کویت) تا ۲۰۰۳ (پیش از حملهی آمریکا) دانست.
دوره سیزده ساله میان سالهای ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۳ در تاریخ عراق، با انزوای شدید بینالمللی، فروپاشی اقتصادی و بحرانهای عمیق انسانی و حاکمیتی شناخته میشود. پس از پایان جنگ هشتساله با ایران (۱۹۸۰-۱۹۸۸)، عراق با اقتصاد ویران و بدهیهای خارجی سنگین مواجه بود. این شرایط، همراه با بلندپروازیهای رژیم بعث، منجر به سلسله حوادثی شد که این کشور را در وضعیت یک «دولت طردشده» (Pariah State) در نظام بینالملل قرار داد.
ویژگیهای اصلی این دوران را میتوان در چند محور زیر خلاصه کرد:
۱. جنگ اول خلیج فارس و نابودی زیرساختها (۱۹۹۰-۱۹۹۱)در آگوست ۱۹۹۰، صدام حسین با هدف جبران کسری بودجه و بدهی فزاینده دولت (که برآوردها بیش از 80 میلیارد دلار بود) و تسلط بر منابع نفتی، دستور حمله به کویت را صادر کرد. این اقدام با محکومیت فوری و اجماع جهانی روبرو شد. با صدور قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل، ائتلافی بینالمللی به رهبری ایالات متحده (عملیات طوفان صحرا) در اوایل سال ۱۹۹۱ نیروهای عراقی را از کویت بیرون راند. بمبارانهای سنگین در طول این جنگ کوتاه سی و چند روزه، بخش اعظم زیرساختهای نظامی، صنعتی، ارتباطی و خدماتی عراق را به طور کامل نابود کرد.
۲. از دست رفتن حاکمیت ملی و ایجاد «مناطق پرواز ممنوع» (۱۹۹۱ به بعد) یا تفوق هواییبلافاصله پس از شکست در کویت، قیامهای مردمی گستردهای توسط شیعیان در جنوب و کردها در شمال عراق شکل گرفت. رژیم صدام این قیامها را با خشونت سرکوب کرد. در واکنش به این فاجعه ایالات متحده، بریتانیا و فرانسه «مناطق پرواز ممنوع» را در شمال (بالاتر از مدار ۳۶ درجه) و جنوب (پایینتر از مدار ۳۲ و بعداً ۳۳ درجه) عراق ایجاد کردند. این اقدام عملاً حاکمیت بغداد را بر بخشهای وسیعی از قلمرو هوایی خود سلب کرد و کشور را در وضعیت شبهتجزیه قرار داد و چماق حمله هوایی در صورت تخطی از تعهدات بر سر عراق بود.
۳. تحریمهای جامع اقتصادی و فروپاشی اجتماعی (۱۹۹۰-۲۰۰۳)شورای امنیت سازمان ملل با صدور قطعنامه ۶۶۱، جامعترین و سختگیرانهترین رژیم تحریمهای اقتصادی را علیه عراق وضع کرد. هدف این تحریمها، اجبار عراق به خلع سلاح و پرداخت غرامت جنگی بود.• بحران اقتصادی: فروش نفت و واردات کالا به شدت محدود شد. این امر به فروپاشی ارزش دینار عراق، تورم نجومی و از بین رفتن طبقه متوسط انجامید.• فاجعه انسانی: فقدان دسترسی به دارو، تجهیزات پزشکی، قطعات یدکی برای تصفیهخانههای آب و شبکه برق، منجر به شیوع بیماریها و سوءتغذیه گسترده شد. گزارشهای متعدد بینالمللی حاکی از افزایش چشمگیر مرگومیر کودکان در این دوران بود.کار به وخامتی رسید که سازمان ملل برنامه نفت در برابر غذا (۱۹۹۵) را ابداع کرد تا عراق بتواند در ازای فروش محدود نفت، صرفاً اقلام بشردوستانه را وارد کند. با این حال، این برنامه اصلا نتوانست بحران اقتصادی را ترمیم کند و با فساد و دور زدن تحریمها همراه شد.
۴. فشار مستمر بازرسیهای تسلیحاتی و خلع سلاح (۱۹۹۱-۱۹۹۸)طبق قطعنامه ۶۸۷، عراق موظف به نابودی تمام سلاحهای کشتار جمعی (شیمیایی، بیولوژیک و هستهای) و موشکهای بالستیک دوربرد خود شد. در طول دهه ۱۹۹۰، بازرسان سازمان ملل (آنسکام) و آژانس بینالمللی انرژی اتمی در عراق مستقر بودند. در این دوران مکرر بازرسان بین المللی و آژانس به عراق سفر میکردند و علیرغم شواهدی از ویرانی برخی صنایع شیمیایی و همچنین نبود برنامه هستهای جهت توسعه سلاح، زبان دوپهلو گزارشهای بین اللملی با این لحن که به نظر میرسد مکانهایی باشد که دولت عراق پنهان کرده باشد، به تنشهای نظامی مقطعی (مانند عملیات 4 روزه بمباران روباه صحرا توسط آمریکا و بریتانیا در ۱۹۹۸ که حمله به برخی زیرساختهای نظامی و تسلیحاتی بود) و انزوای بیشتر این کشور دامن زد.
۵. فرسایش کامل و حمله نهایی (۲۰۰۱-۲۰۰۳)پس از ۱۱ سپتامبر، سیاست خارجی آمریکا تغییر کرد و عراق به عنوان تهدیدی غیرقابل چشمپوشی و خطری برای جامعه جهانی در نظر گرفته شد. با وجود بازگشت بازرسان در سال ۲۰۰۲ و عدم یافتن شواهد قطعی از برنامه فعال تسلیحات کشتار جمعی، عراق که طی ۱۳ سال تحریم، جنگ و فرسایش داخلی به ضعیفترین حالت خود رسیده بود، فاقد هرگونه توان بازدارندگی نظامی و دیپلماتیک بود و نهایتاً در بهار ۲۰۰۳ با تهاجم ائتلاف به رهبری آمریکا، ساختار سیاسی آن به طور کامل فروپاشید.
جمع بندی :
در شرایطی که ایران از زمان خروج یکجانبه آمریکا از برجام در سال ۱۳۹۷ و تاکنون خسارات قابل توجهی متحمل شده و بهویژه در تقابلهای سال ۱۴۰۴ هزینههای مالی، انسانی و نظامی سنگینی پرداخته است، نشانهای از تغییر در منطق محاسباتی طرف مقابل دیده نمیشود. شواهدی حاکی از آن است که همچنان این تصور وجود دارد که با تحمیل هزینهی نظامی میتوان به منافع قابل توجهی دست یافت و کار را یکسره کرد. در چنین وضعیتی، هرگونه ابتکار برای ترک یکجانبهی جنگ در خوشبینانهترین سناریو، نهایتا وضعیتی مشابه عراق پس از سال ۱۹۹۰ است: دولتی درگیر با مشکلات و هزینههای انباشته، بحرانهای اجتماعی متعدد و سایهی دائمی جنگ.