به گزارش “راهبرد انرژی“، چگونه یک توافق اقتصادی تهران–واشنگتن بر سر هرمز میتواند به پایان جنگ، رفع تحریمها، آزادسازی داراییهای ایران و فشار آمریکا بر کشورهای عربی برای جبران خسارتها منجر شود؟ لذا تنگه هرمز می تواند معامله تاریخی ایران و آمریکا برای تبدیل یک اهرم ژئوپلیتیک به منافع پایدار ایران تبدیل شود.
مقدمه
درگیری نظامی میان ایران و آمریکا، بار دیگر اهمیت تنگه هرمز را از یک موضوع منطقهای به یک مسئله مستقیم برای اقتصاد جهانی تبدیل کرده است. کاهش شدید تردد کشتیها در روزهای اخیر و اختلال در جریان انرژی، نشان داده است که هرمز صرفاً یک آبراه جغرافیایی نیست؛ بلکه یکی از مهمترین نقاط اتصال اقتصاد انرژی جهان به شمار میرود. گزارشهای اخیر از کاهش شدید تردد کشتیهای تجاری در این آبراه خبر میدهند و همزمان قیمت نفت و فرآوردههای نفتی در بازارهای جهانی افزایش یافته است.
اهمیت هرمز برای کشورهای منطقه نیز انکارناپذیر است. بخش مهمی از صادرات نفت، LNG و فرآوردههای انرژی کشورهای حاشیه خلیج فارس باید از این مسیر عبور کند. حتی پس از توسعه خطوط لوله و مسیرهای جایگزین، ظرفیت این مسیرها با حجم عظیم انرژی عبوری از هرمز قابل مقایسه نیست.
در چنین شرایطی، سؤال راهبردی ایران نباید فقط این باشد که «چگونه از هرمز بهعنوان اهرم فشار استفاده کنیم؟»
سؤال مهمتر این است:
«چگونه میتوانیم اهمیت هرمز را به یک دارایی اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک تبدیل کنیم که حتی پس از پایان جنگ نیز برای ایران درآمد و قدرت چانهزنی ایجاد کند؟»
پاسخ میتواند در یک ایده متفاوت نهفته باشد: تبدیل هرمز از ابزار تقابل ایران و آمریکا به محور یک توافق اقتصادی مشترک.
۱. هرمز؛ شریان حیاتی اقتصاد خلیج فارس
اهمیت هرمز به نفت محدود نیست.
این تنگه مسیر انتقال:
• نفت خام؛
• میعانات گازی؛
• فرآوردههای نفتی؛
• LNG؛
• LPG؛
• محصولات پتروشیمی؛
• کالاهای صنعتی؛
• مواد غذایی؛
• تجهیزات و کالاهای مصرفی
است.
آمارهای انرژی آمریکا نشان میدهد اختلال در هرمز میتواند مستقیماً بر بازار جهانی انرژی اثر بگذارد. در سال ۲۰۲۶ نیز اختلال در تردد LNG از این مسیر موجب فشار بر بازار جهانی گاز شده است؛ EIA گزارش کرده که در مقطعی اختلال در هرمز حدود ۲۰ درصد عرضه جهانی LNG را تحت تأثیر قرار داده است.
این وابستگی به این معناست که کشورهای عربی خلیج فارس، حتی با وجود سرمایهگذاری در مسیرهای جایگزین، نمیتوانند در کوتاهمدت هرمز را از معادله اقتصادی خود حذف کنند.
امارات در واکنش به بحران فعلی در حال توسعه مسیرهای جایگزین انرژی و تجارت است، اما همین تلاش نشان میدهد که وابستگی به هرمز تا چه اندازه برای اقتصاد کشورهای منطقه مسئلهای استراتژیک محسوب میشود.
۲. اشتباه استراتژیک: استفاده صرفاً نظامی از هرمز
ایران سالها از موقعیت جغرافیایی خود در هرمز بهعنوان یک اهرم بازدارندگی استفاده کرده است.
این رویکرد از منظر امنیت ملی قابل درک است؛ اما یک محدودیت جدی دارد:
اهرم نظامی الزاماً به درآمد پایدار تبدیل نمیشود.
تهدید به بستن تنگه میتواند قیمت نفت را افزایش دهد، بازارهای جهانی را دچار شوک کند و هزینههای سنگینی به کشورهای مختلف تحمیل نماید؛ اما در مقابل، میتواند باعث ایجاد ائتلافهای امنیتی علیه ایران، توسعه مسیرهای جایگزین و افزایش فشار اقتصادی شود.
بنابراین ایران باید یک مرحله جلوتر برود.
به جای اینکه صرفاً بگوید:
«هرمز را میتوانم ببندم»،
باید بگوید:
«هرمز را میتوانم امن نگه دارم و از امنیت آن یک نظام اقتصادی پایدار ایجاد کنم.»
این تفاوت، اساس یک استراتژی جدید است.
۳. پیشنهاد اصلی: ایجاد «صندوق مشترک هرمز» ایران و آمریکا
مهمترین پیشنهاد این مقاله، ایجاد یک صندوق مشترک امنیت، خدمات و توسعه دریایی هرمز میان ایران و آمریکا است.
در این مدل، ایران و آمریکا توافق میکنند که به جای تقابل دائمی بر سر هرمز، یک سازوکار مشترک برای:
• امنیت کشتیرانی؛
• خدمات ناوبری؛
• مدیریت ترافیک دریایی؛
• امداد و نجات؛
• مقابله با آلودگی نفتی؛
• حفاظت از محیط زیست دریایی؛
• زیرساختهای بندری؛
• و مدیریت بحران
ایجاد کنند.
کشتیها و شرکتهای استفادهکننده از این خدمات، هزینه خدمات مشخص و شفاف پرداخت کنند و درآمد حاصل وارد یک صندوق مشترک شود.
نکته کلیدی اینجاست: آمریکا نیز باید از این صندوق درآمد مستقیم داشته باشد.
این مسئله میتواند مهمترین تفاوت این طرح با پیشنهادهای سنتی درباره هرمز باشد.
۴. چرا باید آمریکا در این صندوق منافع مالی داشته باشد؟
اگر تمام درآمد صندوق به ایران اختصاص پیدا کند، واشنگتن انگیزه محدودی برای دفاع از چنین توافقی خواهد داشت.
اما اگر مدل به گونهای طراحی شود که آمریکا نیز از امنیت و تردد تجاری هرمز درآمد اقتصادی داشته باشد، معادله کاملاً تغییر میکند.
برای مثال، میتوان یک مدل مشارکت تعریف کرد که در آن:
درآمد خدمات هرمز → صندوق مشترک → سهم ایران + سهم آمریکا + هزینههای امنیت و توسعه
تخصیص یابد.
در چنین شرایطی، آمریکا فقط یک میانجی یا ضامن سیاسی نخواهد بود؛ بلکه به شریک اقتصادی توافق هرمز تبدیل خواهد شد.
این مسئله اهمیت زیادی دارد. زیرا اگر آمریکا بداند که:
«امنیت هرمز برای اقتصاد آمریکا و درآمدهای حاصل از سازوکار جدید نیز منفعت مستقیم دارد»، آنگاه حفظ توافق برای واشنگتن نیز به یک منفعت اقتصادی تبدیل خواهد شد.
۵. مهمترین اثر جانبی: تغییر رفتار آمریکا در برابر کشورهای عربی
در این مرحله، طرح هرمز میتواند وارد سطح دوم خود شود. کشورهای عربی خلیج فارس برای حفظ امنیت خود و صادرات انرژی، به همکاری آمریکا نیاز دارند. در بحران کنونی نیز نقش آمریکا در معادلات امنیتی خلیج فارس بسیار پررنگ است.
بنابراین اگر آمریکا در یک سازوکار اقتصادی جدید با ایران در هرمز منافع مستقیم مالی داشته باشد، انگیزه واشنگتن برای حفظ توافق تنها به امنیت انرژی محدود نخواهد بود.
آمریکا در این شرایط میتواند از نفوذ سیاسی و امنیتی خود بر کشورهای عربی استفاده کند تا آنها نیز در یک توافق منطقهای مشارکت کنند.
این مشارکت میتواند شامل:
• تأمین مالی صندوق؛
• مشارکت در بازسازی زیرساختهای آسیبدیده؛
• پرداخت سهمی از هزینههای جنگ؛
• مشارکت در پروژههای توسعهای؛
• و در صورت توافق حقوقی، جبران بخشی از خسارتهای واردشده به ایران
باشد.
در واقع، منافع مالی آمریکا در هرمز میتواند یک انگیزه جدید برای واشنگتن ایجاد کند تا کشورهای عربی را به سمت همکاری اقتصادی با ایران سوق دهد.
۶. چرا کشورهای عربی در برابر فشار آمریکا آسیبپذیرترند؟
کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس از منابع مالی بسیار زیادی برخوردارند، اما امنیت منطقهای آنها تا حد زیادی به روابطشان با آمریکا وابسته است.
بنابراین اگر آمریکا به این نتیجه برسد که:
توافق ایران و آمریکا = امنیت هرمز + کاهش قیمت انرژی + درآمد اقتصادی آمریکا + پایان جنگ
در آن صورت، واشنگتن میتواند از نفوذ خود برای متقاعد کردن کشورهای عربی به مشارکت در توافق استفاده کند.
این دقیقاً همان جایی است که یک امتیاز ژئوپلیتیکی ایران میتواند به یک اهرم اقتصادی چندجانبه تبدیل شود.
۷. مسئله داراییهای مسدودشده ایران
یکی از مهمترین موضوعات مورد مذاکره ایران و آمریکا، آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران است.
در شرایط عادی، آمریکا ممکن است آزادسازی این داراییها را بهعنوان یک امتیاز سیاسی سنگین تلقی کند.
اما در یک توافق جامع هرمز، میتوان مسئله را به شکل دیگری تعریف کرد.
برای مثال:
ایران:
• تضمین امنیت و استمرار کشتیرانی؛
• همکاری در مدیریت دریایی؛
• توقف اقدامات تهدیدکننده تجارت بینالمللی؛
• پذیرش سازوکار نظارتی مشترک.
آمریکا:
• کاهش یا تعلیق بخشی از تحریمها؛
• آزادسازی مرحلهای داراییهای مسدودشده؛
• تسهیل تجارت؛
• ایجاد کانال مالی مشخص؛
• حمایت از سرمایهگذاری در پروژههای هرمز.
در این مدل، آزادسازی پولهای ایران دیگر یک «امتیاز یکطرفه» نیست؛ بلکه بخشی از یک معامله اقتصادی بزرگتر خواهد بود.
۸. چرا منافع مالی آمریکا میتواند به رفع سریعتر تحریمها کمک کند؟
این قسمت یکی از مهمترین ابعاد پیشنهاد است.
اگر آمریکا صرفاً برای پایان دادن به جنگ با ایران توافق کند، ممکن است برای رفع سریع همه تحریمها انگیزه کافی نداشته باشد.
اما اگر توافق هرمز برای آمریکا منافع اقتصادی مستقیم و قابل اندازهگیری ایجاد کند، محاسبه واشنگتن تغییر خواهد کرد.
در این شرایط، آمریکا میتواند به این نتیجه برسد که:
تحریم شدید ایران → افزایش احتمال اختلال در هرمز → کاهش درآمد صندوق → افزایش قیمت انرژی → فشار بر مصرفکننده آمریکایی
در مقابل:
رفع تدریجی تحریمها → ثبات ایران → بازگشت کشتیرانی → افزایش درآمد صندوق → افزایش منفعت اقتصادی آمریکا → کاهش قیمت انرژی
این رابطه میتواند یک مشوق اقتصادی برای رفع تحریمها ایجاد کند.
در واقع، ایران میتواند تلاش کند تحریمها را از یک ابزار فشار آمریکا علیه خود، به بخشی از یک معامله اقتصادی تبدیل کند.
۹. ترامپ و منطق «معامله»
این طرح از منظر سیاست معاملاتی دولت ترامپ نیز قابل بررسی است.
ترامپ معمولاً توافق را زمانی جذابتر میبیند که بتوان آن را بهعنوان یک دستاورد ملموس و قابل ارائه به افکار عمومی معرفی کرد.
در چنین سناریویی، آمریکا میتواند پایان جنگ را نه صرفاً بهعنوان «عقبنشینی»، بلکه بهعنوان یک توافق بزرگ اقتصادی و امنیتی معرفی کند:
پایان جنگ + بازگشایی هرمز + کاهش قیمت انرژی + ایجاد درآمد برای آمریکا + تضمین امنیت کشتیرانی
این بسته میتواند برای واشنگتن بسیار جذابتر از یک توافق صرفاً سیاسی باشد.
از سوی دیگر، ترامپ میتواند پایان جنگ را بهعنوان یک پیروزی سیاسی معرفی کند؛ ایران نیز میتواند پایان جنگ، حفظ جایگاه خود در هرمز، آزادسازی داراییها و کاهش تحریمها را بهعنوان دستاوردهای خود معرفی کند.
به این ترتیب، هر دو طرف امکان اعلام پیروزی سیاسی خواهند داشت.
۱۰. «پیروزی» برای آمریکا چگونه میتواند به نفع ایران تمام شود؟
این بخش از مذاکرات بسیار مهم است.
اگر دولت آمریکا نیاز داشته باشد که توافق را در داخل آمریکا بهعنوان یک موفقیت معرفی کند، ایران میتواند این نیاز سیاسی را به یک ابزار مذاکره تبدیل کند.
برای مثال، آمریکا میتواند اعلام کند:
«ایالات متحده موفق شد آزادی کشتیرانی در یکی از مهمترین مسیرهای انرژی جهان را تضمین کند.»
در مقابل، ایران میتواند اعلام کند:
«ایران توانست امنیت و جایگاه خود در هرمز را حفظ کند و در یک سازوکار اقتصادی بینالمللی صاحب سهم شود.»
در این حالت، هیچکدام از طرفین مجبور نیستند توافق را بهعنوان تسلیم در برابر طرف مقابل معرفی کنند.
این همان چیزی است که در مذاکرات بینالمللی به آن win-win political framing میتوان گفت.
۱۱. غرامت کشورهای عربی؛ مرحله دوم توافق
پس از ایجاد توافق اصلی میان ایران و آمریکا، موضوع دیگری قابل پیگیری است: جبران خسارتهای جنگ.
ایران میتواند استدلال کند که کشورهای منطقه که در جریان جنگ از اقدامات نظامی یا لجستیکی حمایت کردهاند، باید در هزینههای بازسازی و جبران خسارت مشارکت داشته باشند.
اما برای اینکه این موضوع عملی شود، بهتر است به جای تقابل مستقیم، یک صندوق بازسازی و جبران خسارت منطقهای ایجاد شود.
در این مدل، کشورهای عربی میتوانند بهجای پرداخت مستقیم و سیاسی غرامت، در قالب:
• سرمایهگذاری؛
• پرداخت به صندوق؛
• تأمین پروژههای بازسازی؛
• توسعه بنادر؛
• پروژههای انرژی؛
• و همکاریهای اقتصادی
مشارکت کنند.
آمریکا میتواند نقش مهمی در تضمین اجرای چنین سازوکاری داشته باشد.
۱۲. زنجیره منافع پیشنهادی
اگر این طرح بهدرستی طراحی شود، یک زنجیره منافع شکل میگیرد:
امنیت هرمز
افزایش تردد کشتیها
افزایش درآمد صندوق مشترک
↓
سهم مالی ایران
•
سهم مالی آمریکا
↓
افزایش انگیزه آمریکا برای حفظ توافق
افزایش فشار آمریکا بر کشورهای عربی
مشارکت آنها در صندوق و بازسازی
فشار بیشتر برای حل موضوع خسارتها
آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران
کاهش مرحلهای تحریمها
بازگشت ایران به تجارت جهانی
افزایش صادرات نفت، گاز و پتروشیمی
درآمد پایدارتر برای ایران
این زنجیره، در واقع قلب اصلی پیشنهاد حاضر است.
۱۳. چرا ایران نباید فقط به دنبال «عوارض عبور» باشد؟
یک نکته حقوقی و اقتصادی مهم وجود دارد.
در تنگههای مورد استفاده برای کشتیرانی بینالمللی، حقوق عبور ترانزیتی تحت کنوانسیون حقوق دریاها از حمایت ویژه برخوردار است. بنابراین طراحی یک نظام ساده برای «گرفتن پول از هر کشتی صرفاً به دلیل عبور» میتواند با چالش حقوقی و سیاسی مواجه شود. ماده ۳۸ UNCLOS حق عبور ترانزیتی را به رسمیت میشناسد و ماده ۴۳ همکاری برای ایجاد امکانات ناوبری و ایمنی و کنترل آلودگی را پیشبینی میکند.
بنابراین پیشنهاد حرفهایتر این است:
ایران برای خدمات واقعی دریایی، امنیتی، ناوبری، امداد و حفاظت محیط زیست یک نظام مالی ایجاد کند.
در این صورت، پرداختها در برابر خدمت مشخص صورت میگیرد، نه صرفاً در برابر حق عبور.
این موضوع میتواند مشروعیت بینالمللی طرح را بهطور قابل توجهی افزایش دهد.
۱۴. ایران چه چیزی به آمریکا میدهد و چه چیزی دریافت میکند؟
ایران میدهد:
• امنیت و ثبات کشتیرانی در هرمز؛
• همکاری دریایی؛
• کاهش ریسک برای تجارت جهانی؛
• مشارکت در سازوکار نظارت و مدیریت؛
• تضمین استمرار جریان انرژی.
ایران دریافت میکند:
• سهم پایدار از درآمدهای اقتصادی هرمز؛
• آزادسازی مرحلهای داراییهای مسدودشده؛
• کاهش تحریمها؛
• افزایش صادرات نفت و پتروشیمی؛
• دسترسی بیشتر به بازارهای بینالمللی؛
• سرمایهگذاری خارجی؛
• حمایت آمریکا برای حل موضوع خسارتها.
آمریکا دریافت میکند:
• پایان جنگ؛
• کاهش قیمت انرژی؛
• امنیت کشتیرانی؛
• کاهش هزینه حضور نظامی؛
• سهم مالی از سازوکار اقتصادی هرمز؛
• یک دستاورد سیاسی قابل ارائه به افکار عمومی؛
• و نقش رسمی در معماری امنیتی جدید منطقه.
به همین دلیل، این پیشنهاد را میتوان نه یک امتیازدهی به آمریکا، بلکه یک معامله متقابل منافع دانست.
۱۵. مهمترین فرصت تاریخی ایران
ایران در حال حاضر یکی از معدود کشورهایی است که موقعیت جغرافیایی آن به اندازهای اهمیت دارد که میتواند بر بازار جهانی انرژی اثر بگذارد.
اما این موقعیت جغرافیایی زمانی به قدرت واقعی تبدیل میشود که از آن ارزش اقتصادی پایدار استخراج شود.
قدرت واقعی ایران نباید فقط در توانایی اختلال در هرمز خلاصه شود.
قدرت واقعی میتواند در این باشد که:
امنیت هرمز بدون ایران امکانپذیر نباشد و اقتصاد هرمز نیز بدون مشارکت ایران نتواند بهطور پایدار فعالیت کند.
این تفاوت میان «قدرت تخریبی» و «قدرت اقتصادی» است.
قدرت تخریبی ممکن است یک بحران ایجاد کند؛ اما قدرت اقتصادی میتواند یک نظام پایدار ایجاد کند.
نتیجهگیری
تنگه هرمز برای ایران فقط یک موقعیت جغرافیایی نیست؛ یک دارایی ژئوپلیتیکی کمنظیر است.
در شرایط کنونی، ایران میتواند این دارایی را در سه سطح به کار گیرد:
سطح اول: امنیت
تضمین امنیت و استمرار کشتیرانی.
سطح دوم: اقتصاد
ایجاد صندوق مشترک و تبدیل خدمات دریایی و امنیتی هرمز به منبع درآمد پایدار.
سطح سوم: دیپلماسی
استفاده از منافع اقتصادی آمریکا برای ایجاد انگیزه در واشنگتن جهت فشار بر کشورهای عربی، حل مسئله خسارتها، آزادسازی داراییهای مسدودشده و کاهش تحریمها.
مهمترین بخش این طرح آن است که آمریکا نیز باید از توافق هرمز منفعت مالی مستقیم داشته باشد.
اگر آمریکا صرفاً امنیت هرمز را برای ایران تأمین کند، این توافق ممکن است از نظر سیاسی شکننده باشد. اما اگر آمریکا در یک صندوق اقتصادی شفاف و بینالمللی از درآمدهای حاصل از خدمات و تجارت هرمز سهم داشته باشد، حفظ امنیت هرمز برای واشنگتن نیز به یک منفعت اقتصادی تبدیل میشود.
در آن صورت، آمریکا نهتنها انگیزه بیشتری برای پایان جنگ خواهد داشت، بلکه برای حفظ جریان درآمدی خود، میتواند به یکی از مهمترین حامیان استمرار توافق تبدیل شود.
از سوی دیگر، همین منافع میتواند قدرت چانهزنی آمریکا در برابر کشورهای عربی را افزایش دهد. واشنگتن میتواند از آنها بخواهد که در بازسازی منطقه، جبران خسارتها و ایجاد سازوکار اقتصادی جدید مشارکت کنند.
همزمان، اگر رفع تحریمها و آزادسازی داراییهای ایران بخشی از بسته نهایی توافق باشد، آمریکا میتواند پایان جنگ را بهعنوان یک پیروزی سیاسی و اقتصادی معرفی کند، نه یک عقبنشینی.
در چنین سناریویی، ایران نیز میتواند دستاوردهای خود را داشته باشد:
پایان جنگ، کاهش تحریمها، آزادسازی داراییها، بازگشت صادرات، مشارکت اقتصادی در هرمز و تبدیل موقعیت ژئوپلیتیکی به درآمد پایدار.
البته تحقق این سناریو قطعی نیست و به اراده سیاسی تهران و واشنگتن، شرایط نظامی، موضع کشورهای منطقه، بازار انرژی و چارچوب حقوق بینالملل بستگی دارد. واقعیت فعلی نیز نشان میدهد که بحران هنوز بسیار سیال است و آمریکا همچنان فشار اقتصادی بر ایران را افزایش میدهد.
با این حال، از منظر نظریه بازیها و دیپلماسی اقتصادی، ارزش این پیشنهاد دقیقاً در همین نکته است:
ایران نباید فقط از آمریکا بخواهد تحریمها را بردارد؛ باید شرایطی ایجاد کند که برداشتن تحریمها برای آمریکا نیز از نظر اقتصادی و سیاسی سودآور باشد.
و شاید مهمتر از آن:
ایران نباید از آمریکا بخواهد صرفاً به کشورهای عربی برای پرداخت غرامت فشار وارد کند؛ باید منافع اقتصادی آمریکا را به حل این مسئله گره بزند.
در نهایت، هدف راهبردی ایران باید تبدیل معادله
«هرمز = بحران»
به معادله
«هرمز = امنیت + درآمد ایران + درآمد آمریکا + ثبات منطقه»
باشد.
اگر چنین تغییری در نگاه راهبردی اتفاق بیفتد، تنگه هرمز میتواند از یک نقطه بالقوه برای آغاز جنگ، به مهمترین نقطه برای پایان جنگ و آغاز یک نظم اقتصادی جدید در خلیج فارس تبدیل شود.