به گزارش “راهبرد انرژی“، نویسنده استدلال میکند که اگرچه بسیاری از ناظران غربی سیاست ترامپ در قبال بحران ایران را بیبرنامه، آشفته و فاقد راهبرد میدانند، اما واکنش چین، تصویر پیچیدهتری را نشان میدهد. پرسش اصلی متن این نیست که آیا ترامپ واقعاً یک «طرح بزرگ» دارد یا نه؛ بلکه این است که اگر اقدامات واشنگتن کاملاً بیاثر و خودویرانگر است، چرا پکن با احتیاط و نگرانی رفتار میکند؟
نویسنده چهار نشانه از نگرانی چین را برجسته میکند:
– نخست، وزارت خارجه چین بهطور غیرمعمول بر امنیت انرژی، اختلال در بازارهای جهانی انرژی و زنجیرههای تأمین تأکید کرده است.
– دوم، نهادهای اقتصادی چین مانند کمیسیون توسعه و اصلاحات ملی و اداره ملی انرژی، دوباره بر ذخایر راهبردی، تنوعبخشی واردات و تابآوری داخلی انرژی تأکید میکنند.
– سوم، رسانههای رسمی چین مانند شینهوا و روزنامه مردم به جای روایت پیروزمندانه از «افول آمریکا»، بیشتر بر خویشتنداری، ثبات و پیامدهای اقتصادی تشدید بحران تمرکز کردهاند.
– چهارم، وانگ یی و دستگاه دیپلماسی چین فعالانه بر کاهش تنش و تثبیت اوضاع تأکید دارند. مجموع این نشانهها نشان میدهد پکن بحران ایران را نه یک فرصت ساده ژئوپلیتیک، بلکه یک ریسک جدی میبیند.
دلیل اصلی این نگرانی، وابستگی بنیادین مدل اقتصادی چین به انرژی ارزان، پایدار و قابل پیشبینی است. رقابت آمریکا و چین معمولاً حول تجارت، هوش مصنوعی و نیمهرساناها توضیح داده میشود؛ اما همه اینها بر یک پایه مهم استوارند: دسترسی مطمئن به انرژی در مقیاس بزرگ. اقتصاد صنعتی چین، از کارخانههای صادراتی تا مراکز داده هوش مصنوعی، به جریان مستمر انرژی وابسته است.
در این چارچوب، بحران تنگه هرمز برای چین بسیار حساس است. ابتکار کمربند و جاده تا حدی برای کاهش آسیبپذیری چین در برابر گلوگاههای دریایی طراحی شد؛ اما جغرافیا را نمیتوان کاملاً دور زد. بخش بزرگی از نفت وارداتی چین همچنان از هرمز و مسیرهای دریایی باریک عبور میکند. ذخایر راهبردی چین میتوانند زمان بخرند، اما نمیتوانند یک اقتصاد صنعتی عظیم را برای مدت طولانی از آسیبپذیری نجات دهند.
اکنون واشنگتن با عملیات «آزادی» توانسته فشار ایجاد کند، عدم قطعیت را بالا ببرد، سپس موقتاً عقب بنشیند و اهرم فشار خود را حفظ کند؛ رفتاری که بیشتر شبیه دیپلماسی قهری است تا صرفاً آشوب و بیبرنامگی.
از منظر راهبردی چین، مسله فقط این نیست که آمریکا میتواند جریان انرژی را مختل کند؛ مسئله مهمتر این است که واشنگتن هنوز میتواند ریتم تشدید و کاهش تنش را در یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان شکل دهد. این نوعی اهرم پیچیدهتر از آن چیزی است که بسیاری از منتقدان غربی میبینند.
بحران ایران چند آسیبپذیری چین را هم آشکار میکند: فشار بر ایران، یکی از شرکای مهم انرژی چین؛ محدودیت بر ونزوئلا، منبع دیگر نفت ارزان؛ وابستگی پرریسک به روسیه؛ و بیثباتی هرمز، یعنی تهدید یکی از پایههای اصلی مدل صنعتی چین. نویسنده این وضعیت را با تعبیر چینی 釜底抽薪 توضیح میدهد؛ یعنی «کشیدن هیزم از زیر دیگ»؛ تضعیف پایههای سیستم بدون حمله مستقیم به خود آن.
واکنش چین به بحران ایران، نشانه اعتمادبهنفس کامل پکن نیست. چین نه در موقعیت ضعف فوری قرار دارد و نه الزاماً آمریکا یک طرح پنهان و بینقص دارد؛ اما رفتار پکن نشان میدهد رهبران چین جهان امروز را بیثباتتر، پیشبینیناپذیرتر و تهدیدکنندهتر از گذشته میبینند. بنابراین، مهمترین نشانه در بحران ایران نه ادعاهای واشنگتن یا تهران، بلکه احتیاط و نگرانی حسابشده پکن است.