به گزارش “راهبرد انرژی“، با نزدیک شدن به پایان مرحله درگیریهای مستقیم و رسمی با ایران، این احتمال مطرح است که واشنگتن و تلآویو به جای صلحی پایدار، به سمت راهبردی فرسایشی تحت عنوان «چمنزنی» حرکت کنند؛ راهبردی که در آن هر از چند گاه برای عقبانداختن توان موشکی و پهپادی ایران حملاتی محدود صورت میگیرد. اما این رویکرد نه تنها تهدیدات را مدیریت نخواهد کرد، بلکه منطقه را وارد دوران طولانیمدت بیثباتی مطلق و آشوب جهانی خواهد نمود.
این راهبرد که در دهه گذشته برای مهار گروههای شبهنظامی غیردولتی در غزه ابداع شده بود، به دلیل ماهیت غیرسیاسی و نادیده گرفتن ریشههای تنش، همواره با انتقاد روبرو بود و در نهایت نیز با وقوع حملات گسترده، شکست خود را در برابر حتی بازیگران غیردولتی اثبات کرد. حال پرسش اساسی اینجاست: چگونه میتوان این الگو را در مورد ایران، یک دولت-ملت پهناور با ۹۰ میلیون جمعیت، ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده و کنترل بالفعل بر تنگه هرمز پیاده کرد؟
باید پذیرفت که از «روبیکن» عبور کردهایم. ایرانِ امروز برخلاف گذشته، توانایی و اراده لازم برای ایجاد اخلال راهبردی در ترانزیت انرژی جهانی را در صورت احساس تهدید جدی، به اثبات رسانده است. حملات ایذایی و مقطعی به تأسیسات ایران، تهران را وادار به عقبنشینی نخواهد کرد، بلکه واکنشی زنجیرهای را کلید خواهد زد: از هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی و فرودگاههای همسایگان عرب خلیج فارس گرفته تا فلج کردن شریان حیاتی تنگه هرمز.
فاجعهبارتر از اختلال اقتصادی، پیامد هستهای این رویکرد است. راهبرد «چمنزنی» که ذاتاً تضمینکننده تداوم حملات ادواری است، قویترین انگیزه را برای دستیابی به سلاح هستهای به عنوان آخرین ضامن بازدارندگی به رهبران ایران تقدیم میکند. این سیاست تضمین میکند که ایرانِ حتی تضعیفشده نیز میتواند با بهرهگیری از توان نامتقارن پهپادی، اعتماد سرمایهگذاران در اقتصادهای نوظهور خلیج فارس را نابود کرده و نظم منطقهای را به دوران هابزی و بیقانونی بازگرداند. تاریخ نشان داده است که چمنزنی نه صلح میآفریند و نه امنیت؛ بلکه تنها خاک را برای رشد خارهای تازهتر و سمیتر آماده میسازد.