به گزارش “راهبرد انرژی“،در چارچوب جنگ شناختی و ارتباطات راهبردی، ترامپ از الگوی رفتاری خاصی استفاده میکند که میتوان آن را ترکیبی از دو تکنیک دانست:
🔻Escalation Signaling (سیگنالدهیِ تشدید)
🔻Anchoring + De‑escalation Framing (ایجاد نقطه مرجع شدید و سپس کاهش تنش)
🔺این الگو در ظاهر رفتاری متناقض دارد:
ترامپ به شدت تهدید میکند، لحن خود را تا حد امکان بالا میبرد،
اما درست در لحظه اوج تنش یا ظاهرا پیش از اقدام نهایی، اعلام میکند: «من جنگ نمیخواهم ، بلکه مذاکره میخواهم.»
🔹مرحلهٔ ۱: ایجاد ترس و شکل دادن به «نقطهٔ مرجع شدید». در این فاز، هدف اصلی ایجاد شوک روانی و جابهجا کردن ادراک خطر است.
🔻افکار عمومی در ذهن خود یک وضعیت بسیار خطرناک میسازند.
🔻رسانهها و تحلیلگران، بدترین سناریو را محتمل میدانند.
🔻ذهنها به سمت این نقطه مرجع شدید «قفل» میشوند.
اینجا ترامپ با تهدیدهای شدید، مرز تحمل روانی مخاطب را بالا میبرد.
همه از خود میپرسند: «آیا واقعا حمله شدید به زیرساخت های حیاتی در راه است؟»
🔹 مرحله ۲: چرخش ناگهانی به سوی مذاکره
در لحظهای که تنش به اوج میرسد، اعلام میشود: «من صلح میخواهم، بیایید مذاکره کنیم.»
از منظر روانشناختی، مغز مخاطب این پیام دوم را در مقایسه با نقطهٔ تهدید اولیه تفسیر میکند. در نتیجه:
🔻پیام جدید «عاقلانه»، «انساندوستانه» یا «منطقی» جلوه میکند.
🔻ادراک خطر ناگهان کاهش مییابد و ترامپ، اکنون بهعنوان صلحطلب ظاهر میشود.
🔻طرف مقابل ممکن است احساس کند «فرصتی را از دست خواهد داد» اگر به گفتوگو پاسخ ندهد.
🔻درواقع، در این لحظهی چرخش، نقطهٔ مقایسه (Anchor) تغییرات ادراکی را به نفع ترامپ سامان میدهد.
🔹 مرحله ۳: اثرات راهبردی
فشار روانی بر طرف مقابل: تصور مواجهه با «گزینهٔ بدتر» باعث میشود گزینهٔ مذاکره مقبولتر شود.
مدیریت افکار عمومی داخلی: جامعهای که لحظاتی با ترس مواجه بوده، اکنون از شنیدن «مذاکره» احساس آرامش و رضایت میکند.
تغییر روایت رسانهای: فضای خبری از «جنگ قریبالوقوع» به «روزنهٔ صلح» جابهجا میشود.
🔸 مرحله ۴: راهکار مقابله با این الگو
🔻تحلیل رفتار، نه لحن: تمرکز بر اقدامات واقعی نه اظهارات متغیر.
🔻حفظ ثبات تصمیمات: پرهیز از واکنش احساسی به تهدید یا صلحطلبی ناگهانی.
🔻تقویت سواد رسانهای: شناخت این ترفند باعث میشود مخاطب فریب تضاد ظاهری را نخورد.
🔻جمعآوری دادههای مستقل: ارزیابی بر اساس شواهد میدانی، نه پیامهای لحظهای