به گزارش “راهبرد انرژی“،این روزها، بهویژه در شرایط جنگ و تنشهای فزاینده میان ایران از یک سو و آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر، رسانههای ایرانی بیش از هر زمان دیگری به بازنشر مطالب منتشرشده در خبرگزاریها، اندیشکدهها، دانشگاهها، اندیشمندان و رسانههای غربی روی آوردهاند. این روند در ذات خود نه تنها ایرادی ندارد، بلکه میتواند به شناخت بهتر تحولات آمریکا و جهان کمک کند. اما مسئله از جایی آغاز میشود که انتخاب و انتشار این مطالب نه بر اساس یک نگاه جامع و علمی، بلکه بر پایه پیشفرضها و انتظارات ذهنی صورت میگیرد.
مراکز مطالعاتی، اندیشکده ها، دانشگاه ها، خبرگزاری ها و اندیشمندان آمریکا را باید به یک اقیانوس عظیم تشبیه کرد؛ اقیانوسی که در آن تقریباً برای هر دیدگاه و هر سلیقهای میتوان شاهد تولید سناریو، محتوا، تحلیل، مقاله و گزارش بود.
در چنین فضایی، یافتن مطلبی که ایران را قدرتی شکستناپذیر و آمریکا را کشوری در حال افول معرفی کند، کار دشواری نیست. همانطور که میتوان دهها گزارش و تحلیل در جهت عکس آن نیز پیدا کرد. بنابراین هنر اصلی نه در یافتن مطالب دلخواه، بلکه در تشخیص واقعیت از میان انبوه دادهها و روایتهاست.
مشکل زمانی جدیتر میشود که برخی رسانهها یا فعالان فضای مجازی، ترجمههای گزینشی و گاه نادقیق را مبنای تحلیل قرار میدهند. نمونه مشهور آن، سخنی است که سالها به نام هیلاری کلینتون در ایران بازنشر شد و چنین القا میکرد که آمریکا به صراحت اعتراف کرده داعش را ایجاد کرده است. در حالی که با مراجعه به متن اصلی، مشخص میشد ترجمهها و بازنشرها فاصله قابل توجهی با محتوای واقعی داشتهاند. این اتفاق نشان میدهد که گاهی ما نه آنچه گفته شده، بلکه آنچه دوست داریم گفته شده شود را منتشر میکنیم.
از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که بخشی از بزرگنماییهایی که درباره قدرت ایران در برخی محافل غربی مطرح میشود، الزاماً از سر تحسین یا اعتراف به برتری ایران نیست. در بسیاری موارد، این تصویرسازیها در چارچوب پروژههای ایرانهراسی و اسلامهراسی شکل میگیرد. هنگامی که نفوذ منطقهای ایران، توان موشکی یا محور مقاومت به شکلی اغراقآمیز توصیف میشوند، ممکن است هدف اصلی توجیه سیاستهای امنیتی، افزایش بودجههای نظامی یا ایجاد هراس در افکار عمومی غرب باشد. خطر آنجاست که این بزرگنماییها گاهی در داخل کشور نیز به عنوان واقعیت مطلق پذیرفته شوند.
همچنین ما در تحلیل اختلافات سیاسی آمریکا باید دقت بیشتری به خرج دهیم. انتقادهای تند اعضای حزب جمهوریخواه از دونالد ترامپ یا حملات دموکراتها به ترامپ و جمهوریخواهان، لزوماً نشانه فروپاشی ساختار سیاسی آمریکا نیست. بخش مهمی از این سخنان در چارچوب رقابتهای انتخاباتی و منازعات درونحزبی قابل فهم است. اگر این اختلافات را بدون شناخت زمینههای سیاسی آنها تفسیر کنیم، ممکن است به برداشتهای نادرستی درباره میزان ضعف یا قدرت واقعی آمریکا برسیم.
همین مسئله درباره گزارشهای اندیشکدهها و مراکز مطالعاتی آمریکایی نیز صادق است. این مراکز معمولاً سناریوهای متعددی را بررسی میکنند و در بخشی از گزارشهای خود، تهدیدها و تواناییهای بازیگران مختلف از جمله ایران را در بالاترین سطح ممکن ارزیابی میکنند. اما آنچه اهمیت دارد، جمعبندی نهایی و برآورد واقعی آنهاست؛ بخشی که گاه در بازنشرهای داخلی نادیده گرفته میشود. نتیجه این رویکرد آن است که از آمریکا تصویری کاملاً فروپاشیده و از ایران تصویری ابرقدرتگونه ساخته میشود؛ تصاویری که الزاماً با واقعیتهای میدانی منطبق نیستند.
در کنار این موضوع، نباید فراموش کرد که دانشگاهها، اساتید و پژوهشگران آمریکایی نیز مانند هر جامعه دیگری ممکن است دچار خطا شوند یا تحت تأثیر گرایشهای فکری و منافع خاص قرار بگیرند. بنابراین هیچ تحلیل یا مقالهای نباید صرفاً به دلیل انتشار در یک دانشگاه یا مرکز مطالعاتی معتبر، حقیقت نهایی تلقی شود.
بنظر می رسد، یکی از پیچیدهترین ابعاد این مسئله آن است که بازیگران مختلف بینالمللی، از جمله اسرائیل، کشورهای اروپایی، روسیه و چین، هر یک تلاش میکنند منافع خود را از مسیرهای گوناگون دنبال کنند. گاه این منافع از زبان پژوهشگران، نویسندگان یا مؤسسات ظاهراً مستقل بیان میشود. به همین دلیل، هر متن و گزارشی باید در بستر سیاسی، اقتصادی و راهبردی تولید آن مورد بررسی قرار گیرد.
▫️در نهایت، هشدار اصلی این خواهدبود، متوجه شیوه مواجهه ما با این حجم عظیم از اطلاعات است. ترجمه صرف، بازنشر گزینشی و انتخاب مطالب مطابق سلیقه سیاسی نمیتواند جایگزین تحلیل علمی شود. شناخت آمریکا، همانند شناخت هر قدرت بزرگ دیگری، نیازمند تخصص، تجربه، تسلط به زبان، آشنایی با ساختارهای سیاسی و درک عمیق از فضای فکری آن کشور است.
امروز که هوش مصنوعی نیز به بخشی از فرآیند تولید و توزیع اطلاعات تبدیل شده، ضرورت این دقت دوچندان است. فناوریهای جدید میتوانند ابزارهای قدرتمندی برای فهم جه باشند، اما در عین حال قادرند روایتها، سوگیریها و جهتگیریهای پنهان را نیز با ظرافت بیشتری بازتولید کنند. به همین دلیل، بیش از هر زمان دیگری به تحلیلگران متخصص، پژوهشگران مستقل و نگاهی واقعبینانه نیاز داریم؛ نگاهی که نه شیفته قدرت دیگران شود و نه اسیر تصویری اغراقآمیز از تواناییهای خود.