به گزارش “راهبرد انرژی“، اخیرا «Responsible Statecraft» در گزارش تحلیلی به قلم “تریتـا پارسـی”، معاون اجرایی “مؤسسـه کوئینسـی”، محاصره نفتی ایران را نه یک ابتکار راهبردی، بلکه نشانهای از تداوم خطای محاسباتی واشنگتن میداند.
از نگاه او، ترامپ پس از آتشبس، در موقعیتی قرار داشت که میتوانست بدون تداوم جنگ، دستاوردی سیاسی برای خود ثبت کند؛ زیرا کاهش تنش در تنگه هرمز، افت قیمت نفت و نیاز ایران به کاهش تحریمها، موازنهای نسبتاً مطلوب برای آمریکا ایجاد میکرد.
با این حال، چرخش کاخ سـفید به سمت محاصره، این فرصت را تضعیف کرد. تریتـا پارسـی تأکید دارد که منطق حامیان تشدید فشار، بر این فرض استوار بود که انسداد صادرات نفتی، اقتصاد ایران را در مدت کوتاهی به نقطه فروپاشی میرساند و تهران را ناچار به تسلیم میکند.
اما تداوم بارگیری نفت ایران، نبود نشانههای روشن از بحران ذخیرهسازی و افزایش قیمت جهانی انرژی، این محاسبه را مخدوش کرده است. در نتیجه، فشاری که قرار بود زمان را علیه تهران تنظیم کند، اکنون بخشی از هزینههای سیاسی و اقتصادی آن را متوجه واشنگتن کرده و مسیر توافق را دشوارتر ساخته است.
تحلیل و ارزیابی
محاصره ایران در این روایت، ابزار پیروزی نیست؛ بلکه مکانیزمی برای بازتولید هزینه است که مزیت آتشبس را فرسوده و فشار بازار انرژی را به آمریکا بازمیگرداند.
خطای راهبردی ترامپ از جایی آغاز میشود که بهجای مدیریت موازنه پس از آتشبس، تسلیم منطق فشار حداکثری میشود و مسیر دیپلماسی را محدودتر میکند.
اهمیت متن تریتـا پارسـی در برجستهسازی این گزاره است که سیاست آمریکا در قبال ایران، همچنان میان واقعیت موازنه قدرت و تصور فروپاشی سریع تهران گرفتار مانده است.