به گزارش “راهبرد انرژی“،
برای چین، بحران هرمز فقط یک درگیری منطقهای بین آمریکا و ایران نیست.
پکن به این صحنه مثل یک کلاس درس زنده نگاه میکند.
جایی که میتوان همزمان چند چیز را اندازه گرفت:
▫️رفتار آمریکا در لحظه بحران،
▫️واکنش بازارهای جهانی،
▫️میزان همراهی متحدان واشنگتن،
▫️و تابآوری ایران.
اما مهمتر از همه، چین از روی همین بحران، نقشه جنگهای آینده خودش را میخواند.
اولین و شاید مهمترین درسی که هرمز به پکن داد این بود که آمریکا هنوز در گلوگاههای استراتژیک قدرت بیبدیلی دارد.
نه لزوماً با لشکرکشی، بلکه با ابزارهایی مثل دلار، بیمه، تحریم بانکی و پایگاههای منطقهای.
چین فهمید که برای فلج کردن یک اقتصاد، دیگر نیازی به اشغال خاک یا جنگ تمام عیار ندارند.
کافی است بندر را زیر فشار ببری، کشتی را پرریسک کنی، بیمه را گران کنی، و یک شرکت واسطه را بترسانی تا مسیر عادی تجارت به یک پرونده امنیتی تبدیل شود.
دومین درس، ظریفتر و هوشمندانهتر بود: آمریکا لازم نیست مسیر را کاملاً ببندد. بستن کامل هرمز برای خود آمریکا هم هزینه دارد. اما «هرمز بازِ ناامن» یک ابتکار عمل هوشمندانه است.
در این وضعیت، کشتی عبور میکند، اما با بیمه گرانتر؛ نفت فروخته میشود، اما با تخفیف بیشتر و خریدار چینی معامله میکند، اما با ترس از تحریمهای فردا.
این یعنی تبدیل یک راه باز به یک راه مشروط. چین این سناریو را برای تنگه تایوان یا دریای جنوبی چین باید در نظر بگیرد.
سوم، چین از ایران یاد گرفت که مقاومت در برابر تحریم هزینههای پنهان دارد.
ایران نشان داد که میشود سالها زیر فشار زندگی کرد و حذف نشد؛ با مسیرهای خاکستری، ناوگان سایه، و تخفیفهای سنگین.
اما پکن همزمان محدودیت این مدل را هم دید:
▫️نفت ارزان فروخته میشود،
▫️پول دیر میرسد،
▫️سرمایهگذاری خارجی فراری میشود،
▫️ فناوری عقب میماند
▫️و فساد سیستماتیک میشود.
پس درس برای چین فقط «چطور مقاومت کنیم» نیست، بلکه یافتن عوارض «هزینه مقاومت طولانی» هم هست.
چهارم، صحنه هرمز معادلات امنیتی چین را به چالش کشید.
اگر یک تنگه حیاتی مثل هرمز اینقدر راحت میتواند فشار را به آسیا منتقل کند، پس وابستگی چین به مسیرهای دریایی یک نقطه ضعف امنیتی است. به همین دلیل بود که پکن سالها قبل سرمایهگذاری در بنادر جایگزین، خطوط لوله زمینی و ذخایر استراتژیک را آغاز کرده بود. هرمز فقط به این تلاشها سرعت خواهد بخشید.
اما شاید عمیقترین درس، آینده جنگها باشد.
چین در هرمز دید که جنگ آینده با اعلام رسمی آغاز نمیشود.
ممکن است با تغییر نرخ بیمه شروع شود، با یک فهرست تحریمی ادامه پیدا کند، با تغییر مسیر چند کشتی جدی شود، و با عقبنشینی بانکها گسترش پیدا کند.
جنگی که در آن مرز میان اقتصاد و امنیت، تجارت و نظامیگری محو شده است. هرمز به چین نشان داد که یک شرکت بیمه میتواند به اندازه یک ناو جنگی تأثیرگذار باشد.
بحران هرمز برای چین یک آینه تمامنما است. در این آینه، پکن نه فقط تاکتیکهای آمریکا و صبوری ایران را ارزیابی کرد؛ بلکه تصویر آینده خودش را هم دید.
آیندهای که در آن دیگر کافی نیست تولیدکننده بزرگ کالا باشی!
باید مسیرها را بشناسی، روایت حقوقی را بلد باشی، و بدانی که تجارت جهانی تا وقتی «تجارت» میماند که کسی آن را به پرونده امنیتی تبدیل نکرده باشد.
و اینجا شاید تلخترین و مهمترین درس بحران هرمز برای خود ایران باشد. چین در این کلاس درس چیزی را فهمید که گاهی در ایران کمتر دیده میشود:
در جنگهای امروز، پیروزی فقط به معنای حفظ خاک یا جلوگیری از فروپاشی حاکمیت نیست. این تصور متعلق به جنگهای قرن بیستم است.
▪️جنگ واقعی امروز از جایی شروع میشود که هنوز مرزی جابجا نشده، اما روند توسعه متوقف شده است. جایی که کارخانه نیمهتمام میماند، سرمایهگذار خارجی فرار میکند، نسل جوان مهاجرت را به ماندن ترجیح میدهد و فساد به جای یک استثنا، به یک سیستم تبدیل میشود.
در این جنگ، دشمن لزوماً خاک تو را نمیگیرد؛ بلکه نفس زندگی در خاک تو را سنگین و بینتیجه میکند.
پس بحران هرمز به ایران هم یک هشدار بیپرده میدهد:
حفظ خاک شرط لازم است، اما کافی نیست.
▫️پایداری اقتصادی،
▫️امنیت معیشت مردم،
▫️حفظ زیرساختهای ارتباطی مردم همچون اینترنت،
▫️سلامت روندهای تجاری و جلوگیری از عادیشدن فساد در سایه تحریم، به همان اندازه برای «بقا» مهم هستند که مرزها و پرچمها.
کشوری در جنگ امروز بازنده است که زنده بماند، اما دیگر نتواند «توسعه کشور» را ادامه دهد و حتی کشوری که همه چیز را حفظ کند، جز امید به آینده را.