به گزارش “راهبرد انرژی“، نظام بینالملل در آستانه یک جابهجایی مهم قدرت قرار دارد. رشد اقتصادی و فناورانه چین طی دو دهه اخیر، آن را به نقطهای رسانده که در برخی شاخصها به آمریکا نزدیک شده و در برخی حوزهها حتی پیشی گرفته است. در چنین شرایطی، رقابت میان دو هژمون ـ یکی مستقر و دیگری در حال صعود ـ وارد مرحلهای حساس میشود؛ مرحلهای که تاریخ نشان داده در آن، احتمال تنشهای ساختاری افزایش مییابد.
در این رقابت، انرژی و مسیرهای انتقال آن جایگاهی تعیینکننده دارند. چین بهعنوان بزرگترین واردکننده انرژی جهان، به جریان پایدار نفت و گاز از غرب آسیا وابسته است. هرگونه اختلال در این مسیرها، نهتنها قیمت انرژی، بلکه کل زنجیره تولید جهانی را دچار بحران میکند.
ایران در این معادله صرفاً یک تولیدکننده نفت نیست؛ بلکه یک گره ژئوپلیتیکی در شبکه انتقال انرژی است. تنگه هرمز، که بخش قابلتوجهی از نفت جهان از آن عبور میکند، در مجاورت ایران قرار دارد. هرگونه محدودیت، محاصره دریایی، یا بیثباتی گسترده در ایران، میتواند موجب اشباع ذخایر نفتی در مبدأ، کاهش تولید، افزایش قیمت جهانی و شکلگیری یک شوک انرژی شود.
چنین بحرانی تنها متوجه ایران نخواهد بود. چین، اتحادیه اروپا و حتی اقتصادهای نوظهور آسیایی بهشدت متأثر خواهند شد. افزایش قیمت انرژی، تورم جهانی، اختلال در حملونقل، افزایش هزینه تولید کالا و کمبود مواد اولیه، پیامدهای زنجیرهای چنین وضعیتی است.
در این چارچوب، برخی تحلیلها بر این باورند که فشار بر ایران میتواند در خدمت یک هدف بزرگتر باشد: افزایش هزینههای انرژی برای چین و ایجاد نااطمینانی در مسیرهای حیاتی آن. بهعبارت دیگر، بیثباتسازی محیط پیرامونی ایران میتواند ابزاری غیرمستقیم در رقابت هژمونیک باشد.
از سوی دیگر، اروپا نیز از چنین سناریویی متضرر خواهد شد. بحران انرژی سالهای اخیر نشان داد که اقتصادهای اروپایی نسبت به شوکهای انرژی بسیار آسیبپذیرند. بنابراین هرگونه اختلال پایدار در خلیج فارس، میتواند شکافهایی میان منافع آمریکا و برخی شرکای اروپایی ایجاد کند.
در نتیجه، مسئله ایران را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک اختلاف دوجانبه یا منطقهای تحلیل کرد؛ بلکه باید آن را در بستر رقابت ساختاری قدرتهای بزرگ و امنیت انرژی جهانی فهم کرد.