به گزارش “راهبرد انرژی“،فرومن میگوید هنوز برای قضاوت زود است و نتیجه جنگ بهشدت به آینده و پیامدهای آن بستگی دارد، نه فقط به آنچه در ۴۱ روز جنگ رخ داد. از نظر نظامی، آمریکا به برخی اهداف خود نزدیک شد:
– توان موشکی و پهپادی ایران تضعیف شد،
– بخش بزرگی از نیروی دریایی آن از بین رفت و
– زیرساختهای نظامی آسیب جدی دید.
– با این حال، حکومت ایران تغییر نکرد و همچنان پابرجاست.
نکته کلیدی این است که با وجود این موفقیتهای نظامی، ایران توانست با استفاده از موقعیت جغرافیایی خود، تنگه هرمز را به یک «گلوگاه» مؤثر تبدیل کند و جریان انرژی جهانی را مختل سازد. این اقدام باعث افزایش تورم و کاهش رشد اقتصادی در جهان شد.
نویسنده این پدیده را «تسلیحاتی سازی گلوگاهها» مینامد و توضیح میدهد که پیشتر آمریکا از سیستم مالی (تحریمها) و چین از زنجیره تأمین برای فشار استفاده کردهاند، اما ایران با کنترل هرمز، نسخه جغرافیایی این ابزار را بهکار گرفته است.
این وضعیت یک پیام مهم دارد: کشورها بهدنبال یافتن و استفاده از گلوگاهها (مالی، فناوری یا جغرافیایی) برای اعمال قدرت هستند، اما رهایی از این وابستگیها بسیار زمانبر و پرهزینه است.
در مورد برنامه هستهای ایران، دو برداشت ممکن مطرح میشود:
– ایران ممکن است بیشتر بهدنبال سلاح هستهای برود برای بازدارندگی
– یا برعکس، به این نتیجه برسد که بدون سلاح هستهای و فقط با کنترل هرمز هم میتواند بازدارندگی ایجاد کند.
در نهایت، پاسخ به این سؤال که «آیا جنگ ارزش داشت؟» به چند عامل بستگی دارد:
– آیا آتشبس پایدار میشود یا جنگ دوباره شعلهور میشود
– آیا تنگه هرمز به وضعیت عادی بازمیگردد
– آیا ایران واقعاً تضعیف و مهار میشود
– و آیا منطقه به ثبات اقتصادی میرسد
جمعبندی نویسنده این است: هنوز نتیجه قطعی مشخص نیست
اما ایران با نشان دادن توانایی خود در کنترل یک گلوگاه حیاتی جهانی، معادلات قدرت را تغییر داده است. و از این پس هرگونه درگیری با ایران متفاوت و پیچیدهتر از گذشته خواهد بود.