به گزارش “راهبرد انرژی“، تشدید فشار اقتصادی دولت دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، بر ایران وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که به نظر میرسد هدف آن فقط اعمال تحریمهای بیشتر علیه تهران نیست، بلکه بستن مسیرهایی است که به ایران امکان میدهد فشارهای اقتصادی را دور بزند.
ترامپ اعلام کرده است آمریکا هر کشوری را که به ایران «هر نوع راه تنفسی» بدهد، با پیامدهای اقتصادی مواجه خواهد کرد. همزمان، جی.دی. ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، فشار اقتصادی را «مرحله جدید» جنگ توصیف کرده و آن را یکی از مؤثرترین ابزارهای در دسترس واشنگتن برای دستیابی به اهداف خود دانسته است.
البته این کارزار اقتصادی از نقطه صفر آغاز نمیشود. آمریکا با همکاری سازمان ملل متحد و اتحادیه اروپایی طی چند دهه گذشته، ایران را به دلیل برنامه هستهای، مسائل حقوق بشری و حمایت از گروههای مسلح، هدف مجموعهای از تحریمها، محدودیتهای تجاری و مسدودسازی داراییها قرار داده است. آنچه اکنون در حال شکلگیری است، بیشتر تلاشی برای گسترش دامنه این فشارها به شرکای اقتصادی و مسیرهای تجاری ایران است.
نفت؛ همچنان مهمترین نقطه فشار
نفت همچنان در مرکز هر کارزار اقتصادی جدید علیه ایران قرار دارد؛ زیرا درآمدهای نفتی یکی از مهمترین منابع تأمین ارز خارجی تهران برای اداره اقتصاد و تأمین هزینههای دولت است.
بر اساس دادههای شرکت کپلر در سال ۲۰۲۵، بیش از ۸۰ درصد صادرات نفت ایران از طریق دریا به چین انجام شده است. همین وابستگی، بازار چین را به مهمترین نقطه فشار احتمالی آمریکا تبدیل میکند.
یکی از گزینههای واشنگتن، تشدید تحریمها علیه پالایشگاههای مستقل چینی است؛ پالایشگاههایی که از خریداران اصلی نفت ایران محسوب میشوند و حدود یکچهارم ظرفیت پالایش نفت چین را در اختیار دارند.
با این حال، این پالایشگاهها برخلاف شرکتهای بزرگ انرژی چین، ارتباط کمتری با نظام مالی آمریکا دارند و به همین دلیل، تحریم آنها ممکن است اثر بازدارندگی محدودتری داشته باشد.
بانکهای چین؛ گزینهای پرریسکتر
حساسترین گزینه برای واشنگتن، گسترش تحریمهای ثانویه به بانکهای بزرگتر چین است.
دفتر کنترل داراییهای خارجی آمریکا پیش از این شماری از مؤسسات کوچکتر در چین و هنگکنگ را تحریم کرده و آنها را به انتقال میلیاردها دلار از درآمدهای نفتی ایران و مشارکت در تأمین مالی خریدهای تسلیحاتی متهم کرده است.
اما هدف قرار دادن بانکهای بزرگ چینی میتواند پیامد بسیار گستردهتری داشته باشد. چنین اقدامی ممکن است سایر مؤسسات مالی را نیز از همکاری با ایران منصرف کند؛ چرا که از دست دادن دسترسی به نظام مالی آمریکا برای بسیاری از بانکها هزینهای بسیار سنگینتر از سود حاصل از تجارت با ایران خواهد داشت.
فشار بر صنعت هوانوردی
گزینه دیگر، تشدید تحریمها علیه صنعت هوانوردی ایران است؛ اقدامی که میتواند توان تهران برای استفاده از مسیر هوایی در تجارت و واردات کالا را محدود کند.
اهمیت این گزینه در شرایطی بیشتر میشود که اختلال در مسیرهای دریایی، از جمله تنگه هرمز، ادامه داشته باشد. در چنین شرایطی، مسیر هوایی میتواند یکی از راههای جایگزین برای حفظ بخشی از جریان تجارت ایران باشد و محدود کردن آن، دامنه فشار اقتصادی آمریکا را افزایش خواهد داد.
تعرفه؛ فشار بر شرکای تجاری ایران
تعرفههای گمرکی نیز ابزار دیگری است که دولت ترامپ میتواند برای گسترش فشار اقتصادی به کار گیرد. بر اساس این رویکرد، کشورهایی که همچنان با ایران تجارت میکنند یا نفت ایران را خریداری میکنند، ممکن است با تعرفههای بالاتر برای صادرات خود به آمریکا مواجه شوند.
منطق این سیاست روشن است: واشنگتن میخواهد هزینه همکاری اقتصادی با ایران را آنقدر افزایش دهد که برای کشورها، تبعیت از سیاست آمریکا از ادامه تجارت با تهران جذابتر باشد.
با این حال، این گزینه با موانع حقوقی و سیاسی روبهرو است و دامنه استفاده از اختیارات تعرفهای دولت آمریکا نیز با محدودیتهای حقوقی مواجه شده است.
محاصره زمینی؛ گزینهای دشوار و پرهزینه
در کنار فشارهای مالی و تجاری، مقامهای آمریکایی و اسرائیلی احتمال اعمال نوعی محاصره زمینی علیه ایران را نیز مطرح کردهاند. اجرای چنین طرحی مستلزم همکاری هفت کشوری است که با ایران مرز مشترک دارند؛ کشورهایی که واشنگتن بر برخی از آنها نفوذ قابل توجهی دارد.
با این حال، اجرای یک محاصره زمینی همهجانبه از نظر سیاسی و عملیاتی بسیار دشوار خواهد بود. افزون بر آن، پیامدهای چنین اقدامی میتواند مستقیماً متوجه مردم ایران شود؛ زیرا اختلال در مسیرهای زمینی ممکن است واردات مواد غذایی، انرژی، دارو و سایر کالاهای ضروری را تحت تأثیر قرار دهد.
هدف اصلی؛ بستن راههای دور زدن تحریمها
در مجموع، به نظر میرسد راهبرد جدید واشنگتن بیش از آنکه صرفاً بر اعمال تحریمهای بیشتر علیه ایران متمرکز باشد، در پی گسترش فشار به کشورها، شرکتها و مؤسسات مالیای است که به تهران امکان ادامه فعالیت اقتصادی میدهند.
به همین دلیل، موفقیت این کارزار را نمیتوان صرفاً با تعداد تحریمهای جدیدی که آمریکا اعمال میکند سنجید. عامل تعیینکننده، میزان همراهی سایر کشورها، بهویژه چین، و همچنین مؤسسات مالی با سیاست واشنگتن خواهد بود.
اگر بانکها، شرکتهای کشتیرانی، پالایشگاهها و مسیرهای تجاری همچنان راههایی برای انجام معاملات با ایران پیدا کنند، بخشی از اثر تحریمها خنثی خواهد شد. اما اگر آمریکا بتواند شبکههای مالی و تجاری مورد استفاده ایران برای دور زدن تحریمها را محدود کند، فشار اقتصادی میتواند وارد مرحلهای بهمراتب جدیتر شود.
بنابراین، نقطه اصلی کارزار جدید ترامپ را شاید نه در افزایش تعداد تحریمها، بلکه در جنگ بر سر بستن راههای تنفس اقتصادی ایران باید جستوجو کرد.