چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵ – Wednesday 15 July 2026

ساعت: ۲۳:۱۹

درس‌های جنگ ایران برای آینده امنیت انرژی آمریکا

محدودیت‌های صادراتی باعث کاهش حاشیه سود پالایشگاه‌های داخلی، کاهش انگیزه برای افزایش تولید و در نهایت کاهش همان عرضه‌ای می‌شد که ادعا می‌کردند می‌خواهند از آن محافظت کنند.

به گزارش “راهبرد انرژی“، جنگ ایران بزرگترین اختلال انرژی در تاریخ را به وجود آورده است و این روند همچنان ادامه دارد. در حالیکه تأثیر نهایی جنگ عمدتاً به نحوه پایان آن بستگی دارد، اما تاکنون برخی تصمیمات سیاست انرژی آمریکا که هوشمندانه بوده‌ و برخی دیگر که اینگونه نبوده‌اند، آشکار شده‌ است. ارزیابی راهبردهای موفق همراه با اشتباهات، به ایالات متحده کمک خواهد کرد تا در آینده دنیایی با امنیت انرژی بیشتر بسازد.

جنبه مثبت کارنامه

در صدر فهرست تصمیمات آینده‌نگر، پذیرش انقلاب شیل توسط آمریکا قرار دارد. زمانی که شیل شروع به تحول تولید نفت و گاز آمریکا در اواخر دهه ۲۰۰۰ کرد، سیاست آمریکا عمدتاً رویکرد «همه گزینه‌ها روی میز است» را اتخاذ کرد، نه «نگه داشتن منابع در زمین». نتیجه این بود که ایالات متحده از یک واردکننده خالص نفت به بزرگترین تولیدکننده جهان و در نهایت به یک صادرکننده خالص تبدیل شد.

مزایای امنیت انرژی واقعی هستند. از ۲۸ فوریه 2026، ایالات متحده به «زرادخانه انرژی» تبدیل شده است و نفت و گاز طبیعی مایع‌شده (LNG) را به واردکنندگان آسیب‌دیده در سراسر آسیا و اروپا صادر می‌کند.

وضعیت صادرات خالص نفت، با این حال، مصرف‌کنندگان آمریکایی را از جهش‌های قیمت جهانی مصون نکرده است-نفت یک کالای قابل تعویض است و اختلال در هرمز قیمت‌ها را در همه جا افزایش می‌دهد. رانندگان مجبورند هزینه بیشتری برای سوخت پرداخت کنند و افزایش قیمت گازوئیل (برای کامیون‌داری، کشاورزی و حمل‌ونقل)، سوخت جت، پلاستیک، کود و گرمایش در زنجیره‌های تأمین به کالاهای مصرفی به طور گسترده سرایت می‌کند. اما صادرکننده خالص بودن اجازه می‌دهد درآمدهای صادراتی بیشتری به تولیدکنندگان داخلی برسد و تولید ناخالص داخلی (GDP) و حساب جاری را حمایت کند و تا حدی زیان مصرف‌کنندگان را جبران کند. واردکنندگان خالص چنین ضربه‌گیری‌ای ندارند-برای آنها، جهش قیمت یک انتقال ثروت خالص به صادرکنندگان خارجی است.

گاز طبیعی حتی یک پیروزی واضح‌تر برای ایالات متحده است. تولید عظیم آمریکا قیمت‌های هنری هاب را به طور ساختاری پایین‌تر از معیارهای جهانی نگه داشته است-حتی زمانی که صادرات LNG افزایش یافته و قیمت‌های جهانی جهش پیدا کرده‌اند. مصرف‌کنندگان اروپایی که قیمت‌های لحظه‌ای LNG را پرداخت می‌کنند، چنین ضربه‌گیری‌ای ندارند.

بهترین اقدام سیاستی دو حزبی ایالات متحده در دوران مدرن، لغو ممنوعیت صادرات نفت خام چهل ساله توسط کنگره و دولت اوباما در دسامبر ۲۰۱۵ بود. بدون دسترسی به صادرات، صنعت شیل با مازاد ساختاری مواجه می‌شد و فرو می‌پاشید. آزادسازی بعدی مجوزهای صادرات LNG آن پایه را تقویت نمود. انتخابات ۲۰۲۴ تلاش دولت بایدن برای کند کردن روند صدور مجوزهای جدید صادرات LNG را معکوس کرد.

در آغاز درگیری ایران، دولت ترامپ با اقدامات هدفمند و فنی پاسخ داد. معافیت‌های سوخت برای کاهش نوسانات قیمت، مجموعه‌ای از «بلنداستاک»های قابل استفاده برای سوخت خودروهای موتوری را گسترش داد. معافیت قانون جونز و تمدید آن، حرکت سریع‌تر و کم‌هزینه‌تر محصولات پالایش‌شده از پالایشگاه‌های ساحل خلیج فارس به بازارهای ساحل شرقی که با محدودیت عرضه مواجه بودند را ممکن ساخت.

به همان اندازه مهم بود که دولت تصمیم گرفت چه کارهایی انجام ندهد. دولت به تعطیلی مالیات فدرال بنزین نه گفت، به محدودیت‌های صادراتی نفت خام یا فرآورده‌های پالایشی نه گفت و به مداخله در بازارهای آتی نه گفت. محدودیت‌های صادراتی باعث کاهش حاشیه سود پالایشگاه‌های داخلی، کاهش انگیزه برای افزایش تولید و در نهایت کاهش همان عرضه‌ای می‌شد که ادعا می‌کردند می‌خواهند از آن محافظت کنند.

تصمیم تأسف‌بار

در مقابل این موفقیت‌ها، سه اشتباه مهم وجود دارد که هزینه‌های آن‌ها همچنان در حال افزایش است.

بزرگ‌ترین اشتباه غیر اجباری عملیات خشم حماسی، محافظت نکردن از تنگه هرمز در ابتدا بود. ارتش دهه‌ها برای مقابله با ایران و محدود کردن هرگونه اختلال در تنگه آماده شده بود، اما وقتی لحظه فرا رسید، رییس‌جمهور آن گزینه را رد کرد. تنگه از ۲۸ فوریه تقریباً بسته شده است. ذخایر راهبردی، انبارهای تجاری و نفتکش‌های تغییر مسیر داده شده در ابتدا زمان خریدند، اما اکنون آن حاشیه‌های امن از بین رفته‌اند و شکاف عرضه همچنان در حال افزایش است. بیش از دو ماه گذشته و کار هنوز ناتمام مانده است—و هفته‌های آینده می‌تواند پیامدهای کامل را به همراه داشته باشد: کاهش شدید موجودی‌ها و افزایش سرسام‌آور قیمت‌ها.

یک اشتباه دوم در امنیت انرژی: با اجازه دادن به ایران برای گروگان گرفتن هرمز ، ایالات متحده عملاً یکی از فرضیات اساسی امنیت انرژی جهانی را فرو ریخت. از زمان دکترین کارتر و ریگان، ایالات متحده به عنوان تضمین‌کننده امنیت در خلیج فارس عمل کرده است، از جمله تضمین جریان آزاد نفت و گاز. ایران اکنون نشان داده که می‌تواند مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان را به طور نامحدود خفه کند.

در نهایت، این درگیری حماقت کاهش ذخایر استراتژیک برای اهداف غیراضطراری را برجسته می‌کند. ذخیره نفت استراتژیک (SPR) با تنها ۴۱۵ میلیون بشکه وارد این درگیری شد، یعنی حدود ۶۰ درصد ظرفیت آن. کنگره بارها برای درآمد بودجه، نه برای شرایط اضطراری تأمین، ذخیره نفت استراتژیک را برداشت کرد. دولت بایدن این اشتباه را با آزادسازی تقریباً ۱۸۰ میلیون بشکه تشدید کرد، در حالی که کاهش مورد انتظار عرضه روسیه—که به عنوان بهانه اعلام شد—هرگز به طور کامل تحقق نیافت.

ترازنامه ناقص

آغوش واشنگتن به انقلاب شیل، مقاومت ساختاری واقعی را تقویت کرد و ایالات متحده را به صادرکننده انرژی در آخرین لحظه تبدیل نمود. اما این درگیری، فقدان برنامه‌ریزی اضطراری برای حفاظت از تنگه را به شکلی شوکه‌کننده آشکار کرد، بحران کالا را تشدید نمود و بی‌خردی در هدر دادن ذخایر راهبردی نفت را نمایان ساخت. فارغ از نتیجه این جنگ ادامه‌دار، سیاست‌گذاران باید هنگام تدوین سیاست‌های جدید امنیت انرژی، هر دو ستون را در نظر بگیرند.

منبع: www.cesis.center

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Energy Strategy
اتاق خبر انرژی