به گزارش “راهبرد انرژی“، جفری ساکس یکی از شناختهشدهترین اقتصاددانان و تحلیلگران سیاست جهانی در آمریکاست. او استاد دانشگاه کلمبیا، مدیر مرکز توسعه پایدار این دانشگاه و رئیس شبکه راهکارهای توسعه پایدار سازمان ملل است. ساکس در سالهای اخیر به یکی از منتقدان جدی سیاست خارجی مداخلهگرایانه آمریکا تبدیل شدهاست. سیبل فارس نیز مشاور مسائل خاورمیانه و آفریقا در شبکه توسعه پایدار سازمان ملل است. این مقاله بازتاب نگاه انتقادی بخشی از نخبگان دانشگاهی و بینالمللی به جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران است.
نویسندگان مقاله استدلال میکنند که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، که از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، احتمالاً با عقبنشینی آمریکا پایان خواهد یافت، زیرا ادامه جنگ هزینههایی ایجاد میکند که واشنگتن توان تحمل آن را ندارد. به گفته آنها، هرگونه تشدید دوباره درگیری میتواند به نابودی زیرساختهای نفت، گاز و آبشیرینکنهای خلیج فارس منجر شود و یک فاجعه اقتصادی جهانی طولانی ایجاد کند. مقاله تأکید میکند ایران توانایی تحمیل هزینههایی را دارد که نه آمریکا و نه اقتصاد جهانی قادر به تحمل آن نیستند.
نویسندگان میگویند اکنون، دو ماه پس از آغاز جنگ، ترامپ و نتانیاهو نه دولت جایگزینی در تهران دارند، نه تسلیم ایران را به دست آوردهاند و نه مسیر نظامی مشخصی برای پیروزی در اختیار دارند.
مقاله سپس چهار دلیل اصلی برای شکست محاسبات آمریکا و موفقیت ایران ارائه میدهد. نخست، نویسندگان میگویند رهبران آمریکا ایران را بهدرستی نشناختند. آنها ایران را یک -تمدن پنجهزارساله با فرهنگ عمیق، غرور ملی و ظرفیت بالای مقاومت* توصیف میکنند و میگویند ایرانیها هنوز کودتای ۱۹۵۳ علیه دولت منتخب محمد مصدق و حمایت آمریکا از حکومت پلیسی پس از آن را فراموش نکردهاند.
دومین عامل، دستکم گرفتن توان فناوری ایران بود. مقاله میگوید ایران در مهندسی و ریاضیات در سطح جهانی قرار دارد و طی چهار دهه تحریم، توانسته یک صنعت دفاعی بومی ایجاد کند؛ از موشکهای بالستیک پیشرفته و صنعت پهپادی گرفته تا توانایی پرتاب ماهواره. نویسندگان این دستاوردها را «موفقیتی خیرهکننده» برای ایران میدانند.
سومین عامل، تغییر ماهیت فناوری جنگ است. مقاله استدلال میکند که توازن هزینهها اکنون به سود ایران تغییر کرده است. بهعنوان مثال، پهپادهای ایرانی حدود ۲۰ هزار دلار قیمت دارند، در حالی که موشکهای رهگیر آمریکایی برای مقابله با آنها حدود ۴ میلیون دلار هزینه دارند. همچنین موشکهای ضدکشتی ایران، که هزینهای نسبتاً پایین دارند، میتوانند ناوشکنهای چند میلیارد دلاری آمریکا را تهدید کنند. نویسندگان میگویند شبکه دفاعی ایران در خلیج فارس، شامل موشکها، پهپادها، پدافند لایهای و توانایی بستن تنگه هرمز، هزینه تحمیل اراده آمریکا بر ایران را بسیار بیشتر از چیزی کرده که واشنگتن بتواند تحمل کند.
چهارمین عامل، به گفته مقاله، «غیرعقلانی شدن» فرآیند تصمیمگیری در آمریکاست. نویسندگان ادعا میکنند تصمیم جنگ در حلقهای کوچک از وفاداران ترامپ در مارالاگو گرفته شد، بدون آنکه روند رسمی بینسازمانی یا بررسیهای دقیق شورای امنیت ملی وجود داشته باشد. آنها به استعفای جو کنت، رئیس مرکز ملی مبارزه با تروریسم آمریکا، اشاره میکنند که در نامه استعفای خود از «اتاق پژواک» و سیستم تصمیمگیری بستهای سخن گفته بود که رئیسجمهور را گمراه میکرد. مقاله نتیجه میگیرد که این جنگ نه «جنگ ضرورت» بود و نه حتی «جنگ انتخاب»، بلکه «جنگ هوس» بود؛ جنگی که بر پایه تلاش آمریکا برای حفظ هژمونی جهانی و تلاش اسرائیل برای دستیابی به سلطه منطقهای شکل گرفت.در بخش پایانی، نویسندگان معتقدند جنگ احتمالاً با بازگشت نسبی به وضعیت پیش از جنگ پایان مییابد، اما سه تغییر مهم باقی خواهد ماند:
نخست، ایران کنترل عملیاتی تنگه هرمز را حفظ میکند؛ دوم، قدرت بازدارندگی ایران بهطور چشمگیری افزایش مییابد؛ و سوم، حضور نظامی بلندمدت آمریکا در خلیج فارس کاهش پیدا خواهد کرد. در مقابل، موضوعاتی مانند برنامه هستهای ایران، گروههای نیابتی و زرادخانه موشکی تقریباً بدون تغییر باقی خواهند ماند.
نویسندگان همچنین تأکید میکنند که ایران پس از پایان جنگ احتمالاً به دنبال درگیری بیشتر با همسایگان عرب خود نخواهد رفت. آنها سه دلیل برای این موضوع ذکر میکنند: ایران به همکاری بلندمدت با کشورهای خلیج فارس نیاز دارد؛ تمایلی به آغاز دوباره جنگی که بهتازگی با موفقیت از آن عبور کرده ندارد؛ و همچنین روسیه و چین، بهعنوان حامیان بزرگ ایران، خواهان منطقهای باثبات و امن هستند.