به گزارش “راهبرد انرژی“، دیگر همه فهمیدهاند: بحران تنگه هرمز فقط ادامه دعوای قدیمی ایران و آمریکا نیست.
از چند نفتکش و چند ناو بزرگتر شده.
این بحران حالا نقطهای است که چند جبهه در آن به هم میرسند:
فشار ایران بر آمریکا، آسیبپذیری چین در برابر مسیرهای انرژی، آینده جنگ اقتصادی، و پرسش بزرگتری که سالهاست پشت تحولات جهان ایستاده است:
▫️ در نظم آینده، چه کسی امنیت راههای تجارت جهانی را تأمین میکند؟
آمریکا محاصره دریایی را با زبان فشار بر ایران توضیح میدهد، اما پیام آن فقط برای تهران نیست.
چین هم مخاطب این نمایش قدرت است.
پکن میبیند که واشنگتن، این مسیر حیاتی را از حالت «عبور عادی» خارج کرده و به مسئلهای امنیتی، حقوقی و نظامی تبدیل کرده است.
همینجا، هرمز از یک بحران منطقهای به صحنهای کوچک از رقابت بزرگ آمریکا و چین بدل میشود.
واشنگتن در روایت رسمی خود میگوید: هدف، بستن مسیر تجارت جهانی نیست، فقط فشار بر ایران و جلوگیری از رفتوآمد به بنادر ایران است.
فرماندهی مرکزی آمریکا ادعا میکند محاصره شامل کشتیهایی نمیشود که فقط از هرمز به مقصد بنادر غیرایرانی عبور میکنند.
اما در جهان واقعی، گلوگاهها با بیانیه اداره نمیشوند.
وقتی ناو، پهپاد، بیمه، تحریم و توقیف وارد بازی میشوند، بازار دیگر به متن اعلامیه نگاه نمیکند؛ به ریسک نگاه میکند.
حتی اگر آمریکا بگوید مسیرهای غیرایرانی را نمیبندد، سایه محاصره، هزینه بیمه را بالا میبرد، کشتیها را محتاط میکند و دولتهای واردکننده انرژی را وادار میسازد برای هر بشکه نفت، قیمت ژئوپلیتیک آن را هم حساب کنند.
اینجاست که هرمز از بحران منطقهای فراتر میرود و به آزمایشگاه جنگ آینده تبدیل میشود.
در این جنگ، ایران لازم نیست کل تنگه را ببندد.
گاهی کافی است مسیر را «نامطمئن» کند. کافی است عبور عادی به عبور پرریسک تبدیل شود.
کافی است بیمهگر، بانک، پالایشگاه و خریدار آسیایی هر روز از خود بپرسند:
آیا این کشتی به مقصد میرسد؟ آیا این مسیر فردا هم باز است؟
قدرت در جهان جدید فقط در ناو هواپیمابر نیست؛ در همین توانایی تبدیل تجارت عادی به تجارت مشروط است.
واشنگتن هنوز میتواند با ترکیب نیروی دریایی، دلار، تحریم و بیمه، هزینه یک مسیر را تغییر دهد.
این همان چیزی است که چین با دقت میبیند.
پکن میداند: اگر امروز هرمز میتواند چنین فشاری بر آسیا ایجاد کند، فردا همین منطق در مالاکا، تایوان یا دریای جنوبی چین تکرار میشود.
از سوی دیگر، چین فقط ناظر بیطرف نیست.
از رفتار آمریکا یک استفاده سیاسی مهم میکند: نشان دهد واشنگتن، همان قدرتی که سالها از نظم مبتنی بر قواعد و آزادی کشتیرانی گفت، خودش به سمت محاصره و تفسیر یکجانبه از قانون میرود.
مواضع رسمی چین بر همین محور میچرخد:
مخالفت با زور، تأکید بر عبور آزاد، هشدار نسبت به قانون جنگل.
در ادبیات پکن، آمریکا نه حافظ نظم، بلکه قدرتی است که نظم را به ابزار فشار تبدیل کرده است.
اما تناقض اینجاست: چین از بسته یا ناامن شدن کامل هرمز نمیتواند خوشحال باشد.
بر اساس دادههای آژانس بینالمللی انرژی، در سال ۲۰۲۵ نزدیک به ۱۵ میلیون بشکه در روز نفت از هرمز عبور کرده؛ بخش عمده آن به آسیا رفته. چین و هند به تنهایی ۴۴ درصد این صادرات را دریافت کردهاند.
هرمز فقط مسیر مورد مناقشه ایران و آمریکا نیست؛ شریان اصلی انرژی آسیاست.
پس چین در برابر هرمز، هم سود میبرد و هم آسیب میبیند:
از یک سو از فرسایش اعتبار آمریکا سود میبرد، از سوی دیگر از ناامنی مسیر انرژیاش هزینه میپردازد.
چین کارخانه جهان است؛ اما کارخانه جهان بدون انرژی قابل پیشبینی، مسیر امن و بازار آرام، آسیبپذیر میشود.
همین دوگانگی، رفتار محتاطانه پکن را توضیح میدهد:
آمریکا را نقد میکند، اما ناوگان خود را به هرمز نمیفرستد.
از ایران حمایت لفظی میکند، اما نمیخواهد جنگ ایران و آمریکا به جنگ چین و آمریکا تبدیل شود.
از فرسایش واشنگتن سود میبرد، اما از انفجار گلوگاه انرژی خود میترسد.