به گزارش “راهبرد انرژی“،به نظر میرسد این واقعیت که تغییر نظام ایران در نتیجه این جنگ رخ نخواهد داد، در کاخ سفید نهادینه شده است. وقتی سیاستگذاران آمریکایی تامل میکنند و میپرسند چرا ایران در برابر فشارها مانند ونزوئلا واکنش نشان نداد، آنها نه تنها ایران را اشتباه درک میکنند، بلکه درک نادرستی از چگونگی عملکرد فشار اجباری دارند.
➖ تابآوری ایران بر ستونهای داخلی و خارجی استوار است که مقایسه با ونزوئلا کاملاً آنها را نادیده میگیرد. در داخل، اقتدار رهبر معظم در یک نظم دینسالاری مهار شده است، جایی که مشروعیت مذهبی، یک سیستم اقتصادی گسترده را تضمین میکند.
➖ در خارج، جغرافیا این تابآوری را تقویت میکند. کنترل بر سواحل شمالی خلیج فارس و تنگه هرمز – که گلوگاهی برای بخش عمدهای از جریان انرژی جهانی است – به ایران اهرم راهبردی نامتناسبی میدهد. این ویژگیها با هم، اثرات گسستآفرینی را که فشار در جاهای دیگر تولید میکند، خنثی میکنند.
➖ راهبرد آمریکا مدتهاست بر این فرض استوار بوده که نیروی اقتصادی و سیاسی کافی، سیستمهای متخاصم را دچار فروپاشی خواهد کرد. این فرض در برخی موارد صادق است، اما زمانی که با حکومتهایی از نظر ساختاری متفاوت به گونهای رفتار میشود که گویی واکنش یکسانی نشان میدهند، با شکست مواجه میشود.
➖ سیاستگذاری باید قیاسهای نادرست را رها کند. مقایسه با مواردی چون پاناما، عراق یا ونزوئلا، زمانی که برای سیستمی به لحاظ ساختاری متمایز مانند ایران به کار میرود، بیش از آنکه روشنگر باشد، پنهانکننده است؛ جایی که عمق نهادی و یکپارچگی نخبگان اساساً نحوه پردازش فشار خارجی را تغییر میدهد. راهبرد باید با تشخیص ساختاری آغاز شود، نه با سوابق تاریخی.
➖ در جمع بندی، دشمن از اثربخشی تحریمهای فراگیر ناامید شده و در حال طراحی “فشار جراحیشده” بر گرههای اصلی قدرت (سپاه، شبکههای مالی منطقهای و لجستیک دریایی) است. برای مقابله با راهبرد جدید دشمن، ایران باید ضمن تقویت بیش از پیش “اقتصاد سایه” و تنوعبخشی به مسیرهای مالی دیجیتال، پیوند میان بخش خصوصی واقعی و نهادهای حاکمیتی را تقویت کند تا تفکیک این دو برای تحریمگر غیرممکن شود. همچنین، حفظ تسلط مطلق بر تنگه هرمز و توسعه کریدورهای جایگزین (مانند چابهار) باید به عنوان اولویت اول پدافند غیرعامل باقی بماند.