سه شنبه 03 شهریور 1405 – Tuesday 25 August 2026

ساعت: 13:56

آیا «عملیات طرد اقتصادی» آمریکا علیه ایران موفق خواهد بود؟

اشنگتن می‌خواهد تحریم ایران را از یک سیاست دوجانبه میان آمریکا و ایران به یک الزام اقتصادی برای بخش بزرگی از اقتصاد جهان تبدیل کند.
محمود خاقانی/ کارشناس بین المللی انرژی

به گزارش “راهبرد انرژی“، آنچه اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، از آن با عنوان «عملیات طرد اقتصادی» علیه ایران یاد می‌کند، در ظاهر ادامه همان سیاست تحریم و فشار حداکثری است؛ اما در واقع می‌توان آن را تلاش واشنگتن برای ورود به مرحله‌ای متفاوت از جنگ اقتصادی دانست. هدف این مرحله فقط تحریم ایران نیست. هدف اصلی، وادار کردن سایر کشورها، بانک‌ها، شرکت‌ها و شبکه‌های تجاری به انتخاب میان ادامه همکاری با ایران و حفظ دسترسی به نظام مالی آمریکا است.

به بیان دیگر، واشنگتن می‌خواهد تحریم ایران را از یک سیاست دوجانبه میان آمریکا و ایران به یک الزام اقتصادی برای بخش بزرگی از اقتصاد جهان تبدیل کند.

اما همین‌جا یک پرسش اساسی مطرح می‌شود: آیا آمریکا هنوز آن قدرت اقتصادی و سیاسی را دارد که بتواند همه شرکای تجاری ایران را وادار به قطع رابطه با تهران کند؟

تحریم جدید است یا تغییر روش؟

ایران نزدیک به نیم قرن است که با تحریم‌های اقتصادی آمریکا زندگی می‌کند. بنابراین، اصل تحریم برای اقتصاد ایران موضوع تازه‌ای نیست. آنچه اکنون اهمیت دارد، تلاش واشنگتن برای گسترش دامنه تحریم‌های ثانویه و افزایش هزینه همکاری با ایران است. آمریکا می‌خواهد به کشورها و شرکت‌های خارجی بگوید که اگر با ایران تجارت کنند، ممکن است خودشان نیز هدف تحریم قرار گیرند.

این سیاست زمانی می‌تواند مؤثر باشد که سه شرط هم‌زمان وجود داشته باشد:

نخست، آمریکا همچنان قدرت کافی برای اعمال فشار بر شبکه مالی جهانی داشته باشد؛ دوم، کشورهای طرف معامله با ایران حاضر باشند هزینه قطع رابطه با تهران را بپذیرند؛ و سوم، ایران نتواند مسیرهای جایگزین تجارت و انتقال پول ایجاد کند.

دقیقاً در همین نقطه است که اجرای سیاست جدید واشنگتن با دشواری مواجه می‌شود.

مساله چین، روسیه و سایر شرکای ایران

اگر هدف آمریکا واقعاً «طرد اقتصادی» ایران باشد، تحریم چند شرکت یا بانک ایرانی کافی نیست. واشنگتن باید با کشورهایی برخورد کند که همچنان منافع اقتصادی مشخصی در تجارت با ایران دارند. چین یکی از مهم‌ترین آنهاست. چین صرفاً یک خریدار نفت ایران نیست؛ بلکه یک قدرت اقتصادی بزرگ با منافع راهبردی در منطقه و جهان است. بنابراین، هرگونه تلاش آمریکا برای تحمیل یک انتخاب مطلق میان واشنگتن و تهران، می‌تواند پیامدهایی فراتر از پرونده ایران داشته باشد.

روسیه نیز در سال‌های اخیر روابط خود با ایران را گسترش داده است. هند، ترکیه، قطر و برخی دیگر از کشورهای منطقه نیز منافع اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود را در ارتباط با ایران دنبال می‌کنند.

در نتیجه، سیاست جدید آمریکا با یک مشکل اساسی روبه‌روست:

هرچه دامنه تحریم گسترده‌تر شود، هزینه اعمال آن برای خود آمریکا نیز افزایش می‌یابد.

تحریم ایران یک موضوع است؛ وادار کردن بخش بزرگی از اقتصاد جهان به تبعیت از تحریم ایران، موضوعی کاملاً متفاوت.

دونالد ترامپ از فشار اقتصادی علیه ایران به‌عنوان نوعی جنگ اقتصادی یاد کرده است. اما جنگ اقتصادی مانند جنگ نظامی نیست که نتیجه آن بتواند در یک عملیات مشخص تعیین شود. در جنگ اقتصادی، زمان اهمیت زیادی دارد.

کشوری که بتواند منابع درآمدی خود را متنوع کند، شرکای تجاری جدید پیدا کند، مسیرهای انتقال پول ایجاد کند و هزینه‌های داخلی خود را کنترل کند، می‌تواند مدت بیشتری در برابر فشار مقاومت کند. از این منظر، ایران هم نقاط ضعف جدی دارد و هم ظرفیت‌هایی که آمریکا نمی‌تواند آنها را نادیده بگیرد.

ایران دارای منابع انرژی، موقعیت جغرافیایی راهبردی، بازار داخلی بزرگ و ارتباطات اقتصادی با کشورهای مختلف است.

اما مشکل اصلی این است که بخشی از این ظرفیت‌ها به دلیل ضعف مدیریت اقتصادی، فساد، ناکارآمدی و بی‌ثباتی سیاست‌گذاری، به مزیت واقعی تبدیل نشده‌اند.

بنابراین، شاید بزرگ‌ترین خطر برای اقتصاد ایران صرفاً «تحریم جدید آمریکا» نباشد؛ بلکه ترکیب تحریم خارجی با ضعف‌های داخلی باشد.

دلار ۲۰۰ هزار تومانی؛ نشانه یک بحران عمیق‌تر

عبور نرخ دلار از مرز ۲۰۰ هزار تومان را نباید فقط به عنوان نتیجه یک تصمیم سیاسی آمریکا تحلیل کرد. نرخ ارز حاصل مجموعه‌ای از عوامل است: انتظارات تورمی، کسری بودجه، رشد نقدینگی، کاهش اعتماد، محدودیت درآمدهای ارزی، سیاست‌های تجاری و ارزی، تحریم و البته فعالیت‌های سوداگرانه.

بنابراین اگر نرخ ارز افزایش پیدا می‌کند، تحریم می‌تواند یک عامل مهم باشد، اما همه داستان نیست. در اینجا موضوع «دولت پنهان» و شبکه‌های اقتصادی غیرشفاف که در متن حاضر به آنها اشاره شده، اهمیت پیدا می‌کند.

اگر گروه‌هایی بتوانند از افزایش نرخ ارز، اختلاف قیمت‌ها، قاچاق، محدودیت‌های وارداتی و تحریم سود ببرند، طبیعی است که در شرایط بحران اقتصادی منافع آنها با منافع عموم مردم یکسان نباشد. به همین دلیل، مبارزه با فساد و رانت را نباید مسئله‌ای فرعی دانست.

مبارزه با فساد داخلی بخشی از مقابله با تحریم خارجی است.

یکی از مهم‌ترین محاسبات آمریکا در سیاست جدید، این فرض است که تشدید فشار اقتصادی می‌تواند شکاف میان مردم و حکومت را افزایش دهد. این محاسبه از نظر نظری قابل فهم است؛ اما تضمینی برای تحقق آن وجود ندارد. فشار اقتصادی ممکن است نارضایتی ایجاد کند، اما الزاماً به نتیجه سیاسی مورد نظر تحریم‌کننده منجر نمی‌شود. تجربه تاریخی نشان داده است که تهدید خارجی در برخی شرایط حتی می‌تواند موجب افزایش همبستگی ملی شود.

در مقابل، اگر مردم احساس کنند مشکلات اقتصادی نه فقط حاصل فشار خارجی، بلکه نتیجه فساد و تبعیض داخلی نیز هست، فشار اقتصادی می‌تواند سرمایه اجتماعی را کاهش دهد.

بنابراین، نتیجه تحریم به نحوه مدیریت داخلی نیز بستگی دارد. اگر حکومت بتواند منابع محدود را عادلانه‌تر توزیع کند، با فساد برخورد کند و برای مردم توضیح روشن و صادقانه‌ای درباره وضعیت اقتصادی ارائه دهد، امکان افزایش تاب‌آوری جامعه بیشتر خواهد شد.

پیام بسنت به سربازان ایرانی؛ یک محاسبه سیاسی

خطاب مستقیم وزیر خزانه‌داری آمریکا به نیروهای ایرانی را باید فراتر از یک اظهارنظر تبلیغاتی دید. وقتی مقام آمریکایی درباره حقوق نیروهای نظامی و امنیتی ایران صحبت می‌کند و سقوط دیوار برلین را مثال می‌زند، در واقع بخشی از راهبرد فشار را از اقتصاد به حوزه روانی و اجتماعی منتقل می‌کند. هدف، ایجاد این تصور است که فشار اقتصادی می‌تواند ساختار قدرت را از درون دچار شکاف کند.

اما مقایسه شرایط ایران امروز با اروپای شرقی سال ۱۹۸۹، مقایسه‌ای ساده‌انگارانه است. سقوط دیوار برلین حاصل مجموعه‌ای از تحولات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و ژئوپلیتیکی بود و نمی‌توان آن را تنها نتیجه فشار اقتصادی دانست. از سوی دیگر، اگر مردم ایران احساس کنند آمریکا مستقیماً به دنبال تغییر حکومت است، ممکن است نتیجه معکوس حاصل شود و حتی بخشی از جامعه که منتقد سیاست‌های داخلی است، در برابر فشار خارجی موضع متفاوتی اتخاذ کند. این همان نقطه‌ای است که احتمال سوءمحاسبه راهبردی آمریکا مطرح می‌شود.

خطر بزرگ‌تر؛ تبدیل فشار اقتصادی به جنگ گسترده‌تر

یکی از مهم‌ترین هشدارهای مطرح‌شده درباره سیاست جدید واشنگتن این است که اگر ایران به این نتیجه برسد که هدف آمریکا نه توافق بلکه تغییر نظام سیاسی است، انگیزه برای مصالحه کاهش پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، حتی یک فشار اقتصادی موفق نیز ممکن است به نتیجه سیاسی مورد انتظار آمریکا منجر نشود. برعکس، ممکن است ایران را به سمت افزایش مقاومت، توسعه روابط با کشورهای غیرغربی و کاهش بیشتر وابستگی به نظام مالی غرب سوق دهد. این مسئله یک تناقض در سیاست فشار حداکثری ایجاد می‌کند:

تحریم برای وادار کردن کشور هدف به مذاکره اعمال می‌شود، اما اگر کشور هدف باور کند که مذاکره نتیجه‌ای ندارد، تحریم می‌تواند انگیزه مذاکره را کاهش دهد.

چرا اقتصاد داخلی ایران تعیین‌کننده است؟

ایران اگر بخواهد در برابر مرحله جدید فشار آمریکا مقاومت کند، صرفاً به سیاست خارجی قدرتمند نیاز ندارد؛ بلکه به اقتصاد داخلی کارآمد نیاز دارد. قدرت نظامی بدون اقتصاد قدرتمند پایدار نمی‌ماند. همان‌طور که اقتصاد بدون امنیت نیز نمی‌تواند توسعه پیدا کند. بنابراین میان امنیت ملی و اقتصاد رابطه‌ای مستقیم وجود دارد.

اگر دولت بتواند تورم را کنترل کند، بازار ارز را سامان دهد، درآمدهای ارزی را به شکل شفاف مدیریت کند، از فرار سرمایه جلوگیری کند و با شبکه‌های فساد و قاچاق برخورد جدی داشته باشد، اثر تحریم کاهش خواهد یافت. اما اگر بحران اقتصادی با فساد، رانت و ناکارآمدی همراه شود، فشار آمریکا چند برابر اثر خواهد کرد.

بنزین؛ آزمون بزرگ دولت

در چنین شرایطی، اصلاح قیمت حامل‌های انرژی و به‌ویژه بنزین و گازوئیل احتمالاً یکی از دشوارترین تصمیم‌های اقتصادی دولت خواهد بود. واقعیت این است که ادامه وضعیت موجود نیز هزینه دارد. قاچاق سوخت، مصرف غیرمنطقی، فشار بر بودجه و اتلاف منابع، مسائلی نیستند که بتوان برای همیشه نادیده گرفت. اما افزایش قیمت سوخت بدون طراحی یک بسته حمایتی جامع می‌تواند فشار مضاعفی بر مردم وارد کند.

اگر قرار است قیمت یا سهمیه سوخت اصلاح شود، باید هم‌زمان مالیات‌ها و هزینه‌های اضافی کاهش یابد، حمل‌ونقل عمومی تقویت شود و منابع حاصل از اصلاح قیمت‌ها به‌صورت شفاف در اختیار معیشت، درمان و رفاه مردم قرار گیرد. مردم زمانی اصلاح اقتصادی را می‌پذیرند که بدانند هزینه‌ای که می‌پردازند، صرف حل مشکلات کشور می‌شود و نه تأمین منافع گروه‌های خاص.

«کاسبان تحریم» و «کاسبان جنگ»

تحریم برای بخش بزرگی از مردم هزینه دارد، اما برای همه یکسان نیست. در هر اقتصاد تحریم‌شده، گروه‌هایی نیز شکل می‌گیرند که از محدودیت‌ها سود می‌برند. هرچه اقتصاد غیرشفاف‌تر باشد، امکان شکل‌گیری چنین شبکه‌هایی بیشتر می‌شود.

از همین رو، اگر دولت واقعاً می‌خواهد در برابر فشار آمریکا ایستادگی کند، باید در داخل نیز با کسانی مقابله کند که از تحریم، قاچاق، ارز چندنرخی و انحصارهای اقتصادی سود می‌برند. مبارزه با «کاسبان تحریم» نباید یک شعار سیاسی باشد؛ باید به شفافیت در معاملات، مشخص شدن ذی‌نفعان، بازگشت ارز صادراتی و برخورد با شبکه‌های قاچاق منجر شود. اگر این اتفاق نیفتد، تحریم خارجی به فرصتی برای افزایش ثروت گروه‌های خاص تبدیل خواهد شد.

کانادا و یک پیام مهم

هم‌زمان با فشار آمریکا بر ایران، اختلاف واشنگتن با کانادا نیز نشان می‌دهد که سیاست اقتصادی دولت ترامپ حتی میان متحدان سنتی آمریکا نیز با مقاومت مواجه می‌شود. البته مقایسه ایران و کانادا از نظر ساختار اقتصادی و سیاسی درست نیست، اما یک نکته قابل توجه وجود دارد: حتی متحدان نزدیک آمریکا نیز در جایی که منافع ملی خود را در خطر ببینند، ممکن است در برابر فشار واشنگتن مقاومت کنند.

این مسئله برای ایران نیز اهمیت دارد. تهران باید بتواند روابط اقتصادی خود را از یک یا دو شریک فراتر ببرد و مجموعه‌ای از روابط پایدار با کشورهای مختلف ایجاد کند. تنوع شرکای اقتصادی، خود نوعی قدرت ملی است.

راه عبور از مرحله جدید چیست؟

پاسخ ایران به «عملیات طرد اقتصادی» نباید صرفاً سیاسی یا نظامی باشد. یک پاسخ مؤثر باید چهار ضلع داشته باشد:

دیپلماسی، اقتصاد، مبارزه با فساد و حفظ سرمایه اجتماعی.

در حوزه دیپلماسی، ایران باید ضمن حفظ منافع و خطوط قرمز خود، مسیر مذاکره را کاملاً نبندد.

در حوزه اقتصاد، باید اصلاحات ساختاری انجام شود.

در حوزه مبارزه با فساد، باید مشخص شود چه کسانی از قاچاق، رانت، اختلاس و تحریم سود می‌برند.

و در حوزه اجتماعی، دولت باید با مردم صادق باشد.

مردم ایران بیش از آنکه به شعار نیاز داشته باشند، به پاسخ روشن درباره آینده اقتصاد کشور نیاز دارند.

نتیجه‌؛ آیا «طرد اقتصادی» موفق خواهد شد؟

«عملیات طرد اقتصادی» آمریکا علیه ایران را نباید دست‌کم گرفت. واشنگتن هنوز قدرت زیادی بر نظام مالی بین‌المللی دارد و می‌تواند برای شرکت‌ها و کشورهایی که با ایران همکاری می‌کنند هزینه ایجاد کند. اما این سیاست نیز محدودیت‌های جدی دارد. جهان امروز با جهان چند دهه قبل متفاوت است. چین، روسیه، هند و دیگر قدرت‌های اقتصادی حاضر نیستند لزوماً همه تصمیم‌های اقتصادی خود را با سیاست واشنگتن هماهنگ کنند.

از سوی دیگر، ایران نیز تجربه طولانی در مواجهه با تحریم دارد. بنابراین، نتیجه این جنگ اقتصادی نه از پیش به سود آمریکا تعیین شده و نه به سود ایران. عامل تعیین‌کننده، مدیریت داخلی ایران خواهد بود.

اگر تحریم خارجی با اصلاح اقتصادی، مبارزه با فساد، شفافیت و دیپلماسی فعال پاسخ داده شود، امکان کاهش آثار آن وجود دارد. اما اگر تحریم با ناکارآمدی، رانت، فساد و بی‌اعتمادی عمومی همراه شود، فشار خارجی می‌تواند بسیار مخرب‌تر شود. در نهایت، شاید مهم‌ترین اشتباه هر دو طرف این باشد که تصور کنند اقتصاد فقط ابزاری برای شکست طرف مقابل است. اقتصاد در نهایت با زندگی مردم سروکار دارد. آمریکا ممکن است تصور کند با فشار اقتصادی می‌تواند ایران را وادار به تسلیم کند؛ ایران نیز نباید تصور کند صرفاً با تکیه بر مقاومت می‌تواند مشکلات اقتصادی داخلی را برای همیشه پشت سر بگذارد.

مقاومت در برابر فشار خارجی زمانی پایدار می‌شود که با اصلاح درونی همراه باشد. ایران برای عبور از این مرحله، هم به مقاومت در برابر فشار خارجی نیاز دارد و هم به شجاعت برای اصلاح مشکلات داخلی. این شاید مهم‌ترین درس مرحله جدید جنگ اقتصادی باشد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Energy Strategy
اتاق خبر انرژی