به گزارش “راهبرد انرژی“،تریتا پارسی، چند نکته درباره آنچه بهعنوان پیشنهاد سهمرحلهای ایران به ایالات متحده گزارش شده است را مورد تحلیل قرار داده است.
بهطور کلی، به نظر میرسد ایرانیها در تلاشند تا یک توافق بزرگ را دنبال کنند—بدون اینکه آن را بهطور رسمی چنین بنامند. این تنها یک پیشنهاد برای دستیابی به آتشبس یا حتی پایان رسمی درگیری کنونی نیست، بلکه تلاشی است برای حل دشمنی گستردهتری که در طول ۴۷ سال گذشته میان ایالات متحده و ایران ادامه داشته است. در این رویکرد ضمنی، انتظار میرود که هر دو طرف همچنین شریکان و نیابتیهای منطقهای خود (مانند اسرائیل، حزبالله و غیره) را نیز محدود کنند. در بسیاری از جنبهها، قالببندی پیشنهاد به این شیوه ممکن است با غریزهها و روانشناسی ترامپ هماهنگتر باشد.
این که پیشنهاد بهطور شگفتانگیزی آتشبس را پیش از رسیدگی به مسئله هستهای مطرح کرده است، کمی تعجبآور است. اگر درگیری از ابتدا بهطور کامل کاهش یابد، ایران با خطر از دست دادن یک منبع مهم چانهزنی علیه ترامپ روبهرو میشود. برنامه هستهای ایران بهتنهایی برای دریافت امتیازات معنادار از واشنگتن کافی نبوده است، همانطور که در دوره اخیر آتشبس مشهود بود. این ترتیببندی ممکن است نشاندهنده یک امتیاز به چین و سایر کشورهای آسیایی باشد که بهطور فزایندهای از تحمل هزینههای اقتصادی درگیر شدن در یک جنگ که توسط ترامپ و اسرائیل آغاز شده، ناامید شدهاند.
درخواست برای ایجاد یک سازوکار بینالمللی برای تضمین عدم بازگشت به جنگ نشان میدهد که هر توافق نهایی حداقل نیاز به کدگذاری در یک قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل خواهد داشت، با روسیه و چین بهعنوان ضامنها. از دیدگاه تهران، تضمینهای شخصی ترامپ هیچگونه اعتبار و ارزشی ندارد.
همچنین اشارهای به یک بند جبران خسارت جدید در یک چارچوب اصلاحشده وجود دارد، که نشان میدهد ممکن است هزینههایی که تهران در تنگهها میخواهد دریافت کند، تغییر کند یا بازتعریف شود. یک رویکرد بالقوه پذیرفتنیتر برای یک طیف وسیع از کشورها این است که چنین هزینههایی نه بهعنوان عوارض، بلکه بهعنوان هزینههای نگهداری که بهطور مشترک با ایران و عمان تقسیم میشود، معرفی شود. این میتواند شامل نظارت بر مدیریت محیطزیست و ناوبری باشد، بهویژه با توجه به حجم بالای ترافیک دریایی که معمولاً از تنگهها عبور میکند.
پیشنهاد گزارششده برای فریز ۱۵ ساله غنیسازی کمی تعجبآور است. این پیشنهاد اگر همچنان به چارچوب غنیسازی بر اساس نیاز مرتبط باشد، منطقیتر به نظر میرسد، همانطور که در پیشنهاد ژنو پیشین بیان شده بود. در این رویکرد، ایران تنها اورانیوم را به میزان کافی برای سوخترسانی به دو رآکتور غنیسازی میکند: رآکتور تحقیقاتی تهران (TRR) و رآکتور دیگری که قرار است پس از حدود هفت سال به بهرهبرداری برسد. با توجه به اینکه TRR هماکنون سوخت کافی برای ۵ تا ۷ سال آینده دارد، ایران نیازی به غنیسازی اضافی در این دوره نخواهد داشت. این زمانبندی میتواند تمدید شود—شاید تا ۱۵ سال—یا از طریق پایین آوردن غنیسازی اورانیوم ۶۰ درصد موجود و تبدیل آن به صفحات سوختی در حال حاضر، یا با تأمین سوخت خارجی (مانند از فرانسه یا روسیه) برای پوشش نیازهای آینده. از این رو، این ترتیبگذاری بهطور فنی بهعنوان یک تعلیق به شمار نمیآید.
پیشنهاد ایران برای مذاکره درباره یک چارچوب جامع امنیتی منطقهای در مرحله سوم جدید نیست. این به قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل که جنگ ایران و عراق را پایان داد، بازمیگردد. تهران این نوع ترتیب را برای دههها دنبال کرده است. ایالات متحده باید این چارچوب را بهطور سازندهای ببیند: هر چارچوبی که امکان کاهش حضور نظامی ایالات متحده را فراهم کرده و بازیگران منطقهای را تشویق کند تا مسئولیت بیشتری برای امنیت خود بر عهده گیرند، با اهداف اعلامشده دولت ترامپ همراستا است.
آنچه که هنوز در گزارشها مبهم است، دامنه کمکهای رفع تحریمهایی است که ایران در ازای آنها درخواست خواهد کرد. اگر تهران واقعاً در پی یک توافق بزرگ باشد، احتمالاً انتظار دارد که تمام تحریمها—تحریمهای اولیه و ثانویه ایالات متحده، همچنین اقدامات تحریمی سازمان ملل—لغو شود.
باید دید چه اتفاقی میافتد.