به گزارش “راهبرد انرژی“،نویسندگان معتقدند جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، برخلاف انتظار دولت ترامپ، به یک پیروزی سریع یا تغییر بنیادین در منطقه منجر نشده و احتمالاً تنها به دور دیگری از تقابل تاریخی میان تهران و واشنگتن تبدیل خواهد شد. از نگاه مقاله، آمریکا با وجود برتری نظامی گسترده، نتوانسته کشوری با قدرت متوسط اما دارای ابزارهای نامتقارن سیاسی، اقتصادی و نظامی را شکست دهد. ایران، همانند دورههای گذشته، موفق شده وارد یک بازی فرسایشی شود که در آن «بقا» بهعنوان پیروزی تعریف میشود. نویسندگان هشدار میدهند که ترامپ ممکن است در نهایت از آغاز این جنگ پشیمان شود، زیرا جنگی که قرار بود کوتاه و تعیینکننده باشد، اکنون به بحرانی طولانی و بدون پایان روشن تبدیل شده است.
مقاله توضیح میدهد که جنگ اکنون وارد سومین ماه خود شده و نشانهای از پایان سریع آن وجود ندارد. نویسندگان میگویند این درگیری دیگر بهسختی میتواند به یک توافق نهایی یا تحول اساسی ختم شود و بیشتر شبیه فصل جدیدی از تقابل نیمقرنی ایران و آمریکا است. از نظر آنها، نه فشار اقتصادی، نه حملات نظامی و نه محاصره دریایی نتوانستهاند ایران را به تسلیم وادار کنند. در مقابل، ایران با بستن تنگه هرمز توانسته فشار اقتصادی سنگینی بر آمریکا و متحدانش وارد کند و نقش خود را در معادلات انرژی جهانی افزایش دهد. این وضعیت باعث شده بنبستی شکل بگیرد که ممکن است به وضعیت عادی جدید منطقه تبدیل شود.
نویسندگان تأکید میکنند که جمهوری اسلامی احتمالاً از این بحران عبور خواهد کرد، هرچند ضعیفتر، رادیکالتر و خشمگینتر از گذشته. برنامه هستهای ایران آسیب دیده اما نابود نشده و تهران احتمالاً در آینده آن را بازسازی خواهد کرد. گروههای متحد ایران مانند حزبالله و حماس تضعیف شدهاند، اما همچنان فعالاند، و حوثیهای یمن نیز تهدید خود علیه مسیرهای دریایی را حفظ کردهاند. به باور مقاله، آمریکا و اسرائیل تنها به موفقیتهای تاکتیکی دست یافتهاند، نه پیروزی راهبردی. این جنگ، به جای پایان دادن به نفوذ ایران، تنها آن را وارد مرحلهای جدید از تطبیق و مقاومت کرده است.
یکی از نکات کلیدی مقاله این است که آمریکا ابتکار عمل را از دست داده و اکنون در زمینی بازی میکند که ایران قواعد آن را تعیین کرده است. بسته شدن تنگه هرمز مهمترین تحول واقعی جنگ معرفی میشود؛ زیرا ایران توانسته از موقعیت جغرافیایی خود بهعنوان ابزار فشار استفاده کند. واشنگتن اکنون میان گزینههای دشوار گرفتار شده است: ادامه محاصره دریایی، آغاز عملیات گسترده برای باز کردن تنگه، یا رسیدن به توافقی محدود برای کاهش تنش. هیچکدام از این گزینهها آسان یا کمهزینه نیستند. مقاله همچنین تأکید میکند که تغییر رژیم در ایران واقعبینانه نیست و آمریکا ناچار است با این واقعیت کنار بیاید که جمهوری اسلامی، حتی در شرایط ضعف، توان بقا دارد.
در بخش دیگری از مقاله، نقش اسرائیل و بنیامین نتانیاهو بررسی میشود. نویسندگان میگویند اسرائیل ایران را تهدیدی وجودی میبیند، در حالی که برای آمریکا، ایران بیشتر یک چالش ژئوپلیتیک است. همین تفاوت باعث میشود تلآویو خواهان ادامه فشار باشد، حتی اگر واشنگتن به دنبال خروج از بحران باشد. در عین حال، اعتبار نتانیاهو و موساد آسیب دیده، زیرا وعده فروپاشی سریع حکومت ایران محقق نشده است. ادامه جنگ در لبنان و حملات اسرائیل به منطقه نیز میتواند فشار سیاسی بر ترامپ را افزایش دهد و دامنه بحران را گسترش دهد.
در پایان، مقاله استدلال میکند که ایران در تعریف «پیروزی» مزیت دارد. برای تهران، زنده ماندن حکومت و حفظ توانایی مقاومت کافی است؛ اما برای آمریکا، موفقیت زمانی معنا دارد که ایران بهطور قطعی مهار شود. نویسندگان نتیجه میگیرند که جنگهای انتخابی، بهویژه زمانی که با امید به پیروزی سریع آغاز شوند، اغلب به بحرانهای پیچیده و طولانی تبدیل میشوند. آنها با اشاره به تحلیل کریم سجادپور میگویند ترامپ به دنبال یک توافق ساده و قابل کنترل بود، اما با ساختاری روبهرو شد که نهتنها تسلیم نشد، بلکه توانست جنگ را به فرسایش تبدیل کند. از نگاه مقاله، آمریکا ممکن است در نهایت دریابد که وارد جنگی شده که خروج از آن بسیار دشوارتر از آغازش است.