به گزارش “راهبرد انرژی“، جنگ ایران و آمریکا و محدودیتهای تردد در تنگه هرمز، معادلات بازار جهانی انرژی را با چالشهای تازهای روبهرو کرده است. این بحران، بار دیگر آسیبپذیری کشورهایی را آشکار کرده که بخش قابلتوجهی از نیاز خود به نفت، گاز و فرآوردههای نفتی را از مسیرهای محدود و راهبردی تأمین میکنند. در چنین شرایطی، انرژیهای تجدیدپذیر، بهویژه انرژی خورشیدی و بادی، بیش از گذشته مورد توجه دولتها و سرمایهگذاران قرار گرفتهاند.
اما در کنار این تحول، پرسش مهمتری نیز مطرح است: چه کسانی از تغییر مسیر سرمایهگذاریهای جهانی در حوزه انرژی سود میبرند و آیا در مناقشه سیاسی و نظامی پیرامون ایران، منافع اقتصادی برخی فعالان بازار انرژی نیز نقشی قابلبررسی دارد؟
برای پاسخ به این پرسشها، باید تحولات اخیر را از چند زاویه بررسی کرد؛ از سرنوشت سیاست هستهای ایران و مذاکرات دیپلماتیک گرفته تا پیامدهای اختلال در تنگه هرمز، تغییر سیاستهای انرژی کشورها و ضرورت حفاظت از منافع ملی ایران.
از شعار «انرژی هستهای حق مسلم ماست» تا مناقشه بر سر تنگه هرمز
سالها شعار «انرژی هستهای حق مسلم ماست» یکی از محورهای اصلی مناقشات سیاسی ایران با کشورهای غربی بود. در همین دوره، کشورهای همسایه ایران نیز برنامههای هستهای خود را توسعه دادند. روسیه در ترکیه نیروگاه هستهای آککویو را احداث کرد و امارات متحده عربی نیز با همکاری شرکتهای خارجی، نیروگاه هستهای براکه را به بهرهبرداری رساند. این دو پروژه در مراحل متفاوتی از توسعه و بهرهبرداری قرار گرفتهاند و تجربه آنها نشان میدهد که همکاریهای بینالمللی و تأمین مالی پایدار تا چه اندازه در پیشبرد پروژههای بزرگ انرژی اهمیت دارند.
در مقابل، برنامه هستهای ایران طی سالهای گذشته با تحریمها، محدودیتهای بینالمللی و مناقشات سیاسی مستمر روبهرو بوده است. توافق برجام نیز نتوانست به یک راهحل پایدار برای پایاندادن به اختلافات منجر شود.
این مقایسه، یک پرسش اساسی را پیش روی سیاستگذاران ایرانی قرار میدهد: چرا کشوری با منابع عظیم نفت و گاز، موقعیت راهبردی در منطقه و ظرفیت قابلتوجه برای توسعه فناوری، همچنان با مشکلات ساختاری در تأمین انرژی و سرمایهگذاری مواجه است؟
در چنین شرایطی، بحث بر سر تنگه هرمز نیز باید با دقت بیشتری بررسی شود. این آبراه یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی در جهان است و هرگونه اختلال در تردد کشتیها، میتواند قیمت نفت و گاز، هزینه حملونقل دریایی، بیمه محمولهها و امنیت عرضه انرژی را تحت تأثیر قرار دهد.
در روایت مطرحشده درباره تحولات ۱۷ مرداد ۱۴۰۵، هنوز پرسشهایی درباره تصمیمگیری و مسئولیت حمله به سه نفتکش در تنگه هرمز مطرح است. روشنشدن جزئیات این رویداد، از جمله هویت تصمیمگیرندگان، زنجیره فرماندهی و پیامدهای سیاسی آن، مستلزم بررسی اسناد و شواهد معتبر است.
اگر این رویداد بر روند مذاکرات و تفاهمهای احتمالی برای توقف درگیریها تأثیر گذاشته باشد، بررسی دقیق ارتباط میان تحولات میدانی و تصمیمهای دیپلماتیک اهمیت ویژهای پیدا میکند. با این حال، نسبتدادن مسئولیت یا انگیزه مشخص به افراد و گروهها، بدون شواهد کافی، نمیتواند جایگزین تحقیق مستقل شود.
در همین چارچوب، تغییر ادبیات سیاسی از تأکید بر حقوق هستهای ایران به برجستهشدن شعار «تنگه هرمز حق مسلم ماست» نیز نیازمند بررسی پیامدهای راهبردی آن است. پرسش اصلی این است که چگونه میتوان از حقوق و ظرفیتهای ژئوپلیتیکی ایران دفاع کرد، بیآنکه ابزارهای راهبردی کشور به عاملی برای افزایش فشار اقتصادی بر مردم و تضعیف جایگاه ایران در بازار جهانی انرژی تبدیل شوند؟
پس از جنگ ایران و آمریکا چه اتفاقی در بازار انرژی افتاد؟
بر اساس گزارشی که وبسایت اویلپرایس در اکتبر ۲۰۲۶ منتشر کرده است، بحران ناشی از جنگ و محدودیتهای تردد در تنگه هرمز، دولتهای متعددی را به بازنگری در سیاستهای انرژی خود واداشته است.
مطابق دادههای سامانه پایش بحران آژانس بینالمللی انرژی، بیش از ۳۰ دولت سیاستهایی را برای کاهش مصرف سوختهای فسیلی، افزایش بهرهوری انرژی یا تسریع گذار به منابع جایگزین در دستور کار قرار دادهاند.
در همین حال، تحلیلهای منتشرشده از سوی مؤسسه کربنبریف حاکی از آن است که انتشار جهانی گازهای ناشی از مصرف سوختهای فسیلی ممکن است در سال ۲۰۲۶ حدود ۰٫۵ درصد کاهش یابد. در این برآورد، کاهش مصرف نفت و گاز بر افزایش محدود مصرف زغالسنگ غلبه میکند.
البته باید میان کاهش انتشار ناشی از توسعه پایدار انرژی پاک و کاهش موقتی مصرف سوخت در نتیجه جنگ، رکود اقتصادی یا اختلال در عرضه تفاوت قائل شد. کاهش مصرف انرژی در شرایط بحرانی، لزوماً به معنای موفقیت سیاستهای اقلیمی نیست؛ زیرا ممکن است با افت تولید صنعتی، افزایش هزینههای زندگی و محدودشدن دسترسی مردم به انرژی همراه باشد.
با اینحال، جنگ ایران و آمریکا یک واقعیت مهم را بار دیگر آشکار کرده است: امنیت انرژی صرفاً به میزان ذخایر نفت و گاز یک کشور وابسته نیست، بلکه به مسیرهای انتقال، تنوع تأمینکنندگان، زیرساختهای ذخیرهسازی و توانایی اقتصادها برای جایگزینی منابع انرژی نیز بستگی دارد.
آیا جنگ ایران و آمریکا برخلاف اهداف اعلامشده، به رونق انرژی پاک کمک میکند؟
دونالد ترامپ از حامیان توسعه سوختهای فسیلی در ایالات متحده است و سیاستهای دولت او در زمینه حمایت از تولید نفت و گاز، محدودکردن برخی مشوقهای انرژی پاک و بازنگری در مقررات زیستمحیطی، بر مسیر سرمایهگذاری در بخش انرژی تأثیر گذاشته است.
با این حال، بحران تنگه هرمز ممکن است به نتیجهای متفاوت از جهتگیری مطلوب حامیان توسعه سوختهای فسیلی منجر شود: افزایش انگیزه دولتها برای سرمایهگذاری در انرژی خورشیدی، بادی، باتریهای ذخیرهسازی و فناوریهای افزایش بهرهوری.
وقتی دسترسی به نفت و گاز با خطر اختلال مواجه میشود، کشورها ناچارند هزینه وابستگی به واردات را دوباره محاسبه کنند. در چنین وضعیتی، تولید برق از منابع داخلی تجدیدپذیر میتواند بخشی از آسیبپذیری آنها را کاهش دهد؛ بهویژه اگر توسعه این منابع با ذخیرهسازی مناسب و تقویت شبکه برق همراه باشد.
گوین نیوسام، فرماندار کالیفرنیا، در اظهاراتی که در جریان هفته آبوهوای نیویورک مطرح کرد، جنگ و پیامدهای آن را فرصتی برای بازنگری در آسیبپذیری ناشی از وابستگی به سوختهای فسیلی دانست. از نگاه او، اختلال در عرضه انرژی از مناطق بحرانزده، ضرورت تغییر رویکرد به امنیت انرژی را برجسته کرده است.
این دیدگاه بیانگر یک واقعیت اقتصادی است: هرچه خطر اختلال در عرضه سوخت بیشتر شود، ارزش راهبردی منابع انرژی داخلی و متنوع افزایش مییابد. با این حال، میزان بهرهمندی انرژیهای تجدیدپذیر از این تحول به سیاستهای دولتها، هزینه فناوری، دسترسی به سرمایه و شرایط بازار بستگی خواهد داشت.
تناقض سیاست انرژی آمریکا؛ حمایت از نفت و گاز، در کنار رشد بازار انرژی پاک
سیاستهای دولت آمریکا در حمایت از سوختهای فسیلی و کاهش برخی حمایتهای دولتی از انرژیهای تجدیدپذیر، در کنار تحولات بازار جهانی انرژی، پرسشهای مهمی درباره آینده سرمایهگذاری مطرح میکند.
در شرایطی که افزایش هزینه سوخت و نگرانی درباره امنیت عرضه میتواند تقاضا برای انرژی خورشیدی و بادی را افزایش دهد، محدودکردن حمایتهای دولتی از این فناوریها ممکن است بر سرعت توسعه آنها در داخل آمریکا تأثیر بگذارد.
از سوی دیگر، نمیتوان همه تغییرات انتشار گازهای گلخانهای آمریکا را صرفاً به یک سیاست یا تصمیم دولت نسبت داد. رشد مصرف برق، توسعه مراکز داده مرتبط با هوش مصنوعی، تغییرات اقتصادی، میزان تولید نفت و گاز و ترکیب منابع تولید برق نیز بر میزان انتشار اثر میگذارند.
نکته اساسی این است که سیاست انرژی را نمیتوان فقط بر مبنای قیمت روز نفت یا گاز تنظیم کرد. تصمیمگیری درباره زیرساختهای انرژی، به برنامهریزی بلندمدت، ارزیابی ریسکهای ژئوپلیتیکی و توجه همزمان به هزینه، پایداری و امنیت عرضه نیاز دارد.
برندگان بازار انرژیهای تجدیدپذیر چه کسانیاند؟
بحران تنگه هرمز فقط به تولیدکنندگان نفت و گاز محدود نمیشود. شرکتهای سازنده پنلهای خورشیدی، توربینهای بادی، باتریهای ذخیرهسازی، تجهیزات شبکه برق و فناوریهای مدیریت مصرف نیز ممکن است از تغییر اولویتهای دولتها و سرمایهگذاران بهرهمند شوند.
با افزایش نگرانی درباره وابستگی به سوختهای فسیلی وارداتی، برخی دولتها ممکن است پروژههای انرژی پاک را سریعتر تصویب کنند، مشوقهای جدیدی ارائه دهند یا سرمایهگذاری در زیرساختهای داخلی را افزایش دهند. این روند میتواند بازارهای تازهای برای شرکتهای فعال در این حوزه ایجاد کند.
بر اساس روندهای گزارششده در سالهای گذشته، سرمایهگذاری جهانی در انرژیهای تجدیدپذیر رشد قابلتوجهی داشته و در بسیاری از کشورها، بخش مهمی از ظرفیت جدید تولید برق از منابع کمکربن تأمین شده است. همچنین خودروهای برقی سهم بیشتری از بازار خودرو را به خود اختصاص دادهاند.
با این حال، سهم انرژی پاک در سرمایهگذاری و ظرفیت جدید برق، بهتنهایی نشان نمیدهد که وابستگی جهان به نفت، گاز و زغالسنگ بهسرعت از بین خواهد رفت. صنایع پتروشیمی، حملونقل سنگین، هوانوردی، تولید کودهای شیمیایی و بسیاری از فرایندهای صنعتی همچنان به هیدروکربنها وابستهاند.
بنابراین، جنگ و بحران انرژی ممکن است مسیر سرمایهگذاری را تغییر دهد، اما سرعت و دامنه این تغییر به شرایط اقتصادی و تصمیمهای سیاسی وابسته خواهد بود.
در این میان، پرسشی که باید درباره منافع اقتصادی مطرح شود، روشن است: کدام شرکتها و سرمایهگذاران از افزایش تقاضا برای تجهیزات انرژی پاک سود میبرند؟ چه میزان از این سود حاصل رقابت و نوآوری اقتصادی است و آیا در موارد مشخص، تعارض منافع یا استفاده از اطلاعات و موقعیتهای سیاسی نیز وجود دارد؟
پاسخ به این پرسشها به اطلاعات شفاف درباره قراردادها، سرمایهگذاریها، روابط تجاری و تصمیمهای سیاستی نیاز دارد. صرف بهرهمندشدن یک شرکت از تحولات بازار، دلیلی بر نقشآفرینی آن در ایجاد بحران یا هدایت تحولات سیاسی نیست.
تنگه هرمز؛ آسیبپذیری فراتر از نفت و گاز
اهمیت تنگه هرمز تنها به عبور نفتکشها و حاملهای گاز طبیعی محدود نمیشود. زنجیرههای گستردهای از تولید و تجارت جهانی، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم، به عرضه پایدار سوختهای فسیلی وابستهاند.
تولید کودهای شیمیایی، بسیاری از فرآوردههای پتروشیمی، مواد اولیه صنعتی و بخش قابلتوجهی از حملونقل کالا به انرژی و مواد هیدروکربنی نیاز دارد. بنابراین، اختلال طولانیمدت در عرضه نفت و گاز میتواند هزینه تولید و حملونقل را افزایش دهد و از طریق افزایش قیمت کالاها به مصرفکنندگان منتقل شود.
دلفین لوی آلوارز، مدیر کمپین جهانی پتروشیمی در مرکز حقوق بینالملل محیط زیست، در اظهاراتی که اویلپرایس نقل کرده است، بر ضرورت بازنگری در وابستگی گسترده اقتصاد جهانی به سوختهای فسیلی، هم در بخش انرژی و هم در تولید مواد، تأکید کرده است.
البته جایگزینی هیدروکربنها در همه کاربردها به یک اندازه آسان نیست. در تولید برق، انرژی خورشیدی و بادی در بسیاری از شرایط گزینههایی رقابتی هستند؛ اما در پتروشیمی و برخی صنایع سنگین، گذار به مواد اولیه و فناوریهای جایگزین به سرمایهگذاری، تحقیق و توسعه و زمان بیشتری نیاز دارد.
از این منظر، بحران هرمز فقط هشداری درباره امنیت حملونقل انرژی نیست؛ بلکه فرصتی برای بررسی آسیبپذیری کل زنجیره تأمین جهانی است.
دولتها به فکر تنوعبخشی افتادهاند؛ اما آیا این تغییر پایدار خواهد بود؟
بر اساس گزارشهای مربوط به ردیابی سیاستهای انرژی، بیش از ۳۰ دولت در واکنش به بحران جاری، اقداماتی برای کاهش مصرف سوختهای فسیلی یا افزایش بهرهوری انرژی در نظر گرفتهاند.
با این حال، اعلام یک سیاست یا تصویب یک برنامه، بهمعنای تحقق عملی آن نیست. توسعه ظرفیت انرژی پاک به منابع مالی، زیرساخت مناسب، نیروی انسانی متخصص و مقررات باثبات نیاز دارد. همچنین، شبکه برق باید بتواند نوسان تولید منابع خورشیدی و بادی را مدیریت کند.
پائولین هاینریش، مدرس مطالعات جنگ در کالج کینگ لندن، در اظهاراتی که به نقل از آسوشیتدپرس منتشر شده، به تعارض میان تمایل دولتها برای تقویت امنیت انرژی پاک و ادامه حمایت از گسترش سوختهای فسیلی اشاره کرده است.
راب جکسون، دانشمند حوزه اقلیم در دانشگاه استنفورد، نیز بر این نکته تأکید کرده است که مقابله با تغییرات اقلیمی به اقدامات مستمر در طول سالها و دههها نیاز دارد.
این دیدگاهها بر یک اصل مشترک تأکید میکنند: بحران میتواند آغازگر تغییر باشد، اما تداوم تغییر به سیاستگذاری بلندمدت وابسته است.
اگر دولتها پس از کاهش تنشها دوباره به الگوهای پیشین مصرف و سرمایهگذاری بازگردند، اثر بحران بر انتشار جهانی گازهای گلخانهای ممکن است موقتی باقی بماند. در مقابل، اگر تجربه اختلال در عرضه انرژی به توسعه زیرساختهای پاک، افزایش بهرهوری و متنوعسازی منابع تأمین منجر شود، پیامدهای آن میتواند برای سالهای آینده نیز ادامه پیدا کند.
ایران در این معادله کجا قرار دارد؟
برای ایران، مسئله صرفاً این نیست که بحران تنگه هرمز موجب افزایش یا کاهش سرمایهگذاری جهانی در انرژیهای تجدیدپذیر میشود. پرسش مهمتر آن است که کشور چگونه میتواند از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی، منابع طبیعی و توان صنعتی خود برای تأمین منافع پایدار ملی استفاده کند.
ایران از منابع گسترده نفت و گاز، ظرفیت قابلتوجه انرژی خورشیدی و بادی و موقعیت جغرافیایی مهمی برخوردار است. با این حال، استفاده مؤثر از این ظرفیتها به سیاستگذاری منسجم، جذب سرمایه، انتقال فناوری، توسعه زیرساختها و مدیریت کارآمد مصرف نیاز دارد.
توسعه انرژیهای تجدیدپذیر نباید به معنای نادیدهگرفتن نقش نفت و گاز در اقتصاد ایران باشد؛ همانطور که برخورداری از ذخایر عظیم هیدروکربنی نیز نباید بهانهای برای تعویق سرمایهگذاری در فناوریهای جدید شود.
ایران میتواند با توسعه همزمان منابع مختلف انرژی، بهبود بهرهوری، تقویت شبکه برق و کاهش اتلاف منابع، آسیبپذیری خود را در برابر بحرانهای خارجی کاهش دهد. چنین رویکردی همچنین میتواند فرصتهایی برای توسعه صنایع داخلی، اشتغال تخصصی و صادرات خدمات فنی و مهندسی ایجاد کند.
از سوی دیگر، هرگونه تصمیم درباره تنگه هرمز باید با ارزیابی دقیق پیامدهای اقتصادی، دیپلماتیک و امنیتی آن همراه باشد. توان ژئوپلیتیکی زمانی به دارایی پایدار ملی تبدیل میشود که استفاده از آن به تقویت قدرت اقتصادی کشور، حفظ روابط تجاری و افزایش امنیت بلندمدت منجر شود.
آیا مخالفان توافق، برنامه جایگزینی دارند؟
یکی از پرسشهای مهم در فضای سیاسی ایران، نسبت میان مخالفت با توافقهای دیپلماتیک و ارائه راهکارهای عملی برای حل مشکلات اقتصادی و انرژی کشور است.
مخالفت با یک توافق، بهخودیخود نه نشانه درستی آن توافق است و نه دلیلی بر نادرستی دیدگاه مخالفان. معیار اصلی باید این باشد که هر جریان سیاسی چه برنامهای برای کاهش خطر جنگ، رفع یا مدیریت تحریمها، جذب سرمایه، توسعه زیرساختها و حل ناترازی انرژی ارائه میکند.
اگر یک جریان سیاسی با مذاکره یا تفاهم برای توقف درگیریها مخالف است، لازم است توضیح دهد که چه مسیر جایگزینی برای حفاظت از منافع ملی، کاهش هزینههای اقتصادی و جلوگیری از تداوم بحران پیشنهاد میکند.
همچنین، اظهارنظرهای مقامهای سیاسی و مذهبی درباره بازماندن یا بستهماندن تنگه هرمز باید از منظر پیامدهای عملی آنها بررسی شود. هر تصمیم در این زمینه میتواند بر امنیت دریانوردی، صادرات انرژی، درآمدهای کشور، قیمت جهانی نفت و روابط خارجی ایران تأثیر بگذارد.
اظهاراتی که در روزهای اخیر به امام جمعه تهران نسبت داده شده و بر بازنشدن تنگه هرمز تا تحقق شروط اعلامشده ایران تأکید دارد، نمونهای از مواضعی است که ارزیابی آثار آن به روشنشدن جزئیات شروط، وضعیت مذاکرات و پیامدهای اقتصادی و امنیتی تصمیم نیاز دارد.
در چنین شرایطی، افکار عمومی حق دارد بداند که سیاستهای پیشنهادی چه هزینههایی دارند، چه اهدافی را دنبال میکنند و چگونه قرار است به حل مشکلات معیشتی و انرژی کشور کمک کنند.
فرضیه نفوذ و منافع اقتصادی؛ پرسشهایی که به شواهد نیاز دارند
در فضای پرتنش جنگ و بحران انرژی، این احتمال مطرح میشود که برخی افراد یا گروهها، فارغ از مواضع اعلامشده سیاسی خود، از تداوم بیثباتی و تغییر مسیر سرمایهگذاریهای جهانی سود اقتصادی ببرند.
از این منظر، بررسی منافع اقتصادی مرتبط با بازار انرژیهای تجدیدپذیر، قراردادهای بزرگ، روابط تجاری و تصمیمهای سیاستی موضوعی مشروع و ضروری است. شفافیت در این حوزه میتواند به روشنشدن تعارض منافع احتمالی و افزایش پاسخگویی کمک کند.
با این حال، فرضیهای مبنی بر اینکه برخی مخالفان توافق یا توقف درگیریها، به دلیل منافع تجاری در صنعت انرژیهای تجدیدپذیر عمل میکنند، بدون اسناد مالی، ارتباطات مستند یا شواهد قابلراستیآزمایی نمیتواند بهعنوان واقعیت بیان شود. همین معیار درباره ادعاهای مربوط به نفوذ عوامل خارجی یا تلاش برای تضعیف منافع ایران نیز صدق میکند.
راه درست، مطالبه شفافیت درباره قراردادها، مالکیت شرکتها، منابع تأمین مالی، روابط تجاری و تصمیمهای اثرگذار بر سیاست انرژی است. اگر تعارض منافعی وجود داشته باشد، باید با شواهد روشن بررسی شود؛ نه آنکه نتیجه از پیش تعیین و سپس شواهد در تأیید آن جستوجو شود.
این رویکرد نهتنها اعتبار تحلیل را افزایش میدهد، بلکه امکان تفکیک رقابت اقتصادی عادی از رفتارهای احتمالی خلاف منافع عمومی را فراهم میکند.
بحران هرمز، آزمون امنیت انرژی ایران و جهان
جنگ ایران و آمریکا و محدودیتهای تردد در تنگه هرمز، آسیبپذیری ساختار انرژی جهان را بار دیگر آشکار کرده است. این بحران میتواند سرمایهگذاری در انرژی خورشیدی و بادی، ذخیرهسازی برق و بهرهوری انرژی را تسریع کند؛ اما تحقق این روند به تصمیمهای بلندمدت دولتها و شرایط اقتصادی بازار وابسته است.
در سطح جهانی، برخی تولیدکنندگان تجهیزات انرژی پاک ممکن است از تغییر اولویتهای سرمایهگذاری سود ببرند. این موضوع بهخودیخود غیرعادی نیست؛ مسئله زمانی اهمیت پیدا میکند که احتمال تعارض منافع، استفاده از موقعیت سیاسی یا تأثیرگذاری غیرشفاف بر تصمیمهای عمومی مطرح باشد. در این موارد، شواهد مستند و تحقیقات مستقل ضروری است.
برای ایران نیز درس اصلی بحران روشن است: برخورداری از منابع عظیم نفت و گاز و موقعیت راهبردی تنگه هرمز، بهتنهایی امنیت انرژی و رفاه اقتصادی را تضمین نمیکند. این ظرفیتها باید در چارچوب راهبردی جامع برای تنوعبخشی به منابع انرژی، توسعه فناوری، جذب سرمایه و کاهش آسیبپذیری اقتصادی به کار گرفته شوند.
در نهایت، پرسش اساسی فقط این نیست که چه کسانی از جنگ و رونق بازار انرژیهای تجدیدپذیر سود میبرند؛ بلکه این است که چه سیاستی میتواند هزینه بحران را برای مردم ایران کاهش دهد، امنیت انرژی کشور را تقویت کند و اجازه ندهد منافع ملی قربانی تصمیمهای کوتاهمدت و رقابتهای سیاسی و اقتصادی شود؟
پاسخ به این پرسش، بیش از شعار، به شفافیت، برنامهریزی، دیپلماسی مؤثر و تصمیمگیری مبتنی بر منافع بلندمدت کشور نیاز دارد.