به گزارش “راهبرد انرژی“، استعفای محسن پاکنژاد از وزارت نفت، آن هم در شرایطی که صنعت نفت ایران با مجموعهای از چالشهای اقتصادی، مدیریتی، تحریمی و امنیتی روبهروست، پرسشهای مهمی درباره چگونگی انتخاب او در دولت چهاردهم و همچنین دلایل واقعی پایان مسئولیتش ایجاد کرده است.
روایت رسمی این است که پاکنژاد به دلایل شخصی مدتی پیش درخواست استعفا داده بود، اما رئیسجمهور در ابتدا با آن موافقت نکرد و سرانجام با اصرار وزیر، استعفا پذیرفته شد. این روایت را معاون ارتباطات دفتر رئیسجمهور اعلام کرده و رسانههای داخلی نیز همین چارچوب را منتشر کردهاند.
اما در سطح تحلیل، پرسش همچنان باقی است: پاکنژاد چگونه به وزارت نفت رسید و چرا در چنین مقطعی از وزارت نفت کنار رفت؟
پاکنژاد چگونه وزیر نفت شد؟
در مرداد ۱۴۰۳، زمانی که بحث انتخاب وزیر نفت دولت چهاردهم مطرح بود، نامهای متعددی برای تصدی این وزارتخانه مطرح شدند. گزارشهای آن زمان از گزینههایی همچون اسحاق جهانگیری، محمود امیننژاد، بهروز نعمتی، رکنالدین جوادی و غلامحسین نوذری نام میبردند. در یکی از گزارشهای منتشرشده حتی ادعا شده بود که پاکنژاد در ابتدا از گزینههای اصلی کمیته انتخاب وزیر نفت نبوده است.
با این حال، در نهایت مسعود پزشکیان، محسن پاکنژاد را به مجلس معرفی کرد و مجلس دوازدهم نیز با ۲۲۲ رأی موافق به او رأی اعتماد داد.
بنابراین، از نظر رسمی، مسئولیت انتخاب و معرفی وزیر بر عهده رئیسجمهور بود و رأی اعتماد نیز از سوی مجلس صادر شد. اما اینکه چه رایزنیها و ملاحظاتی پشت تغییر فهرست گزینهها و رسیدن نام پاکنژاد به گزینه نهایی وجود داشت، هنوز بهطور شفاف برای افکار عمومی توضیح داده نشده است.
آیا جبهه پایداری از پاکنژاد حمایت کرد؟
در زمان معرفی کابینه، روایتهای متناقضی درباره موضع جبهه پایداری نسبت به پاکنژاد منتشر شد. برخی گزارشها از مخالفت بخشی از این جریان با وزیر پیشنهادی نفت خبر میدادند و حتی موضوع نزدیکی او به بیژن زنگنه نیز مطرح شده بود. در مقابل، رأی ۲۲۲ نماینده به پاکنژاد نشان داد که او برای عبور از مجلس حمایت قابل توجهی به دست آورده بود.
بنابراین، درباره اینکه «جبهه پایداری» بهصورت یکپارچه حامی یا مخالف پاکنژاد بوده است، نمیتوان با اطمینان یک روایت واحد ارائه کرد. آنچه قابل مشاهده است، مجموعهای از مواضع متفاوت نمایندگان و جریانهای سیاسی در مقطع رأی اعتماد است.
نقش نهادهای مختلف در انتخاب کابینه چهاردهم
نکته مهم دیگری که باید در بررسی چگونگی انتخاب پاکنژاد مورد توجه قرار گیرد، اظهارات خود مسعود پزشکیان در زمان معرفی کابینه است.
پزشکیان در جریان دفاع از وزرای پیشنهادی اعلام کرد که برای تشکیل کابینه با نهادهای اطلاعاتی و امنیتی هماهنگی و توافق صورت گرفته است. گزارشهای آن زمان نیز اظهارات او درباره هماهنگی با وزارت اطلاعات، سپاه و سایر نهادهای امنیتی را بازتاب دادند.
اما از این اظهارات نمیتوان بهطور مشخص نتیجه گرفت که کدام نهاد یا فرد، شخص پاکنژاد را برای وزارت نفت پیشنهاد یا تحمیل کرده است. چنین نتیجهای نیازمند اسناد یا اظهارات مستقیم و قابل راستیآزمایی است.
از سوی دیگر، سابقه کاری پاکنژاد نشان میدهد که مسیر او در صنعت نفت طولانی بوده است. او فعالیت حرفهای خود را در وزارت نیرو آغاز کرد و سپس وارد وزارت نفت شد و در مسئولیتهای مختلف مدیریتی از جمله حوزه نظارت بر صادرات و مبادلات نفت، برنامهریزی و منابع هیدروکربوری فعالیت کرد.
بنابراین، وزیر شدن او را نمیتوان صرفاً محصول یک تصمیم ناگهانی دانست؛ او پیش از دولت چهاردهم، سالها در ساختار مدیریتی صنعت نفت حضور داشت.
پاک نژاد چرا رفت؟
در اینجا فاصله میان «روایت رسمی» و «پرسشهای سیاسی و مدیریتی» بیشتر میشود.
روایت رسمی میگوید پاکنژاد پیشتر به دلایل شخصی درخواست استعفا کرده بود و پس از اصرار او، رئیسجمهور با استعفایش موافقت کرد.
اما همزمانی این استعفا با مجموعهای از اختلافات مدیریتی و اقتصادی در صنعت نفت، سبب شده است پرسشهایی درباره دلایل واقعی این تصمیم مطرح شود.
یکی از مهمترین موارد، اختلافات بر سر مدیریت هلدینگ خلیج فارس و تغییرات مدیریتی آن بود. در خرداد ۱۴۰۵، رئیس هیئتمدیره صندوقهای بازنشستگی کارکنان صنعت نفت در نامهای به پاکنژاد، برخی تغییرات مدیریتی در هلدینگ خلیج فارس را غیرقانونی اعلام کرد و سازمان بورس نیز درباره رعایت نشدن فرآیند قانونی انتصابات موضع گرفت.
اهمیت این موضوع در آن است که هلدینگ خلیج فارس فقط یک شرکت اقتصادی معمولی نیست؛ یکی از بزرگترین مجموعههای اقتصادی کشور است و ساختار مالکیت، مدیریت و انتصابات آن بهطور طبیعی مورد توجه بازیگران مختلف اقتصادی و سیاسی قرار دارد.
بنابراین، میتوان گفت که در ماههای پایانی مسئولیت پاکنژاد، اختلافات مدیریتی مهمی در اطراف وزارت نفت وجود داشته است؛ اما این موضوع بهتنهایی اثبات نمیکند که علت استعفای او همین اختلافات بوده است.
صندوقهای بازنشستگی نفت؛ یک مسئله قدیمی و حساس
موضوع دیگری که نمیتوان در تحلیل عملکرد وزیر نفت از کنار آن گذشت، وضعیت صندوقهای بازنشستگی، پسانداز و رفاه کارکنان صنعت نفت است.
این صندوقها و داراییهای آنها طی سالهای گذشته همواره محل بحث و مناقشه بودهاند. ادعاهایی درباره تلاش برای تغییر ماهیت، نحوه مدیریت یا واگذاری برخی داراییهای این مجموعه مطرح شده است.
در این زمینه، باید میان دو موضوع تفکیک قائل شد: نخست، تصمیمات رسمی و مستند درباره ساختار و داراییهای صندوقها؛ و دوم، ادعاهایی که درباره اهداف پشت پرده برخی تغییرات مدیریتی مطرح میشود.
درباره عملکرد پاکنژاد نیز انتقادهایی مطرح شده است؛ از جمله اینکه در دوران وزارت او، اقدام تعیینکنندهای برای حل برخی مسائل ساختاری صندوقهای نفت یا وضعیت خدمات رفاهی و درمانی کارکنان و بازنشستگان انجام نشد. این انتقادها البته باید با اسناد عملکردی و تصمیمات رسمی وزارت نفت و صندوقها ارزیابی شود و نمیتوان همه آنها را بهعنوان واقعیت قطعی تلقی کرد.
شرکت نیکو و پرسشهای بیپاسخ
محسن پاکنژاد در فاصله سالهای ۱۳۹۳ تا ۱۳۹۵ مدیرعامل و نایبرئیس هیئتمدیره شرکت بازرگانی نفت ایران، نیکو، بود.
نیکو نیز طی سالهای گذشته در معرض پرسشها و انتقادهای مختلف درباره نحوه فروش نفت، انتقال درآمدهای نفتی و عملکرد شبکههای واسطه قرار داشته است.
اما باید تأکید کرد که طرح این پرسشها بهمعنای اثبات تخلف شخصی پاکنژاد نیست. برای چنین ادعایی، اسناد مالی، گزارشهای حسابرسی، احکام قضایی یا یافتههای رسمی نهادهای نظارتی لازم است.
آنچه میتوان گفت این است که سابقه مدیریتی او در نیکو باعث میشود عملکرد این شرکت و سازوکار فروش نفت در دورههای مختلف، یکی از موضوعات قابل بررسی درباره کارنامه مدیریتی او باشد.
پرونده کرسنت
پرونده کرسنت نیز یکی دیگر از موضوعات مهم در تاریخ صنعت نفت ایران است که طی سالهای گذشته ابعاد حقوقی و مالی متعددی پیدا کرده است.
در این زمینه نیز درباره عملکرد مدیران مختلف وزارت نفت روایتهای متفاوتی وجود دارد. از همین رو، نسبت دادن مستقیم نتیجه پرونده کرسنت به تصمیمات یک وزیر خاص، بدون بررسی اسناد حقوقی و مالی پرونده، میتواند موجب سادهسازی یک موضوع پیچیده شود.
با این حال، سکوت یا عدم ارائه توضیحات عمومی درباره برخی پروندههای مهم نفتی، طبیعی است که زمینهساز پرسشهای رسانهای و افکار عمومی شود.
فروش نفت و ماجرای «تراستیها»
شاید مهمترین پرسشی که در هفتههای اخیر درباره وزارت نفت مطرح شده، موضوع شبکه واسطههای فروش نفت و موسوم به «تراستیها» باشد.
در روزهای اخیر ادعاهایی درباره بازنگشتن بخشی از درآمدهای حاصل از فروش نفت مطرح شده است. یک روز پیش از پذیرش استعفای پاکنژاد نیز یکی از نمایندگان مجلس درباره بازنگشتن حدود ۷۰۰ میلیون دلار از درآمدهای نفتی مرتبط با دو بانک و یک واسطه ادعاهایی مطرح کرد.
در مقابل، پاکنژاد پیش از خروج از وزارت نفت درباره درآمدهای حاصل از فروش نفت گفته بود منابع مالی نفت در حال وصول است.
در اینجا نیز باید میان ادعا، پاسخ مقام مسئول و واقعیت اثباتشده مالی تفاوت گذاشت. اگر قرار باشد موضوع تراستیها بهعنوان یکی از عوامل مؤثر در تغییرات مدیریتی وزارت نفت بررسی شود، انتشار گزارش دقیق درباره میزان نفت فروختهشده، طرفهای معامله، مسیر انتقال ارز و مبالغ وصولنشده میتواند تصویر روشنتری ارائه کند.
هلدینگ خلیج فارس و نقطه حساس اختلافات
یکی از نشانههایی که میتواند برای تحلیل تحولات اخیر اهمیت داشته باشد، اختلافات مدیریتی بر سر هلدینگ خلیج فارس است.
گزارش تسنیم در تیرماه ۱۴۰۵ نشان میداد که میان صندوقهای بازنشستگی صنعت نفت، وزارت نفت، هلدینگ خلیج فارس و سازمان بورس بر سر برخی تغییرات مدیریتی اختلاف ایجاد شده بود و سازمان بورس نیز به دلیل طی نشدن فرآیند قانونی با بخشی از انتصابات مخالفت کرده بود.
از این منظر، اگر در دوره سرپرستی حمید بورد تغییرات عمدهای در مدیریت هلدینگ خلیج فارس، شرکت ملی نفت، معاونتهای وزارت نفت یا سازوکار فروش نفت صورت گیرد، این تغییرات میتواند اطلاعات بیشتری درباره جهتگیری دولت در حوزه مدیریت صنعت نفت در اختیار افکار عمومی قرار دهد.
حالا حمید بورد چه خواهد کرد؟
مسعود پزشکیان بلافاصله پس از پذیرش استعفای پاکنژاد، حمید بورد، مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران، را به سرپرستی وزارت نفت منصوب کرد.
این انتخاب از یک جهت اهمیت دارد: بورد از درون ساختار صنعت نفت میآید و پیش از سرپرستی وزارت نفت، مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران بوده است. بنابراین، تغییر وزیر لزوماً به معنای خروج فوری از ساختار مدیریتی موجود نیست.
اهمیت اقدامات بورد در هفتههای آینده دقیقاً در همین نقطه خواهد بود.
اگر او در مدیریت شرکت ملی نفت، معاونتهای وزارتخانه، سازوکار فروش نفت، نحوه همکاری با واسطهها و همچنین مدیریت هلدینگ خلیج فارس تغییرات اساسی ایجاد کند، میتوان این تغییرات را بهعنوان نشانهای از رویکرد جدید دولت بررسی کرد.
اما اگر ساختار مدیریتی و سازوکارهای اصلی بدون تغییر ادامه پیدا کند، فرضیهای که استعفای پاکنژاد را نتیجه یک تغییر بنیادین در سیاست فروش نفت یا مقابله با شبکههای واسطه میداند، پشتوانه کمتری خواهد داشت.
به همین دلیل، رفتار حمید بورد در ماههای آینده شاید مهمتر از اظهارات رسمی درباره علت استعفای پاکنژاد باشد.
پاکنژاد چگونه آمد و چرا رفت؟
در نهایت، هنوز پاسخ قطعی به هر دو بخش این پرسش وجود ندارد.
آنچه میدانیم این است که پاکنژاد پس از یک مسیر طولانی مدیریتی در صنعت نفت، در دولت چهاردهم به پیشنهاد رئیسجمهور به مجلس معرفی شد و با ۲۲۲ رأی اعتماد گرفت.
همچنین میدانیم که در زمان معرفی او، درباره نحوه قرار گرفتن نامش در فهرست نهایی گزینههای وزارت نفت روایتهای متفاوتی منتشر شد و پزشکیان نیز از هماهنگی با نهادهای مختلف در فرآیند تشکیل کابینه سخن گفت.
اکنون نیز روایت رسمی درباره خروج او از وزارت نفت، «استعفای شخصی» است.
اما اینکه آیا در پشت این استعفا اختلافات مدیریتی، فروش نفت، تراستیها، هلدینگ خلیج فارس، صندوقهای بازنشستگی یا عوامل دیگری قرار داشته است، هنوز نیازمند شواهد و اسناد بیشتری است.
شاید پاسخ واقعی این پرسش نه در اطلاعیه استعفا، بلکه در تصمیمهایی که از این پس در وزارت نفت گرفته خواهد شد آشکار شود.
و در پایان، بد نیست مسئولان و مدیرانی که برای مدتی در جایگاههای مهم کشور قرار میگیرند، این واقعیت را همواره به یاد داشته باشند که هیچ مقام اجرایی ماندگار نیست.