به گزارش “راهبرد انرژی“،برخی تحلیلها معتقدند بخشی از فضای سیاسی و رسانهای آمریکا، از جمله انتقادهای شدید مخالفان ترامپ، میتواند برای او به یک فشار مضاعف تبدیل شود؛ بهویژه اگر رئیسجمهور آمریکا احساس کند اعتبار سیاسی و تصویر او بهعنوان یک «رهبر مقتدر» زیر سؤال رفته است. با این حال، نسبت دادن این روند به یک «تشویق پنهانی» از سوی حزب دموکرات یا رسانههایی مانند CNN، بدون ارائه شواهد مشخص، بیشتر یک فرضیه سیاسی است تا یک واقعیت اثباتشده.
پارادوکس ترامپ
برای بررسی احتمال درگیری آمریکا و ایران، باید میان دو گرایش متضاد در سیاست خارجی ترامپ تفکیک قائل شد.
از یک سو، ترامپ همواره بر قدرت، بازدارندگی و نمایش توانایی آمریکا تأکید کرده است. در چنین چارچوبی، عقبنشینی در برابر فشار یا حملات یک رقیب میتواند از منظر سیاسی برای او هزینهزا باشد و او را به واکنش وادار کند.
از سوی دیگر، یکی از محورهای اصلی گفتمان سیاسی ترامپ، انتقاد از جنگهای طولانی و پرهزینه آمریکا در خاورمیانه بوده است. رویکرد «اول آمریکا» بر این فرض استوار است که منابع ایالات متحده نباید در جنگهایی فرسایشی مصرف شود که دستاورد روشن و قابل دفاعی برای آمریکا ندارد.
بنابراین، تناقض اصلی اینجاست: ترامپ ممکن است بخواهد قدرت آمریکا را به نمایش بگذارد، اما همزمان تمایلی نداشته باشد درگیر جنگی شود که پایان و هزینه آن قابل پیشبینی نیست.
خطر اصلی؛ تصمیم برای جنگ یا اشتباه محاسباتی؟
شاید مهمترین سناریو، تصمیم آگاهانه برای آغاز یک جنگ تمامعیار نباشد؛ بلکه مجموعهای از اقدامات محدود، تهدیدها و واکنشهای متقابل باشد که به تدریج از کنترل خارج شود.
در چنین شرایطی، هر طرف ممکن است تصور کند طرف مقابل در نهایت عقبنشینی خواهد کرد. اما اگر این محاسبه اشتباه باشد، یک حمله محدود میتواند با واکنش متقابل همراه شود و سپس زنجیرهای از اقدامات نظامی شکل بگیرد.
تجربه رویارویی مستقیم ایران و آمریکا در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ، بهویژه پس از کشتهشدن قاسم سلیمانی و حمله موشکی ایران به پایگاه عینالاسد، نشان داد که حتی در شرایط بسیار پرتنش نیز امکان عبور بحران از یک مرحله به مرحلهای خطرناک وجود دارد؛ هرچند آن بحران در نهایت به یک جنگ تمامعیار تبدیل نشد.
نقش مشاوران و حلقه تصمیمگیری
عامل دیگری که نباید نادیده گرفته شود، ساختار تصمیمگیری در کاخ سفید است.
نوع نگاه مشاوران امنیت ملی، وزیر دفاع، دیپلماتها و فرماندهان نظامی میتواند بر نحوه تفسیر اقدامات ایران و واکنش واشنگتن تأثیر بگذارد. تأکید بیشتر بر بازدارندگی و نمایش قدرت میتواند دامنه فشار را افزایش دهد؛ در مقابل، تأکید بر هزینههای اقتصادی، امنیتی و منطقهای جنگ ممکن است تصمیمگیرندگان را به سمت مدیریت بحران و مذاکره سوق دهد.
از این منظر، شناخت دقیق سازوکار تصمیمگیری در واشنگتن برای تهران اهمیت زیادی دارد؛ نه فقط شناخت شخص رئیسجمهور، بلکه شناخت مجموعهای که در کنار او اطلاعات، گزینهها و ارزیابیهای امنیتی را ارائه میکند.
ایران چه باید بکند؟
در چنین شرایطی، مطالعه دقیق رفتار سیاسی و تصمیمگیری در آمریکا میتواند در کنار آمادگیهای دفاعی و اطلاعاتی، بخشی از راهبرد مدیریت بحران باشد.
شناخت نحوه تصمیمگیری ترامپ، خطوط قرمز دولت آمریکا، اختلاف دیدگاه میان نهادهای سیاسی و امنیتی واشنگتن و همچنین محاسبه هزینههای اقتصادی و منطقهای جنگ، میتواند به کاهش خطای محاسباتی کمک کند.
در بحرانهای بزرگ، گاهی مهمترین مسئله این نیست که کدام طرف قدرت بیشتری دارد؛ بلکه این است که کدام طرف بهتر میتواند رفتار طرف مقابل را پیشبینی کند و مانع تبدیل یک حادثه محدود به جنگی گسترده شود.
جمعبندی
ترامپ را نمیتوان صرفاً یک رئیسجمهور جنگطلب یا صلحطلب تعریف کرد. رفتار او ترکیبی از فشار، نمایش قدرت، مذاکره و تلاش برای دستیابی به توافق است.
به همین دلیل، درباره آینده روابط آمریکا و ایران، به جای تمرکز صرف بر این فرض که ترامپ «به دنبال جنگ است» یا «به هیچوجه جنگ نمیخواهد»، باید سناریوی خطرناکتر را نیز جدی گرفت: جنگی که هیچیک از طرفین در ابتدا قصد آغاز آن را ندارند، اما در نتیجه فشار متقابل، سوءبرداشت و محاسبه اشتباه به آن نزدیک میشوند.
از این منظر، شناخت دقیق طرف مقابل و مدیریت کانالهای ارتباطی، در کنار آمادگی دفاعی، میتواند نقش مهمی در جلوگیری از تبدیل تنش سیاسی به درگیری نظامی داشته باشد.