به گزارش “راهبرد انرژی“،صنعت پتروشیمی خاورمیانه در یکی از پیچیدهترین و در عین حال تعیینکنندهترین مقاطع تاریخی خود قرار دارد. از یکسو، این صنعت با طولانیترین دوره رکود چرخهای چند دهه اخیر مواجه است؛ رکودی که بهطور عمده ناشی از مازاد ظرفیت عظیم چین در محصولات پایه پتروشیمی بوده و بازارهای جهانی را تحت فشار قرار داده است. از سوی دیگر، تحولات ساختاری در دسترسی به خوراک، فناوریهای نوین تبدیل نفت به مواد شیمیایی، فشارهای محیطزیستی، تغییرات ژئوپلیتیکی و بازآرایی زنجیرههای تأمین جهانی، افقهای جدیدی را پیش روی بازیگران منطقه خاورمیانه گشوده است.
گفتوگوی اخیر در پادکست «Think Tank» مؤسسه ICIS با حضور جان ریچاردسون، تحلیلگر باسابقه صنعت پتروشیمی، تصویری روشن از نحوه تفکر شرکتها و سیاستگذاران پتروشیمی خاورمیانه درباره آینده این صنعت، بهویژه در بازه زمانی پس از سال ۲۰۳۰، ارائه میدهد. این مقاله با اتکا به محتوای همان گفتوگو، تلاش دارد تصویری تحلیلی و منسجم از مزیتها، چالشها و گزینههای راهبردی پیش روی صنعت پتروشیمی منطقه ترسیم کند.
مزیتهای ساختاری خاورمیانه؛ خوراک ارزان و مقیاسپذیری بیرقیب
نخستین و بنیادیترین مزیت رقابتی صنعت پتروشیمی خاورمیانه، دسترسی به خوراک ارزان و فراوان است. تولیدکنندگان منطقه بهویژه در کشورهای حوزه خلیج فارس، به اتان، پروپان، بوتان و سایر مایعات گازی با قیمتهایی دسترسی دارند که در سطح جهانی کمنظیر است. این مزیت خوراکی باعث شده هزینه تولید بسیاری از محصولات پایه پتروشیمی در این منطقه در زمره پایینترین سطوح جهانی قرار گیرد.
در سالهای گذشته، محدودیت در تخصیص اتان، بهویژه در عربستان سعودی، مانعی جدی برای توسعه کراکرهای جدید بود. با این حال، تحولات اخیر نشان میدهد این وضعیت در حال تغییر است. کشف میادین جدید گازی، توسعه میادین غیرهمراه و سرمایهگذاریهای عظیم در بخش میاندستی، دسترسی به خوراک را بهطور معناداری بهبود بخشیده است. نمونه شاخص آن، قرارداد ۱۱ میلیارد دلاری آرامکو برای توسعه میدان گازی جافوره است که حجم قابلتوجهی از اتان و سایر NGLها را به زنجیره پتروشیمی تزریق خواهد کرد.
افزون بر این، پروژههای جدید در کویت، عربستان و قطر نشان میدهد که منطقه نهتنها به فکر تأمین خوراک واحدهای موجود است، بلکه با نگاه بلندمدت، در حال برنامهریزی برای موج جدیدی از ظرفیتسازی است که راهاندازی برخی از آنها به اوایل دهه ۲۰۳۰ موکول شده است.
از نفت به شیمی؛ تغییر پارادایم در استفاده از منابع هیدروکربنی
یکی از تحولات کلیدی که در گفتوگوی ICIS برجسته شد، حرکت تدریجی اما پیوسته به سمت پروژههای «نفت به مواد شیمیایی (Oil-to-Chemicals) است. این رویکرد در پاسخ به دو روند همزمان شکل گرفته است: نخست، نگرانی از کاهش تقاضای نفت خام در بلندمدت به دلیل گسترش خودروهای برقی و سیاستهای کاهش کربن؛ دوم، نیاز به ایجاد ارزش افزوده بالاتر از منابع هیدروکربنی.
اگرچه پروژههای عظیم و کاملاً نوین تبدیل نفت به مواد شیمیایی (با نسبت تبدیل تا ۷۰ درصد) هنوز بهطور گسترده عملیاتی نشدهاند، اما روند غالب فعلی، ارتقای پالایشگاههای موجود یا احداث پالایشگاههای جدید با تمرکز بر افزایش سهم خوراک شیمیایی تا حدود ۳۰ درصد است. پروژههایی مانند امرال (Aramco–TotalEnergies) نمونهای از این رویکرد مرحلهای محسوب میشوند.
این مسیر تدریجی نشان میدهد که بازیگران منطقه، ضمن درک جذابیت فناوریهای انقلابی، رویکردی محتاطانه و مبتنی بر کاهش ریسک در پیش گرفتهاند؛ رویکردی که با واقعیتهای بازار و عدم قطعیتهای بلندمدت همخوانی بیشتری دارد.
افق پس از ۲۰۳۰؛ چرا نگاهها از چین به خاورمیانه بازمیگردد؟
به باور بسیاری از تحلیلگران، از جمله جان ریچاردسون، موج کنونی مازاد ظرفیت که عمدتاً توسط چین ایجاد شده، نهایتاً تا حوالی سال ۲۰۳۰ تضعیف خواهد شد. این بدترین و طولانیترین رکود چرخهای صنعت پتروشیمی در چند دهه اخیر بوده است، اما همانگونه که در تمام چرخههای پیشین مشاهده شده، این وضعیت نیز دائمی نخواهد بود.
چین طی سالهای اخیر سرمایهگذاری عظیمی در ظرفیتهای جدید پتروشیمی، بهویژه در پلیالفینها، انجام داده است. با این حال، نشانههایی از تغییر رویکرد در حال ظهور است:
• سختگیرانهتر شدن صدور مجوزها
• نگرانی دولت چین از رقابت مخرب قیمتی و فشارهای ضدتورمی
• اهداف بلندپروازانه کربنخنثی تا سال ۲۰۶۰
این عوامل میتواند به کاهش سرعت رشد ظرفیت چین پس از ۲۰۳۰ منجر شود. در چنین سناریویی، خاورمیانه با برخورداری از خوراک ارزان، شرکتهای یکپارچه دولتی، و زیرساختهای صادراتی گسترده، نامزد طبیعی پر کردن شکاف عرضه جهانی خواهد بود.
انتخاب راهبردی بزرگ: کالای پایه یا محصولات با ارزش افزوده بالاتر؟
یکی از محوریترین مباحث مطرحشده در گفتوگو، دوگانه راهبردی پیش روی تولیدکنندگان خاورمیانه است:
آیا باید تمرکز اصلی بر تولید انبوه کالاهای پایه باقی بماند یا حرکت به سمت محصولات با ارزش افزوده بالاتر ضرورت دارد؟
سناریوی تمرکز بر کالاهای پایه
منطق این سناریو ساده و قانعکننده است. بخش بزرگی از جمعیت جهان –بهویژه درآفریقا،هند،خاورمیانه وآمریکای لاتین–همچنان درحال عبورازمراحل اولیه توسعه اقتصادی است. این جمعیت جوان و رو به رشد، مصرفکننده طبیعی محصولات پلاستیکی پایه مانند فیلمهای پلیاتیلنی، بستهبندی، لولهها و محصولات مصرفی ساده است.
در این حوزه، مزیت خوراک خاورمیانه تعیینکننده است. حتی با فشارهای زیستمحیطی در کشورهای توسعهیافته، انتظار میرود تقاضا برای این محصولات در جهان در حال توسعه ادامه یابد. از این منظر، «ساده نگه داشتن سبد محصولات» و تکیه بر مقیاس و هزینه پایین، میتواند راهبردی منطقی باشد.
سناریوی حرکت به سمت محصولات با ارزش افزوده بالاتر
در مقابل، این رویکرد با چالشهای جدی مواجه است. فشارهای ضدپلاستیک، مقررات زیستمحیطی، کاهش وزن محصولات (down-gauging) و مهمتر از همه، اثرات تغییر اقلیم بر الگوهای جمعیتی و مصرفی، همگی میتوانند تقاضای بلندمدت برای کالاهای پایه را محدود کنند.
در این چارچوب، تمرکز بر محصولاتی که با گذار انرژی، بهرهوری انرژی ساختمانها، انرژیهای تجدیدپذیر، خودروهای برقی و زیرساختهای شبکه برق مرتبط هستند، جذابیت بیشتری مییابد. این محصولات غالباً حاشیه سود بالاتر و تقاضای «محافظتشدهتر» دارند.
با این حال، این مسیر نیازمند سرمایهگذاری سنگین در تحقیق و توسعه، دسترسی به فناوریهای پیشرفته و پذیرش ریسک commoditization در آینده است؛ چراکه تجربه تاریخی صنعت شیمی نشان میدهد «محصولات ویژه امروز، کالاهای پایه فردا هستند».
چین؛ شریک، رقیب یا هر دو؟
نقش چین در معادلات آینده خاورمیانه، یکی از پیچیدهترین مسائل راهبردی است. از یکسو، چین همچنان یکی از بزرگترین بازارهای صادراتی محصولات پتروشیمی خاورمیانه بهشمار میرود. از سوی دیگر، سیاست خودکفایی چین، بهویژه در پلیپروپیلن و در آینده شاید پلیاتیلن، این بازار را بهتدریج کمتر قابل اتکا میکند.
در حوزه محصولات با ارزش افزوده بالاتر، چین بهشدت تهاجمی عمل کرده و در بسیاری از پلیمرهای مهندسی، الاستومرها و مواد مرتبط با انرژیهای تجدیدپذیر در حال افزایش ظرفیت است. این وضعیت پرسشی بنیادین را پیش روی خاورمیانه قرار میدهد:
آیا باید با چین شریک شد یا در برابر آن صفآرایی کرد؟
یکی از پاسخهای عملی که در سالهای اخیر مشاهده شده، راهبرد مشارکت انتخابی است؛ از جمله سرمایهگذاری آرامکو در پالایشگاهها و مجتمعهای پتروشیمی چین و تأمین خوراک آنها. این مدل، ضمن حفظ دسترسی به بازار چین، بخشی از ریسکهای تجاری و ژئوپلیتیکی را نیز پوشش میدهد.
مشارکتها و ادغامها؛ مسیر دسترسی به فناوری و بازار
یکی از ابزارهای کلیدی خاورمیانه برای تنوعبخشی به سبد محصولات، مشارکتهای بینالمللی و ادغام و تملک (M&A) است. خرید یا مشارکت در شرکتهای اروپایی و آسیایی با فناوریهای پیشرفته، امکان جهش سریع در زنجیره ارزش را فراهم میکند.
نمونههایی مانند سرمایهگذاری در Covestro یا پروژههای مشترک با شرکتهایی نظیر LyondellBasell، نشان میدهد که بازیگران منطقه بهدنبال ترکیبی از «کالاهای پایه کمهزینه» و «محصولات پیشرفته با ارزش افزوده بالا» هستند. این رویکرد دوگانه، انعطافپذیری راهبردی بیشتری در برابر عدم قطعیتهای آینده ایجاد میکند.
بر اساس تحلیل ارائهشده در پادکست ICIS، میتوان گفت که صنعت پتروشیمی خاورمیانه با وجود چالشهای کوتاهمدت، در موقعیتی ممتاز برای ایفای نقش محوری در موج بعدی رشد جهانی قرار دارد. نگاه فراتر از ۲۰۳۰، دسترسی به خوراک ارزان، پروژههای نفت به شیمی، مشارکتهای هوشمندانه و درک واقعبینانه از تحولات چین و گذار انرژی، عناصر کلیدی این راهبرد بلندمدت هستند.
اگرچه پاسخ قطعی به پرسش «کالای پایه یا محصول ویژه» وجود ندارد، اما بهنظر میرسد مسیر بهینه، ترکیبی متوازن از هر دو باشد؛ مسیری که خاورمیانه را به یکی از تعیینکنندهترین بازیگران صنعت پتروشیمی جهان در دهههای آینده بدل خواهد کرد.
منبع
پادکست Think Tank – ICIS Chemicals Podcast
گفتوگو با جان ریچاردسون، تحلیلگر ارشد صنعت پتروشیمی
(ICIS, 2025)
تهیه و تنظیم: عباس حاجیهاشمی