چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵ – Wednesday 15 July 2026

ساعت: ۲۰:۱۸

ناقض بند مربوط به تنگه هرمز در تفاهمنامه اسلام آباد کیست؟ ‌

رضا نصری/ کارشناس حقوق بین الملل

به گزارش “راهبرد انرژی“،بند پنجم یادداشت تفاهم اسلام‌آباد شامل سه تعهد است و در هر سه مورد، طرفِ متعهد یکسان است: «جمهوری اسلامی ایران ترتیبات لازم را اتخاذ خواهد کرد»؛ «عملیات مین‌روبی توسط جمهوری اسلامی ایران ظرف ۳۰ روز آغاز خواهد شد»؛ و «جمهوری اسلامی ایران با سلطنت عمان وارد گفت‌وگو خواهد شد.»

در بند پنجم هیچ اشاره‌ای به ایالات متحده نشده است. این موضوع ناشی از سهو یا غفلت نیست. بند ششم با این عبارت آغاز می‌شود: «ایالات متحده آمریکا تعهد می‌کند.» بندهای اول تا سوم نیز هر دو طرف را صراحتاً و با ذکر نام متعهد می‌سازند. تنظیم‌کنندگان متن به‌خوبی می‌دانستند چگونه واشنگتن را در یک تعهد وارد کنند، اما آگاهانه از گنجاندن آن در این بند خودداری کردند. جایگاه عمان نیز چندان بهتر نیست. هیچ وظیفه مشخصی به عمان واگذار نشده و تنها قرار است گفت‌وگویی با این کشور انجام شود؛ آن هم گفت‌وگویی درباره اداره آینده تنگه که صراحتاً برای مذاکره میان ایران، عمان و دولت‌های ساحلی خلیج فارس در نظر گرفته شده است.

اکنون ببینید چه بر سر آن مذاکره آمد.

در ۲۷ ژوئن، یعنی در روز دهم از مهلتی سی‌روزه که خود ایالات متحده پذیرفته بود و پیش از آنکه موعد اجرای حتی یکی از تعهدات ایران فرا برسد، یک فرماندهی نیروی دریایی آمریکا کریدوری را در سواحل عمان گسترش داد و هدایت تردد کشتی‌ها از طریق آن را آغاز کرد. مسئلۀ اینکه چه طرفی تنگه را اداره خواهد کرد، موضوع مذاکره قرار نگرفت. این مسئله در دریا، به‌صورت یک‌جانبه و به دست همان طرفی تعیین تکلیف شد که توافق، آن را از تصمیم‌گیری در این زمینه کنار گذاشته بود.

هیچ دولتی نمی‌تواند درباره نحوه اداره یک آبراه مذاکره کند، درحالی‌که طرف مقابل از پیش اداره آن را آغاز کرده است. کریدور جنوبی نیز هرگز نمی‌توانست اقدامی جبرانی محسوب شود، زیرا اقدام جبرانی مستلزم وقوع نقض تعهد است، حال آنکه هنوز هیچ مهلتی به پایان نرسیده بود. این اقدام عملیات نجات نیز نبود؛ مسیر شمالی باز بود و محموله‌ها می‌توانستند از آن عبور کنند. کریدور جنوبی در واقع نتیجه‌ای بود که قرار بود از مذاکره حاصل شود، اما پیش از آغاز مذاکره تحمیل شد.

پس چگونه نیروی دریایی ایالات متحده اداره یک مسیر کشتیرانی را در دست گرفت، ترتیباتی را که صراحتاً به نام ایران واگذار شده بود بر عهده گرفت و اکنون خواستار دریافت بیست درصد از ارزش هر محموله عبوری است؛ آن هم بر اساس توافقی که در متن خود تصریح می‌کند تا زمان دستیابی به توافق نهایی، عبور «بدون دریافت هزینه» انجام خواهد شد؟

پاسخی که ارائه می‌شود این است که کریدور جنوبی با روح یادداشت تفاهم سازگار است: هدف توافق، باز بودن تنگه بوده و این کریدور نیز تنگه را باز نگه می‌دارد. اما معاهدات به این شکل عمل نمی‌کنند. بر اساس کنوانسیون وین، موضوع و هدف یک توافق می‌تواند به روشن شدن مفاد آن کمک کند، اما جایگزین مفاد صریح آن نمی‌شود. موضوع و هدف توافق نیز هرگز به یک طرف اجازه نمی‌دهد آنچه را متن به طرف دیگر واگذار کرده، به‌صورت یک‌جانبه انجام دهد. در غیر این صورت، جمله نخست بند پنجم زائد، مهلت سی‌روزه آن صرفاً تزئینی و شرط گفت‌وگو تنها جنبه توصیه‌ای خواهد داشت. تفسیری که برای رعایت یک توافق، یکی از مفاد آن را عملاً از متن حذف می‌کند، اساساً تفسیر محسوب نمی‌شود.

مسئله ساده است. از ایران خواسته شد تنگه را باز کند و ایران آن را باز کرد. به ایران وعده مذاکره داده شد، اما در عمل در برابر یک امر انجام‌شده قرار گرفت. پرسشی که تعیین‌کننده کل این موضوع است، حتی یک بار نیز پاسخ داده نشده است:

تعهد ایران دقیقاً در چه زمانی سررسید می‌شد؟ و کدام بند از همین توافق به ایالات متحده اجازه می‌داد پیش از فرارسیدن آن روز دست به حمله بزند؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Energy Strategy
اتاق خبر انرژی