به گزارش “راهبرد انرژی“،بحران کنونی انرژی دیگر صرفاً یک بحران «نفت خام» نیست، بلکه بهتدریج به بحرانی ساختاری در بازار فرآوردههای پالایششده، بهویژه دیزل و سوخت جت، تبدیل شده است؛ بحرانی که میتواند مستقیماً زنجیره تأمین جهانی، تورم و رشد اقتصادی را تحت تأثیر قرار دهد. برخلاف انتظارات اولیه، شوک بزرگ عرضه نفت تاکنون خود را به شکل جهش انفجاری در قیمت نفت خام نشان نداده و میانگین قیمت نفت برنت عمدتاً در محدوده حدود ۱۰۰ دلار باقی مانده است. اما این موضوع به معنای فروکشکردن بحران نیست. همانطور که گزارشهای جدید جی.پی. مورگان و گلدمن ساکس نشان میدهند، شوک انرژی از بازار نفت خام به بازار سوختهای نهایی منتقل شده است؛ یعنی جایی که مصرفکنندگان و صنایع واقعاً با آن مواجه میشوند.
ریشه این بحران در ساختار صنعت پالایش قرار دارد. پالایش نفت فرآیندی است که طی آن یک بشکه نفت خام بر اساس نقاط جوش به فرآوردههای مختلفی مانند بنزین، گازوئیل و سوخت جت تفکیک میشود. پالایشگاهها نمیتوانند بیش از حجم نفت خام ورودی، محصول تولید کنند و افزایش تولید یک فرآورده معمولاً به معنای کاهش تولید فرآوردهای دیگر است.. در عمل، اکثر پالایشگاهها تنها توانایی جابهجایی حدود ۲ تا ۵ درصد از کل تولید میان محصولات تقطیر میانی را دارند.
در شرایط کنونی، بازار جهانی سیگنال بسیار روشنی به پالایشگاهها ارسال کرده است: «تا جای ممکن سوخت جت تولید کنید.» دلیل این مسئله، جهش کمسابقه حاشیه سود سوخت جت است که شکاف قیمتی آن نسبت به نفت خام را به حدود ۸۰ تا ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسانده است. اما مشکل اصلی اینجاست که سوخت جت و دیزل هر دو در دسته «محصولات تقطیر میانی» قرار دارند. بنابراین هرگونه افزایش در تولید سوخت جت، تقریباً به همان نسبت از حجم تولید دیزل میکاهد.
پیامد این جابهجایی در ساختار تولید، اکنون بهوضوح در بازار فرآوردههای پالایششده مشاهده میشود. در حالی که قیمت نفت خام حدود ۴۰ درصد افزایش یافته، قیمت سوختهای پالایششده در برخی مناطق آسیبپذیر مانند آسیا بین ۶۰ تا ۱۲۰ درصد جهش کرده است؛ یعنی این فرآوردهها ۱.۵ تا ۳ برابر سریعتر از خود نفت خام در حال افزایش قیمت هستند. این مسئله اهمیت زیادی دارد، زیرا مردم و صنایع نفت خام خریداری نمیکنند؛ آنها بنزین، گازوئیل و سوخت جت مصرف میکنند. بنابراین، فشار واقعی بحران انرژی اکنون مستقیماً از طریق قیمت سوختها به مصرفکننده نهایی منتقل میشود و همین فرآیند به کانال اصلی «تخریب تقاضا» در اقتصاد جهانی تبدیل شده است.
در این میان، وضعیت دیزل از همه نگرانکنندهتر است، زیرا دیزل عملاً «خون جاری» اقتصاد مدرن محسوب میشود. حملونقل جادهای، کشتیرانی، راهآهن، کشاورزی، معدن و بخش بزرگی از تولید صنعتی به این سوخت وابستهاند. بر اساس گزارش گلدمن ساکس، موجودی تجاری دیزل در کشورهای عضو OECD با سرعتی حدود ۸۰۰ هزار بشکه در روز در حال کاهش است. حتی در سناریوی بدبینانه، اگر تنگه هرمز بدون هیچ جایگزین مؤثری بسته بماند، سطح ذخایر جهانی ممکن است تا ماه اوت به آستانه بحرانی سقوط کند. در سناریویی دیگر، حتی آزادسازی روزانه ۶۰۰ هزار بشکه از ذخایر استراتژیک نفتی نیز، در صورت عدم کاهش تقاضا یا افزایش بازده پالایش، تنها زمان رسیدن به این نقطه بحرانی را تا ماه اکتبر به تعویق خواهد انداخت.
در پاسخ به این بحران، سه راهکار نظری مطرح شده است: افزایش بازده پالایشگاهها برای تولید بیشتر دیزل، تخریب تقاضا از طریق افزایش شدید قیمتها، و آزادسازی گسترده ذخایر استراتژیک نفتی. اما هر سه گزینه با محدودیتهای جدی روبهرو هستند. افزایش تولید دیزل به دلیل رقابت مستقیم با سوخت جت و همچنین کمبود نفت خام متوسط و سنگین – که بیشترین بازده دیزل را تولید میکند و عمدتاً از خلیج فارس تأمین میشود – بسیار دشوار است. از سوی دیگر، تقاضای دیزل به شدت غیرکشسان است، زیرا این سوخت نیازهای حیاتی اقتصاد روزمره را تأمین میکند و جایگزین فوری و گستردهای برای آن وجود ندارد؛ به همین دلیل، کاهش معنادار مصرف دیزل معمولاً تنها در دوران رکودهای شدید اقتصادی رخ میدهد. در نتیجه، واقعبینانهترین گزینه کوتاهمدت برای جلوگیری از فروپاشی بازار، آزادسازی گسترده ذخایر استراتژیک نفتی توسط دولتها به نظر میرسد.
در نهایت، آنچه امروز در بازار انرژی در حال وقوع است، صرفاً یک شوک قیمتی ساده در بازار نفت نیست، بلکه نشانهای از شکنندگی عمیق ساختار انرژی و لجستیک جهانی است.
مرحله بعدی بحران احتمالاً نه به شکل جهش کلاسیک قیمت نفت خام، بلکه به صورت کمبود شدید سوختهای پالایششده، اختلال در زنجیره تأمین، افزایش هزینه حملونقل و فشار مستقیم بر مصرفکننده نهایی ظاهر خواهد شد. اگر دولتها نتوانند از طریق آزادسازی ذخایر استراتژیک یا مدیریت هماهنگ بازار، این شکاف را کنترل کنند، جهان ممکن است وارد دورهای از تورم انرژی، رکود صنعتی و اختلال گسترده در تجارت جهانی شود که آثار آن حتی عمیقتر از بحرانهای سنتی نفتی خواهد بود.