به گزارش “راهبرد انرژی“، بسیاری هنوز منتظر شنیدن صدای آژیر قرمز یا انفجار هستند تا باور کنند که جنگ شده است. ولی حقیقت این است که سوال «آیا دوباره جنگ میشود؟» دیگر قدیمی شده است. طبق نگاه تحلیلگرانی مانند دکتر ذبیحالله سعیدی، ما همین حالا در قلب یک جنگ تمامعیار هستیم؛ جنگی که شکلش عوض شده، ولی هدفش همان است.
امروز مرز میان صلح و جنگ از بین رفته است. وقتی کشوری از نظر اقتصادی در تنگنای شدید قرار میگیرد و مسیرهای تجارت دریایی و مالیاش بسته میشود، این دیگر «وضعیت پیش از جنگ» نیست، بلکه خود خود جنگ است. در دنیای امروز، دشمن لزوما با تانک وارد خیابان نمیشود، بلکه سعی میکند با فشار کاری کند که اراده یک ملت از هم بپاشد یا ساختار قدرت از درون تغییر کند. در واقع، شلیک نشدن گلوله به معنی صلح نیست، بلکه به این معناست که ابزارهای غیرنظامی مثل تحریم و انزوای سیاسی، با دقت و قدرت در حال پیشروی هستند.
تلاشهای کشورهایی مثل پاکستان برای پادرمیانی میان ایران و آمریکا معمولاً به بنبست میرسد؛ چون ماجرا دیگر بر سر یک اختلاف ساده نیست. بحث بر سر «بقای هویت» است. ایران معتقد است امنیتش در گرو ایستادگی و حضور در منطقه است و در مقابل، آمریکا در پی تغییر کلی نقشه قدرت در خاورمیانه است. این دو هدف کاملاً روبروی هم هستند. در چنین شرایطی، میانجیها مثل داورانی هستند که میخواهند بین دو کشتیگیر صلح برقرار کنند، در حالی که هر دو طرف فقط به ضربه فنی کردن حریف فکر میکنند.
در وضعیت فعلی، هر دو طرف از «ابهام» استفاده میکنند؛ یعنی دقیقاً نمیگویند خط قرمزشان کجاست تا حریف را در ترس و احتیاط نگه دارند. ولی این بازی یک روی خطرناک دارد. وقتی فضا غبارآلود و مبهم باشد، هر اتفاق کوچکی میتواند فاجعه بسازد. یک خطای انسانی در رادار، یک شلیک اشتباه در مرز یا برداشت اشتباه از جابهجایی چند سرباز، دیگر به عنوان یک «تصادف» دیده نمیشود، بلکه به عنوان «شروع حمله رسمی» تفسیر میشود. در این لحظه است که منطق کنار میرود و واکنشهای عصبی و ناگهانی جای آن را میگیرد.
اگر بپرسید پس چه زمانی تانکها و هواپیماها وارد میدان میشوند، پاسخ این است: جنگ فیزیکی و بزرگ تنها زمانی رخ میدهد که یکی از دو طرف به این نتیجه برسد که «ادامه وضعیت فعلی» از «خودِ جنگ» پرهزینهتر است.
به زبان ساده، وقتی یک کشور احساس کند با سکوت و صلحِ نیمبند، در حال خفه شدن تدریجی و تسلیم شدن است، ممکن است برای نجات خود، دست به سیم آخر بزند و جنگ رو در رو را انتخاب کند. در واقع، انفجار بزرگ زمانی رخ میدهد که هزینهی «زنده ماندن در محاصره» از هزینهی «مردن در میدان نبرد» بیشتر شود. بنابراین، ما در وضعیتی هستیم که صلح دیگر به معنای آرامش نیست، بلکه تنها یک جنگ بیصداست که هر لحظه ممکن است به فریاد تبدیل شود.
جنابان این روزها جنگ، آن هم از گونه پرشدتش جاری و ساری است؛ ولی واقعیت آن است که هم مدیران این را نمی فهمند و هم اگر هم درک کنند، نمی خواهند آحاد مردم به کنه و ذات آن پی ببرند.